تظاهرات زنان افغانستان در هرات با گلوله جنگی طالبان پاسخ داده شد.
سازمان های حقوق بشری که حتی مترسک سر جالیز هم نیستند.
و این شده که جهان دارد به بهشت دیکتاتور ها و مستبدین تبدیل می شود.
⚠️🔴 سرو افتاده
نام شنیده نشده ،جاویدنام #ابراهیم_پوراحمدیان کشته شده با گلوله ای در پیشانی و غم انگیز اینکه ، این دلاور سرایدار و از طبقه محروم جامعه بوده و فریادرسی نداشته
کشته شده ۱۸ دی در غرب تهران ،در آغوش دختر نوجوان اش
#IranMassacre#مرگ_بر_جمهوری_اسلامی
مثل وارد شدن به حیاط هواخوری! همان ده دقیقه کذایی که به آسمان زل میزنی.. که از رنگ آبیاش قد چشمانت برای خودت پس انداز کنی..
نمیدانم چند روز زیر این آوار صدای امثال من خفه بود.. از یک جایی به بعد روزها را نمیشمری… هیچ حرفی با تحریف کنندگان حقیقت و روایت ندارم فعلا!
فقط یک سوال دارم و جوابش را نمیخوام بدانم
جهانِ وقیح! ما چند ماه حذف شده بودیم.. فریاد بچههایمان را نشنیده گرفتی!؟
قتل حسام علاءالدین.
چون یکی از اعضای این خانواده از آشناهای ماست، لازمه یه روایت دقیقتر بگم؛ چون خیلی از چیزهایی که منتشر شده، غلط یا ناقصه.
ماجرا از چند هفته پیش شروع شده. دهها نفر نیروی امنیتی به خونه حمید، برادر حسام، در یکی از برجهای کامرانیه حمله میکنن، با «بهانه» داشتن اینترنت استارلینک. حمید مقاومت میکنه، درگیری میشه و یکی از مأموران به پاش شلیک میکنه.
حمید رو با دستبند به بیمارستان منتقل میکنن. وقتی خانواده و حسام برای ملاقات میرن، تمام موبایلها و وسایلشون رو میگیرن و فقط با همین شرط اجازه دیدار میدن. در نهایت همه وسایل رو پس میدن جز موبایل و وسایل حسام.
لازمه بدونید این خانواده، با وجود مذهبی بودن، مخالف صریح جمهوری اسلامی بودن و اینو بدون ترس هم بیان میکردن. حمید و حسام، پسران یکی از سه برادران متمول علاءالدین هستن و عموی بزرگشون رضا علاءالدین، مالک پاساژ علاءالدینه.
حسام بازداشت میشه و در بازجویی بهشدت تحت فشار و شکنجه قرار میگیره. بعد از مدتی، او رو جلوی خونهاش/ یا داخل لابی رها میکنن اما همونجا، مقابل چشمان دو دختر دوقلوی کوچکش، با باتوم مورد ضرب و شتم قرارش میدن.
همسایهها چراغها رو خاموش میکنن و شروع به شعار دادن علیه حکومت میکنن. در مقابل، مأموران فریاد میزدن: «هرچی دارید از صدقهسری نظامه.»
درگیری بالا میگیره. حسام رو دوباره میبرن و این بار، به خانواده زنگ میزنن که برای تحویل گرفتن جنازه بیان.
واقعیت تلخه: به نظر میرسه پشت این ماجرا فقط «امنیتی» نیست. بحث، مصادره و تصاحب امواله. و چه کسانی هدف بهتری هستن؟ ثروتمندانی که با حکومت همراه نیستن. مثل علاءالدینها و ساعدی نیاها… قبلتر هم نمونههاش رو دیدیم.
وگرنه استارلینک رو خیلیها دارن. @FardadFarahzad@NewshaSaremi
سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم،
من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه میشنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کوچکتر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم.
پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مردهاند و زنده شدهاند. غم دوری و فراق، بر روی دوششان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شدهاند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تکپسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیریام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمیدانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم.
پس از پایان تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقهای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاحالدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گرفتم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم برد��رم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راهاندازی کردم.
در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجههای روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه ان��لاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد.
این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان دادگاه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بیگناهی من مورد تأیید قرار گرفت.
با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ��ازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامهای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد.
شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمیتواند آن را تحمل کند.
اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را میبینم و ��انوادهام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری.
از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبههای آنها بودهام، خواهش میکنم صدای بیصدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمانهای حقوق بشری، از جمله عفو بینالملل، و کل جهان برسانند.
ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب میگویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود.
ناصر بکرزاده
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
زندان مرکزی ارومیه
منبع @KurdistanHRN
️ ‼️نامی که تا امروز رسانهای نشده بود:
#شهاب_رونده، جوانی ۲۰ ساله، ساکن مشهد، آرایشگر و تکفرزند خانواده، در بهمنماه بازداشت شد و دیروز در دادگاه مشهد به اتهام محاربه محکوم شد و به نزدیکانش اعلام کردهاند که ممکن است حکم او در روزهای آینده اجرا شود.
خانوادهاش تصمیم گرفتهاند نامش رسانهای شود و ما تنها چند روز فرصت داریم تا نگذاریم جان دیگری توسط طناب دار جمهوری اسلامی گرفته شود.
The Islamic Republic yet executed another protester #Erfan_Kiani They don’t even bother fabricating capital crimes in sham trials anymore. His charge was vandalizing public property! Every day they kill another hostage while much of the world begs these thugs to open the strait.
اره مادرجنده ایرانی ها که ۳۰۰۰ سال پیش معبد یهودیا رو براشون بازسازی کردن و تو قلمروشون آزادی ادیان رو داشتن آمادگی دموکراسی رو ندارن بعد شما غربی های کوننشور که تا ۱۵۰ سال پیش سیاها رو به بردگی میگرفتید و با اتاق گاز یهودیا رو خفه میکردین آمادگی دموکراسی و حقوق بش�� دارید.
حالا اخوند دو بار در حال مذاکره بهش حمله شده اما خب باز هم به «قدرت مذاکره» عراقچی رو آورده :))
امیدوارم در این چند هفته مذاکره اینترنت مردم در ایران باز بشه.
ما هنوز سر سوزنی از جنایت دیماه نمید��نیم
جمهوری اسلامی ۱۹ دیماه مادری رو با سه پسرش به رگبار بست
هرچهار نفر رو در یک قبر ��ذاشت
پسر کوچک فقط ۸ سال داشت .
نزارید هیچ چیز عادی بشه .
#IranMassacre
محمد امین بیگلری آشنای یکی از دوستانم بود، بعد اینکه حکم اعدامش دوباره ابلاغ شد زنگ زد بهم گفت توروخدا یه کاری بکن، براش توییت بزن شاید عقب افتاد، بچه است، مادر نداره، گناه داره.
هرکاری کردم نتم وصل نشد، حتی راهی نداشتم کانفیگ بخرم، به چند نفر که میتونستم پیام بدم دادم
@hmdtvkli تاریخ را خواندیم و در آن نوشته بود عموی بزرگوارت نرگس جباری (زن جوان بهشهری که دچار مشکلات ذهنی بود) را در بهشهر در سال 58 به جرم زنای محصنه با شلیک به تهیگاهش زجرکش کرد.
آن انگشت هم شمایی در معیت عموی بزرگوارِ جنایتکار.
باز هم از تاریخ بگو، عزیز جان.