برام همیشه سوال بود که اعضای مجاهدین خلق تو چه پروسهای انقدر احمق و زبوننفهم شدن که کنار صدام علیه ایران جنگیدن، که خدا عمر داد طرفدارای پهلوی رو دیدم
بچه که بودم از ع��رها بدم میومد، ناهار رو که میخوردیم همه عادت داشتن میخوابیدن و من تنهاترین کودک جهان میشدم. بدون همبازی، بدون تفریح، بدون دلخوشی، بدون همصحبت، ساکتِ ساکت. زندگیم مثل عصرهای بچگیم شده.