یا مثلاً اون افسانه که پدر مادرها بهشون کمک نمیکنن. همهی همخونهایهایی که داشتم کرایهشون رو خونوادشون میدادن. همخونهی الانم مادرش آخر هفتهها میآد غذای یک هفتهاش رو میذاره تو یخچال براش!
اینکه تو “خارج” بچه ها از ۱۸ سالگی مستقل میشنن هم افسانهی جالبیه. منکه هرچی از همکلاسیا و همکارام دیدم تا خر پیرگی پیش ننه بابا بودن با حقوقشون هم خونه میگرین میدن رنت بقیه شم سفر و عشق و حال.
نه متأسفانه یا خوشبختانه در ساینس هیچ ردپا و اثر انگشتی از مفاهیمی نظیر عشق و نفرت و فلسفه و عرفان پیدا نمیشه. تعابیر زیبا در ساینس جایی ندارن، از فیثاغورسیون گرفته یا اون یارو بازرگان جز بیراهه نرفتن.. عاجزانه تمنا میکنم دست بردارید از این آنالوژیها.
حتی در شیمی و فیزیک هم میتونیم ردپایی از عشق پیدا کنیم.
وقتی دو تا اتم پیوند کووالانسی میسازن، بعضی از الکترونهاشون دیگه فقط به یه اتم نسبت داده نمیشن؛ اونا در اوربیتالی مولکولی و مشترک حضور پیدا میکنن. حالتی مشترک که میتونه از جدا بودن دو اتم، پایدارتر باشه.
توی درهمتنیدگی کوانتومی هم دو ذره میتونن چنان یک سیستم واحد بسازن که حالت هر کدوم رو نشه کاملا مستقل از اون یکی توصیف کرد؛ انگار برای شناختن هر ذره، باید رابطهی بینشون رو هم بشناسی.
توی یه رابطهی عاشقانه، دو نفر، بودن توی یه حالتِ مشترک و قشنگ رو به تنهایی ترجیح میدن و جهانی بین خودشون میسازن آنچنان درهمتنیده از احساسات مشترک، که نمیشه حال یکی رو کاملا جدا از اون یکی فهمید.
شاید عشق چیزیه که در ذره ذرهی جهان جاریه.
دقیقاً همین! فرق ممدانی با خیلی از پراگرسیوهای دیگه دقیقاً اینجاست که خیلی خوب میفهمه رو چه تپهای بجنگه (affordability برای مثال) و رو چه تپهای مثل این شمشیر الکی نزنه که کشته بشه.
https://t.co/3Vj7HWEtiR
این پول رو معلمم خانم دالوند،سال ۸۰ به من و هم کلاسیهام داد،برای اون زمان مبلغ زیادی بود،گفت:میدونم همه اتون خرجش میکنید،ولی اگه تونستید یادگاری نگهش دارید…
خیلی دوست داشتم یه روز ببینمشون از نزدیک و نشونش بدم،ولی پیداشون نکردم…
خانم دالوند،امیدوارم هرجا هستی سلامت باشی🤍
اواسط مرداد برداشت برنج شروع میشد، امان از عطر شالی تازه کوبیده شده، وقتی از کنار کارخونهها رد میشی. عزیز اولین کته با برنج تازه رو با باقلیقاتوق و ماهیدودی درست میکرد.
یا مثلاً قشر بازاری و مغازهدار، چه میدونم آرایشگر و میوهفروش چقدر نیاز بوده متن بنویسه که سطح نگارش و املاشون عیان بشه. خلاصه که امیدوار باشیم همین نیاز به نوشتن بیشتر در زمان حال کمک کنه افراد بیشتری نیاز به یادگیری درست نوشتن رو درک کنن.
یه نظر نه چندان محبوبی دارم و اون اینه که میانگین سطح املا و نگارش همیشه همین بوده. خب پس چرا در چند سال اخیر آشکارا اشتباهات مبتدیانهی بیشتری دیده میشه؟ من فکر میکنم به این خاطر هست که امروز افراد بیشتری امکان و نیاز به نوشتن پیدا کردن./
از اون طرف بیشترین وقتی که برای خوندن میگذران صرف خوندن پیامهای امثال خودشونه که خب کمکی به آموختن نمیکنه. این رو در مورد زنان خونهدار هم میشه گفت. مثلاً هیچوقت در کودکی یادم نمیآد مادرم برام یادداشت بلند و متن نوشته باشه. امروز اما بسیاریشون هر روزه صدها پیام مینویسن./
در بحث مهاجر، اسپانیا نسبت به تمام کشورهای اروپایی مزیتی داره که غیرقابل انکاره. تا هر اندازه که نیاز باشه میتونن از آمریکای جنوبی بیارن، مهاجری که زبان و فرهنگ کمابیش مشابه داره، برید قوانین سیتیزنشیپ گرفتن اسپانیا برای آمریکای جنوبی رو بررسی کنید چقدر راحته.