گفت: اگه یه روز #خمینی رو دیدی سلام من رو بهش برسون و بگو خیلیها شما رو دیدن و خریدن؛ ما شما رو ندیده خریدیم. نیم ساعت بعد صدای رگبار اومد و معلوم شد که تیربارونشون کردن.
#طیب_حاج_رضایی
علامه #حسنزاده_آملی هم رفت؛
او مانند #حبیب که تا لحظهی آخر، با اشاره به #حسین علیهالسلام، میگفت: «اوصیک بهذالغریب»
میگفت: «گوشتان به گوش #امام_خامنهای باشد...»
روحشان شاد!
اقرار میکنیم که تازه جسم مطهرت شناسایی شده و هنوز تا شناختن تو فاصله داریم؛ و ما ادراک ما #الشهید؟!
خوشا آنان که جانان میشناسند
طریق #عشق و #ایمان میشناسند
بسی گفتیم و گفتند از #شهیدان
شهیدان را شهیدان میشناسند
#شهید_مرتضی_کریمی
کشتار ۱۷ شهریور را «#جمعه_سیاه» نامیدن�� که در امتدادِ آن #انقلاب ۵۷ شکل گرفت. این یک سنت الهیست که؛
«پایان شب سیه، سپید است...»
ما در این انقلاب، بسیار زیاد تمرین #انتظار کردیم...
یه دستش قطع شده بود اما دست بردار جبهه نبود!
بهش گفتند: «با یه دست که نمیتونی بجنگی، برو عقب!»
میگفت: «مگه #حضرت_ابوالفضل با یک دست نجنگید؟!
مگه نفرمود: «والله إن قطعتموا یمیني، إنی احامي أبدا عن دینی»...
#شهید شاپور برزگر
عشقت میان سینهی من پا گرفته
شکر خدا که چشم تو ما را گرفته
عمریست آقاجان دلم از دست رفته
پایین پای مرقدت ماوا گرفته...
قسمتی از وصیتنامهی #شهید مهدی صابری که عاشق #علی_اكبر بود؛
در سعے صفا بهش گفتم
باید بگیم خوش بهحالت هاجر! اونقدر که رفتی و اومدی، آب برایِ اسماعیلت پیدا شد، کاش برای رباب هم آب پیدا میشد!
انگار آتشش زدم، بلند بلند شروع کرد به گریه کردن.
پا برهنہ پسرم خیمہ بہ خیمہ گشتم
قطره اۍ آب نبود ، اۍ گل ریحان رباب
همسر شهید محمدحسین محمدخانے
وصیت شهید بهنام محمدی ۱۳ ساله:
«هر لحظه در انتظار #شهادت هستم. این پیام من به پدر و مادرهاست که بچههای ��ود را لوس و نُنُر بار نیاورید از بچهها میخواهم #امام را تنها نگذارند و به خدا توکل کنند. پدر و مادرها فرزندان خود را اهل مبارزه و #جهاد در راه خدا بار بیاورید.»