درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق،درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد!
که چو برق آمد و در خُشک و تَر ما زد و رفت
استاد هوشنگ ابتهاج،،،
قسمت غم انگیز تنهایی، "بی پناهی" است.
این که یک شب، یک روز، یک جایی دلت بخواهد از همه دردهای دنیا پناه ببری به آغوشی
نوازشی
گفتگویی
درست می شودی
بوسه ای
حضوری
دیداری....
و هیچکس هیچ جای جهانت نباشد.
میخوام بدونی من میمونم.
وقتی بالایی، وقتی پایینی،
وقتی خستهای،
وقتی دورت شلوغه،
وقتی حالت خوب نیست،
وقتی رو ابرایی، وقتی تنهایی،
وقتی خنده از رو لبت نمیره،
وقتی اعصابت خورده , من میمونم.
رفیق نیمه راهت نمیشم، هستم کنارت.
هرچیم که شد ما با هم درستش میکنیم
هیچگاه از ترس
تنهایی
به شانهای که وفا و
تعهد را نمیداند ،
پناهنده نشوید،
زیرا سالها
طول خواهد کشید
تا بوی نفرت انگیز
خاطرات رهایتان کند
#محمدحسین_فردوسی
نه تو میمانی، و نه اندوه،
و نه هیچ یک از مردمِ این آبادی!
به حبابِ نگرانِ یک رود قسم؛
و به کوتاهی آن لحظهای شادی که گذشت،
غصه هم میگذرد...
#سهراب_سپهری
ای ز غم فراقِ تو جان مرا شکایتی
بر در تو نشستهام منتظر عنایتی
گر چه بمیرم از غمت،هم نکنی به من نظر
ور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی
عراقی،،،