داشت وحشیانه سینه هامو میچلوند ومیک میزد و گاز میگرفت…درد داشت همراه لذت….خاستم با دست پسش بزنم !اما یه صدایی تو ذهنم تکرار میشد که تو یه عروسک جنسی هستی بزار هرجور دوست داره لذت ببره…نتیجش شد سینه های کبود و پراز جای گاز و میک….راضیم از خودم!
فانتزی رابطه بازوج برام اینجوریه که همونجور که بستنم رو تختو شوهره داره توم تلمبه میزنه،خانومش با کوسش بشینه رو صورتمو و باشوهرش روی من عشقبازی کنن و منم براش بخورم…