یکی از دوستام که میامی زندگی میکنه تعریف میکرد یه پسره همکارشون بوده تو اداره پلیس، کارش بررسی قطرههای خون صحنه جرم بوده. میگفت خیلی پسر آروم و بیزبونی بود، هر روزم برای همه شیرینی خامهای و دونات میخرید میآورد.
نگو بابای ناتنیش که خودش پلیس بوده، از بچگی به این یاد داده ۱