یک چیز درباره زاد و ولد در دوران جنگ بگم،تو اتاق ۱۵ نفره ما دو تا بارداری بچه دوم تو دوران جنگ داشتیم.این قضیه انفجار جمعیت تو دهه شصت بنظرم طبیعی اومد، ما خودمون الان یه جامعه آماری هستیم،بچه های پاییز و زمستون امسال همه حاصل زیاد تو خونه موندن هستن😁
ده روزه عفونت ریه دارم مطمئنم کرونا بوده چون کرونا سنگین کشیدم،کلی انتی بیوتیک قوی خوردم،هنوز سرفه میکنم اکسیژنم پایینه و معده درد شدید هم اضافه شده بخاطر دارو، اونم وسط تابستون،چون کسمشنگهایی هستند که یا مراسم تشییع دارن یا تو خیابون قاطی گله پرچم به کونن یا اربعین،کلا تو کون هم
برای بار چندم متوجه شدم وقتهایی که آنتی بیوتیک قوی مثلا برای عفونت تنفسی میخورم، جوشهای صورتم کم میشه غده های چربی که کیلو کیلو سبوم خمیری میدن بیرون، دیگه چربی پس نمیدن
چرا من هر چی پول جمع میکنم بازار مسکن یهوجب گنده میپره جلو،من با همین پول فروردین میشد ویلا بخرم الان یه آپارتمان دهه نودی تو شمال درمیاد ازش
ترامپ جمهوری اسلامی که برنداشتی، فقط بدبخت مون کردی، تو گرونی غرقمون کردی، دیگه بنگاهی دهاتی کنار جاده ای شمالی واسه من چسی میاد
اولین سوتین رو خواهرم برام خرید و مجبور بودم قایمش کنم که مادرم نبینه ،دوران راهنمایی بودم، میگفت مثل دخترعموت دولا بشو معلوم نشه ،منم ژنتیک درشت بودم، ای بابا. این خاطرات یادم میاد و به راهی که اومدم افتخار میکنم و حرصم میگیره نسلی که کاری به کسی نداره چرا خوار چشم کم سن ترهاست
از کارهای مهرنوش بادپر.
"این آثار از تاریکترین روزهای زندگیام یعنی دوران کودکی نشئت گرفته است که فکر میکنم بین افراد دههی شصت در ایران این تجربه مشترک باشد."
ک*یری
این جشنهای اینجوری پر آب و تاب جنسیت رو میبینم یاد اون حکایت میفتم که فکر کنم دلقک دربار وقتی شاه ازش میپرسه بچه ت چیه میگه بچه ما فقرا یا پسر میشه یا دختر