آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکهی تلویزیونیاش گلریزان راه میانداخت و از مخاطبانش پول میخواست، برای خیلی از ما سوژهی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخرهاش میکرد و برایش برنامه میساخت.
اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان میدهد.
امروز که بخشهایی از فضای رسانهای و اپوزیسیون ایران با پولهای غیرشفاف، وابستگیهای سیاسی و مناسباتی آلوده شدهاند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزانها برای من معنای دیگری پیدا کردهاند. شهرام همایون دستکم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول میخواست تا رسانهاش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول میدادند که میدانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول میدهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر میفهمم.
این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است.
در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماسگیرندهای دربارهی پلها، نیروگاهها و زیرساختهایی حرف میزند که در جمهوری اسلامی ساخته شدهاند و استدلال میکند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتمالانبیا در ساخت آنها نقش داشتهاند، اینها دیگر به مردم تعلق ندارند.
شهرام همایون وسط حرفش میپرد و میگوید:
«نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.»
شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق.
پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. اینها با پول مردم ساخته شدهاند، به دست مردم ساخته شدهاند و مردم از آنها استفاده میکنند. همانطور که خود همایون در گفتگو میگوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟»
نداشته.
ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست.
یکی از بزرگترین خیانتهای جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دههها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطنفروش و مزدور معرفی کرد. آنقدر این واژهها را برای سرکوب شریفترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد.
حالا بخشهایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفتهاند، فقط علامت معادله را عوض کردهاند.
جمهوری اسلامی میگفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.»
اینها میگویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.»
دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیدهاند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است.
و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعهبار این سالها رسیدهایم. آدمی میتواند آنقدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیونها انسان از آن استفاده میکنند تمایز بگذارد. میتواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه بهعنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربهای به حکومت تصور کند.
من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض میکنند و همزمان ماشینهای تبلیغاتی و رسانهای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیصشان هستند.
فاجعه فقط این نیست که کسی از حملهی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیقتر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد.
وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا میکنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست.
این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است.
شهرام همایون دارد تلاش میکند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج میشد: این کشور مال مردم آن است.
من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمیتوانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیدهای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایستهی احترام نیست. آدمها حرمت دارند، اما همهی عقاید محترم نیستند. بعضی حرفها واقعاً مزخرفاند.
اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو میکند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام میدهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمیبندد. میشنود. سؤال میکند. از طرف مقابل میخواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموششده روبهرویش میکند.
این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است.
اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است.
این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سالها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دههها هر مخالفی را جاسوس مینامد، روزی میرسد که مردم دیگر حتی نمیدانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همهچیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست میدهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامهنگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی میکند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویسهای خارجی باز میماند.
عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناکتر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرتهای خارجی تراژدی است.
و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست.
این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمانپرستی، همان دشمنسازی، همان بیاعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است.
ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم.
باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمیتواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهمتر باشند.
اینها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند.
خود اینها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامیاند.
و شاید نقطهی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت:
«اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.»
قبل از اینکه دربارهی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد.
این شهرها. این جادهها. این پلها. این نیروگاهها. این حافظهی جمعی. این آینده.
و ایران.
ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری.
اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.
در روزگاری نهچندان دور، هنگامی که مردمان شیعهی آذربایجان شوروی به زیارت کربلا مشرف می شدند، در مسیر خود از طاق کسری در عراق نیز دیدن میکردند؛ میراث تاریخی ایران را به خوبی می شناختند، با زبان فارسی آشنایی داشتند و خود را از نسل ساسانیان و ایرانی میدانستند و هنوز به خاطر غفلت ما سرطانی به اسم پانترکیسم آنان را گرفتار چرندیات و جعلیات نکرده بود.
حاج ماییل علیاف شاعر اهل باکو و جمعی از مردمان آذری در بازدید از طاق کسری از تعلق خود به ایران و میراث ایرانی می گوید...
#آذری #پانترکیسم #شاعر #ساسانیان #کسری
@seenmiim از چاخان کردن معمارانون خسته بودیم که یه چاخان انگلیسی زبان هم اضافه شد...یه ای میل دارم که دو سال پیش فرستادم برای بالازاده..متن روایتش رو یکی از کارهاش رو پیاده کردم رو کاغذ..به چرت و پرت مطلق تبدیل شد..نه دستور زبان درست ...نه مفهوم درست..سالاد کلمات بود.
هیچ سایت موشکی در کار نبود، از ۲.۱۵ تا زمان تجاوز آمریکا و اصابت موشک تاماهاوک، مدرسه شجره طیبه یک فضای آموزشی بوده، اطرافش کلینیک و سوپرماکت و کارواش. مدتها باید بگذرد تا بپذیریم حتی یک اشتباه نبوده، بلکه این هدف عمدی بوده است، مانند صدها مدرسه در لبنان و فلسطین…
#minab168
@ParshiaQ بله خانم مهندس..کاملا عمدی بوده..با هدف ارعاب و انتقام و از اون مهمتر متذکر شدن سبعیت خودش ...نشناختن و نشناختن ،قصه ی خیلی از بعدهای اگاهی مون شده..
@ultra_ehsan کاملا درست ه ..مثل مادربزرگهای من صحبت می کنه ..کاملا میفهمم ..و از همه مهمتز هیچ کلمه ی اضافی ای که نا اشنا باشه به گوشم دزش نیست..حتی لباس پوشیدنش هم مثل مادربزرگم ه
سفسطه نکنید!
ما نمیگیم شما باعث شروع جنگ بودید یا هستید، این جنگ نتیجه سیاست های غلط ج.ا و قدرت طلبی امریکا و صهیون هست اما توقع نداشته باشید موافق بودن و خوشحال بودنتون از جنگ رو فراموش کنیم
توقع نداشته باشید وقتی حمله نظامی رو کمک بشر دوستانه معرفی کردید الان یادتون نیفتیم/۱
طبق اطلاعیه رسمی،انستیتو پاستور ایران برای بازسازی و تجهیز مجدد آزمایشگاهها و واحدهای آسیبدیده خود فراخوان کمکهای مردمی منتشر کرده است.از کسانی که امکان مشارکت دارند،دعوت میشود از طریق حسابهای اعلامشده در پوستر ياري نمايندو پیام را بازنشر دهند.
#انستیتو_پاستور#سلامت_عمومی
از شمار دو چشم یک تن کم، وز شمار خرد هزاران بیش
توشهٔ جان خویش ازو بربای، پیش کایدت مرگ پای آگیش
بانوی فهرستنگار مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی درگذشت
پارکوهی هارطونیان، کتابدار برجسته ایران، دارفانی را وداع گفت