نه!بگذارید اینجوری بگویم:《سلام به خون های جاری کف خیابون... سلام به دندههای شکسته و پهلوی ورم کرده... سلام به بازوی خرد شده... سلام به سر و گردن متلاشی... سلام به بچه هایی که حتی قبرشونهم باید مخفی باشه،چه برسه به خبر شهادتشون برای اهل محل و فامیل》
................!
مگه قرار نبود ازدواج که کردیم هیچوقت رها نشیم؟حتی توی بدترین دعواها
پس چرا بدون اینکه پشت سرشو نگاه کنه راه میافته به امید اینگه من همیشه و در هر حالی پشتت راه میرم؟و وقتی که نرفتم بعد مدت زمان طولانی میفهمه نیستم؟جایگاهم چیه اصلا؟