من همان روز اول فراخوان رضا پهلوی گفتم نرید بیرون چون کشته خواهید شد اما پهلویپرستان تا توانستند به من فحاشی کردند! کار پهلوی اشتباه محض بود (اگر نگیم خیانت) او ۴ شب متوالی مردم را فرستاد جلوی گلوله! تقصیر او از کسی که فرمان قتل معترضین را صادر کرد کمتر نیست (اگر بیشتر نباشد)
گفتم که رضا پهلوی موفق نخواهد شد از اینکه توییتهامو پاک کردم ناراحتم! فقط بخاطراینکه امید این ملت از بین نره توییتهامو پاک کردم من احتمال موفقیت رضا پهلوی را زیر یک درصد میدانستم درواقع صفر که هشدار هم دادم اما پهلویپرستان تا توانستند به من فحش دادند!
من توییت دیروزمو پاک کردم تنها دلیلش هم اینه که در این شرایط نمیخوام ذرهای کسی رو ناامید کنم هرچند که من هنوزم شخصا امیدوار نیستم ولی دعا میکنم که اینبار موفقیت برای مردم حاصل شود.
من توییت دیروزمو پاک کردم تنها دلیلش هم اینه که در این شرایط نمیخوام ذرهای کسی رو ناامید کنم هرچند که من هنوزم شخصا امیدوار نیستم ولی دعا میکنم که اینبار موفقیت برای مردم حاصل شود.
@ArsinSZ من از اینکه این تحلیلو نوشتم خوشحال نیستم قصد توهین به رضا پهلوی رو هم نداشتم ببین من نمیخوام از خودم تعریف کنم اما تابحال تحلیل اشتباه نداشتم ولی خداکنه اینبار اشتباه کنم! واقعا خوشحال میشم این یکی تحلیلم اشتباه باشه این میشه قشنگترین اشتباه من! خوبترین اشتباه من!
باید میان دو نوع شجاعت تفاوت قائل شد:
شجاعت در تحمل هزینه و شجاعت در تحمیل هزینه.
جامعهی ایران در طول تاریخ به کررات نشان داده که ظرفیت بسیار بالایی برای تحمل زندان، شکنجه و مرگ دارد. این نوع شجاعت ریشه در فرهنگ جاویدنامی و روایتهای تاریخی و اسطورههای ادیان باستانی دارد که رنج کشیدن را دارای معنای اخلاقی و حتی تعالیبخش میدانند.
اما تحمیل خشونت نیازمند نوعی مشروعیت ذهنی متفاوت است: فرد باید نهتنها از نظر اخلاقی خود را محق بداند، بلکه از نظر شناختی نیز باور داشته باشد که خشونت او مؤثر، ضروری و نتیجهبخش خواهد بود. این سطح از مشروعیت ذهنی در بسیاری از جنبشهای ایران به صورت فراگیر شکل نگرفته است.
چارلز تیلی در کتاب
The Politics of Collective Violence
توضیح میدهد که کنش جمعی زمانی به سمت خشونت متقابل میرود که سه شرط همزمان وجود داشته باشد: مشروعیت ذهنی، سازماندهی و انتظار موفقیت.
در غیاب هر یک از این سه فاکتور حتی شدیدترین نارضایتیها به کنشهای فداکارانه اما یکطرفه محدود میشوند. یعنی مردم ممکن است حاضر باشند بمیرند اما حاضر نباشند بکشند، زیرا کشتن را نه مؤثر میدانند و نه نتیجهبخش.
اما این الگو در ایران لایههای عمیق فرهنگی هم دارد: سنت عرفانی و جهانبینی معنوی شرق ایرانی. عرفان ایرانی چه در سنتهای پیش از اسلام و چه در تصوف اسلامی، بر فنا، تسلیم و رهایی از نفس تاکید دارد. در این فرهنگ، رنج نه یک شکست بلکه یک مسیر تعالی تلقی میشود. فردی که رنج میکشد و حتی جان میدهد در سطحی نمادین و اسطورهوار به حقیقتی بالاتر نزدیک میشود.
این الگو بهصورت ناخودآگاه نوعی ترجیح روانی برای تحمل رنج به جای اعمال خشونت ایجاد میکند،چرا که رنج با معنا سازگار است اما خشونت با تصویر اخلاقی از انسان حقطلب در تعارض قرار میگیرد.
این مسئله با مفهوم شهادت پیوند عمیقی دارد.
مفهوم شهادت در فرهنگ ایرانی صرفا یک مفهوم دینی نیست، بلکه یک ساختار فرهنگی است که ریشههای آن به سنتهای پیش از اسلام برمیگردد. در اسطورههای ایرانی مرگ قهرمان نه پایان، بلکه آغاز یک تحول بزرگتر است.
این الگو بعدتر در تشیع به اوج رسید به طوری که مرگ مظلومانه نه نشانهی شکست، بلکه نشانهی برتری اخلاقی تلقی شد.
در این چارچوب، کشته شدن از نظر نمادین پیروزی محسوب میشود حتی اگر از نظر عملی شکست باشد.
مفهوم منجی هم در اینجا نقش مهمی ایفا میکند.
اندیشهی نجاتبخش نهایی در تاریخ بشر قدمت زیادی دارد اما کهنترین و نظاممندترین شکل آن در ایران باستان وجود داشته است.
مفاهیمی مانند سوشیانت که پس از حملهی اعراب توسط نهاد دین در فرم مهدی به شیعهگری منتقل شد نوعی انتظار تاریخی ایجاد کرده است.
انتظار برای اینکه تحول نهایی نه از طریق کنش تدریجی و پرهزینهی جمعی، بلکه از طریق یک لحظهی تعیینکننده و یک عامل نجاتبخش رخ دهد. این انتظار بهطور ناخودآگاه مسئولیت کنش فعال را از فرد به آینده یا به یک نیروی بیرونی منتقل میکند.
علاوه بر لایههای فرهنگی،لایههای سیاسی هم در این مسئله دخالت زیادی دارند.
اپوزیسیون ج.ا چه از سر نادانی و سستعنصری و چه از سر خیانت و نفوذ رژیم، واقعیت پیچیده و پرهزینهی براندازی را به روایتی ساده و کم هزینه تقلیل داد.
این سادهسازی در کوتاهمدت جاذبه ایجاد میکند اما در بلندمدت اثر معکوس دارد. وقتی مردم با این تصور وارد میدان میشوند که تغییر نزدیک، سریع و کمهزینه است، اما با سرکوب شدید مواجه میشوند، شکاف عمیقی میان انتظار و واقعیت ایجاد میشود. این شکاف نهتنها به سرخوردگی بلکه به خلع سلاح روانی منجر میشود.
در اینجا مفهوم درماندگی آموختهشده نیز دخیل میشود. وقتی فرد یا جامعه بهطور مکرر تلاش میکند اما نتیجهای نمیبیند، بهتدریج این باور در او شکل میگیرد که تلاش بیفایده است. در این وضعیت، حتی اگر شرایط عینی تغییر کند، انگیزه کنش فعال کاهش مییابد. فرد ممکن است همچنان ناراضی باشد اما دیگر انتظار موفقیت ندارد.
این وضعیت یکی از پایدارترین موانع کنش مؤثر است.
نهایتا آنچه به شکل شجاعت در کشته شدن و تردید در تحمیل خشونت دیده میشود محصول ترکیبی پیچیده از فرهنگ عرفانی، مفهوم تاریخی شهادت، انتظار منجی، سادهسازی سیاسی و تجربههای مکرر شکست است.
جامعهای که رنج را دارای معنا میداند اما خشونت را فاقد تضمین موفقیت میبیند بهطور طبیعی به سمت تحمل هزینه گرایش پیدا میکند.
جامعهای که بارها با وعدههای سادهسازیشده وارد میدان شده و با واقعیت سخت مواجه شده ممکن است به نقطهای برسد که نه کاملا تسلیم شده باشد و نه کاملاً کنشگر، بلکه در وضعیتی مابین امید و درماندگی معلق بماند.
یعنی همین وضعیتی که امروز در آن قرار داریم.
یه مثال واقعی تاریخی از زبان ابناثیر:
روزی ١٧ ایرانی در راه بودیم ناگهان یک مغول که درحال استراحت بود ما را دید چون سلاح همراهش نبود گفت خودتان دستانتان را با طناب ببندید تا شمشیر بیاورم
من گفتم چرا گوش میدهید ما ١٧ نفریم و او فقط یک نفر ! چرا او را نکشیم و نگریزیم!؟
یه مثال واقعی تاریخی از زبان ابناثیر:
روزی ١٧ ایرانی در راه بودیم ناگهان یک مغول که درحال استراحت بود ما را دید چون سلاح همراهش نبود گفت خودتان دستانتان را با طناب ببندید تا شمشیر بیاورم
من گفتم چرا گوش میدهید ما ١٧ نفریم و او فقط یک نفر ! چرا او را نکشیم و نگریزیم!؟
یه مثال واقعی تاریخی از زبان ابناثیر:
روزی ١٧ ایرانی در راه بودیم ناگهان یک مغول که درحال استراحت بود ما را دید چون سلاح همراهش نبود گفت خودتان دستانتان را با طناب ببندید تا شمشیر بیاورم
من گفتم چرا گوش میدهید ما ١٧ نفریم و او فقط یک نفر ! چرا او را نکشیم و نگریزیم!؟
گفتند: ما میترسیم !
گفتم: اگر او برگردد همهی ما را میکشد! اما اگر ما او را بکشیم شاید خداوند ما را خلاص بخشد....
بخدا قسم که گوش نکردند و من تنها با کاردی که داشتم او را کشتم و همگی فرار کردیم
(این داستان واقعی و در چند منبع تاریخی دیگر هم آمده)
@Cchan_ssf دو روز نه پنج روز فراخوان داد!
منم اینو گفتم اما دریایی از فحش از جانب پهلویپرستان دریافت کردم!!! تعداد فحاشی و تهمتها حیرتانگیز بود!!!!
@rendofpars@rbsmsz خیر خود حاکمیت آورد صحبتهای روحانی رو هم شنیدم اون موقع اصلاحطلب نبود بعدا افکارش کمی متحول شد این قضیه گشت ارشاد هم به دروغ به خاتمی بستن کار احمدی نژاد بود اتفاقا زمان خاتمی خیلی سعی کردن گشت ارشاد رو مستقر کنن اما خاتمی به بهانههای مختلف میپیچوند و موفق شد ٨ سال عقب بندازتش
@the_me_sam@rbsmsz با این قسمت مخالفم بله شاید من و شما نتونیم اما حکومتها چنین تواناییای رو دارند به شرط اینکه بخواهند و خودشون یکی از عوامل عقبماندگی نباشند!
@the_me_sam@rbsmsz میفهمم چی میگی و قبول دارم که اکثریت مردم ایران هنوز هم مذهبی هستن! من همین الانش توی همین تهران وقتی میرم توی دستشویی دانشگاه میبینم دانشجوهای دکترا صف کشیدن وضو بگیرن! ولی اینکه نیم قرن دیگه صبر کنیم هم درست نیست گاهی باید مردم رو هول داد به سمت آگاهی نه اینکه نیم قرن صبر کرد!