سخته دور از خونه بودن.
من برگشتم خونه ولی دلم همون جایی موند که ساعت ها شجریان داشت میخوند و یه خیابون خلوت رو با سو سو ی تیر چراغ برق و سیگار تو دستامون بارها بالا و پایین کردیم.
دلم میخواد یهو سوار ماشینم شم برم تو جاده. مثلا جاده ساحلی رو از سر تا تهش برم. هر جا خسته شدم توی یه شهر رندوم شب بخوابم. دو سه تا از آدماییم که پیششون خود واقعیمم هم همراهم باشن. برم توی شهرا غذاهای جدید بخورم. آدمای جدید ببینم. بینهایت زیر بارون رانندگی کنم. دلم میخواد/
دلم میخواد بنویسم. مدتهاست ننوشتم. دلم میخواد هر چی میاد تو دلم بنویسم. کسی نیاد مسخرم کنه، کسی نیاد ازم بپرسه چی شده؟. میخوام برگردم همون جاده سراوان به فومنی که اشتباهی افتادیم توش. اونو جای اینکه دور بزنم تا تهش برم. برم برنگردم. انقد بمونم تا بگم اه چقد بارون، بگم اه چقد/