Two Iranian ballistic missiles fell into the sea on Tuesday night and hit nothing. Hours later the United Arab Emirates halted all trade, commercial exchange and financial transactions with Iran until further notice.
The missiles were not aimed at the Emirates. The UAE Defence Ministry assessed that both were targeting maritime navigation.
One missile landed in Emirati territorial waters, the other in international waters. Air defence alerts went out across Dubai and Sharjah. Iran's foreign ministry denies firing them at all and suggested a false flag.
So Iran / IRGC has lost its most important remaining commercial relationship over a strike it says it did not carry out, aimed at ships rather than at the country that just cut it off.
Pay close attention at what the Emirates closed. Not an embassy. Not a flight route. All trade, all commercial exchange, all financial transactions, announced by the foreign ministry's strategic communications director and published on the ministry's own site. Dubai has been the channel through which Iranian goods, money and workarounds have moved for decades.
The timing sits on top of a collapse already running. Iranian crude exports are near zero under the American blockade. Non-oil trade with China has fallen to roughly a quarter of last year's level. Tehran's own trade officials put the decline in non-oil exports and imports at about 30% for the four months to 22 July, and the government has stopped publishing detailed figures.
At home the pressure is physical. An Iranian gas official this week urged households and industry to cut consumption, warning that shortages could hit electricity generation. Iran President Pezeshkian said on Saturday that revenues have fallen because the country can no longer sell its oil.
There is history the Emirates are not neutral about. The Wall Street Journal reported in May that the UAE had been conducting its own attacks on Iran during the war, and Anwar Gargash said last week the country would defend its freedom of navigation after strikes on ADNOC vessels.
President Trump spoke with Sheikh Mohamed bin Zayed by phone shortly before the missiles flew.
Iran has spent five months making passage through Hormuz conditional. On Tuesday the Gulf state that mattered most made trade with Iran conditional instead.
10 נקודות להבנת העימות הנוכחי בין איראן לארצות הברית:
א. איראן לא תיכנע. בבחירה בין כניעה להסלמה, איראן תבחר בהסלמה. אפשר להתווכח על היקפה, עיתויה והכלים שבהם תשתמש, אבל הציפייה שלחץ אמריקני יביא את טהראן להניף דגל לבן אינה מתיישבת עם האופן שבו המשטר האיראני תופס את עצמו ואת הישרדותו.
ב. הלחץ הכלכלי מכאיב לאיראן — אבל הוא אינו חד־כיווני. הסנקציות והלחץ האמריקני מסבים נזק משמעותי לכלכלה האיראנית. אלא שבטהראן מאמינים כי ביכולתם לגלגל חלק מהמחיר אל הכלכלה העולמית, ובראש ובראשונה באמצעות פגיעה בזרימת האנרגיה וביציבות האזורית.
ג. איראן לא תקבל לאורך זמן סטטוס קוו שבו ארצות הברית מפעילה לחץ ואינה משלמת מחיר. טהראן אינה מעוניינת במלחמת נצח, אך התפיסה האיראנית הנוכחית מעניקה משקל רב יותר ליוזמה ולהתקפה. ככל שהמצור הכלכלי יימשך, כך יגדל התמריץ האיראני ליזום חיכו�� ולייצר מנופי לחץ חדשים.
ד. בניגוד לתקווה של טראמפ, אין בהכרח "מצב ביניים" יציב. וושינגטון אינה יכולה להניח שהיא תוכל להמשיך להפעיל לחץ מקסימלי, להימנע מהסכם ובמקביל לא לשלם מחיר. איראן לא תיכנע, ובתרחיש של הסלמה ממושכת גם חופש השיט במצרי הורמוז אינו יכול להילקח כמובן מאליו.
ה. אין "זבנג וגמרנו" מול איראן. עוד לחץ על סין, ניסיון להדק מצור יבשתי או סבב נוסף של סנקציות אינם פתרונות קסם. הם יכולים להקשות מאוד על איראן, אך לא בהכרח להכריע אותה. ככל שהמצוקה האיראנית תגבר, ברירת המחדל של טהראן תהיה לנסות להעלות את המחיר שמשלמים יריביה — ובמקרה הזה גם הכלכלה העולמית.
ו. נדמה שהממשל האמריקני עדיין מתקשה להבין כיצד המערכת האיראנית חושבת. אם הנשיא מצפה לרגע שבו הלחץ יהיה גדול מספיק ואיראן פשוט תניף דגל לבן, הוא צפוי להתאכזב. המשטר האיראני יכול להתפשר, לסגת טקטית ואפילו לשנות מדיניות, אבל כניעה פומבית תחת לחץ היא כמעט ההפך מהאתוס שעליו הוא בנוי.
ז. לכן סביר שנראה בקרוב תסכול גובר בוושינגטון ובמיוחד אצל טראמפ. ככל שיעבור הזמן ויתברר שהנזק הכלכלי הכבד אינו מתורגם לשינוי המדיניות האיראנית המצופה, יגדל הפער בין הציפיות של הבית הלבן לבין המציאות.
ח. חשוב להפריד בין הורמוז לבין הגרעין. גם אם יימצא הסדר שיאפשר את חידוש התנועה הסדירה במצרי הורמוז, אין משמעות הדבר שהדרך להסכם גרעין נפתחה. אלה סוגיות הקשורות זו בזו אסטרטגית, אבל אינן אותה סוגיה. הסכם נקודתי על הורמוז אינו מעיד בהכרח על נכונות איראנית לוויתורים משמעותיים בתחום הגרעין.
ט. לחץ כלכלי אינו תחליף לאסטרטגיה. הוא אינו פתרון "בית ספר" עבור מי שאינו רוצה להפעיל כוח צבאי. לחץ כלכלי הוא אמצעי שנועד להביא ליעד מדיני מוגדר. אם אין תשובה ברורה לשאלה מה רוצים להשיג, אילו פשרות מוכנים לקבל ומה עושים אם הצד השני מסרב אזי הסנקציות עלולות להפוך ממנוף למדיניות בפני עצמה.
י. הסוגיה האיראנית רחוקה מפתרון. ארצות הברית יכולה להכאיב לאיראן באופן דרמטי, ואיראן יכולה לגבות מחירים כבדים בתגובה. אבל היכולת של שני הצדדים להסב נזק אינה שקולה ליכולת של אחד מהם לכפות על האחר את התוצאה המדינית הרצויה. זו בדיוק הסיבה שהמשבר הנוכחי עלול להתברר לא כשלב האחרון בעימות, אלא כפתיחתו של שלב חדש, ממושך ומסוכן יותר.
دو لبه یک قیچی؛ ائتلاف نانوشته علیه خیزشی که اجازه نگرفت
وقتی به صحنه سیاست امروز نگاه میکنیم، در ظاهر با یک تقابل و دوگانه مطلق طرفیم: جمهوری اسلامی در داخل و جریان سلطنت طلب در خارج که به خون هم تشنه اند. اما اگر از هیاهوی رسانه ای و شعارها فاصله بگیریم و ب�� خروجی عمل این دو جریان در برابر جنبش زن، زندگی، آزادی نگاه کنیم، تصویر ترسناک و تامل برانگیزی شکل میگیرد. این دو جریان، درست مثل دو لبه یک قیچی، در حال بریدن ریشه های یک تحول اصیل و مدنی در ایران هستند.
اما چرا؟ گناه نابخشودنی این خیزش چه بود؟
دلیلش ساده است: این جنبش از جایی جوشید که نباید میجوشید و به بلوغی رسید که برای هر دو ساختار قدرت طلب خطرناک بود. جنبش زن، زندگی، آزادی محصول اتاق فکرهای متمرکز، احزاب سنتی یا دستور از بالا نبود. این خیزش از دل خیابان، از حاشیه ها، از زنان و از میل به یک زندگی معمولی و آزاد متولد شد. این یعنی به چالش کشیدن همزمان دو چیز: اقتدار مطلق و کنترل گر حکومت در داخل، و انحصارطلبی و عطش رهبریت بلامنازع رضا پهلوی در اپوزیسیون خارج از کشور.
لبه اول قیچی؛ جمهوری اسلامی:
حکومت به خوبی فهمیده که جامعه در حال عبور از اوست. پلمب گسترده کا��ه ها، تخریب فضاهای شهری، بازگشت برخوردهای خیابانی و احکام سنگین، صرفا برای اجرای قانون نیست؛ این یک انتقام گیری سیستماتیک از جامعه ای است که هژمونی ایدئولوژیک نظام را در هم شکسته است. حکومت از مردمی که یاد گرفته اند بدون نیاز به نهادهای رسمی در فضاهای عمومی همدیگر را پیدا کنند، شبکه بسازند و مقاومت روزمره را تمرین کنند، به شدت وحشت دارد. هدف این لبه قیچی، منزوی کردن آدم ها، ایجاد اضطراب مدام و اتمیزه کردن جامعه است تا دیگر کسی نتواند روی پای خودش بایستد.
لبه دوم قیچی؛ جریان سلطنت طلب:
این جریان وقتی در عمل دید نمیتواند این جنبش متکثر و افقی را مصادره کند و به نام خود سند بزند، استراتژی اش را تغییر داد. وقتی برنامه هایی مثل «سند دوران اضطرار» با آن نگاه از بالا به پایین و قیم مآبانه که همه چیز را در انحصار یک شخص قرار میداد با استقبال جامعه مدنی مواجه نشد، شمشیر را از رو بست. ارتش سایبری و رسانه های همسو با این جریان، به جای حمایت از نیروهای مستقل، شروع به ترور شخصیت فعالان میدانی، تخریب تکثرگرایی و ایجاد ��فرقه کردند. پیام و عملکردشان به جامعه یک چیز است: یا ما رهبر بلامنازع شماییم، یا همه چیز محکوم به نابودی و هرج و مرج است. آنها هم در واقعیت، درست مثل حکومت از یک جامعه خودآگاه، مستقل و بدون نیاز به چوپان میترسند.
نقطه تلاقی دو لبه:
در نگاه اول شاید این دو جریان با هم دشمن خونی باشند، اما در عمل هر دو یک هدف مشترک را دنبال میکنند و آن نابودی هر گونه نظم خودجوش و مدنی است که خارج از کنترل آنها باشد. یکی در داخل با باتوم و پلمب راه نفس جامعه را میبندد و دیگری در خارج با بایکوت و تخریب، امید و همبستگی را نشانه میگیرد. هر دو به یک اندازه با دموکراسی واقعی و تکثرگرایی بیگانه اند و توده ای مطیع میخواهند که گوش به فرمان یک راس هرم باشد.
اما نتیجه چه خواهد شد؟ این ائتلاف نانوشته شاید بتواند در کوتاه مدت هزینه های فعالیت مدنی را بالا ببرد و راه تنفس را بر فعالان تنگ تر کند، اما خیزشی که از بطن آگاهی عمومی و تغییرات عمیق زیرپوستی متولد شده، به این راحتی ها از بین نمیرود. جامعه طعم عاملیت و قدرت جمعی را چشیده است و به هیچ کدام از این دو لبه قیچی باج نخواهد داد. این قیچی شاید بتواند شاخ و برگ ها را هرس کند، اما در نهایت در برابر ریشه های عمیق این آگاهی، کُند و بلااستفاده خواهد شد.
#زن_زندگی_آزادی #ایران #جامعه_مدنی #سیاست
Here we go again…delusional Iranians..
The exiled Iranian opposition has spent years mistaking social media activism for political strategy.
Posting on X isn’t a revolution. Reposting slogans isn’t resistance. Trending hashtags don’t build underground networks, organize people inside the country, establish command structures, or prepare for a transition of power.
Instead of building a credible opposition with leadership, organization, and support inside Iran, too many have convinced themselves that foreign governments should do the hard part for them. A movement that waits for the U.S. or Israel to remove the regime isn’t leading a revolution, it’s waiting for someone else to fight it.
The cult-like belief that Reza Pahlavi is somehow on the verge of taking power is another example of this disconnect. If he truly commanded the influence his supporters claim, there would be visible political infrastructure inside Iran, coordinated organization, and evidence of nationwide mobilization. There isn’t. Political power isn’t measured by applause from exile communities or engagement on social media.
After decades, the exile opposition has produced endless speeches, interviews, hashtags, and predictions that “the regime is about to fall” yet almost no lasting political infrastructure capable of replacing it.
Hope is not a strategy. Tweets are not a movement. And wishful thinking is not a revolution.
@Prof__Balthazar با شمشیر مرصع نمیتوان جنگید همان که بتواند نقش تاریخیش را حفظ کند کافی است . آن بخش حرف شما که میگویید « نمیگذار��د کنارهگیری کند» همان سم هولناکی است که سیاستمدار را قربانی میکند
فوریت دارد: پیش از آنکه شواهد از بین برود
حزب آزادی کوردستان اعلام کرده در حمله پهپادی بامداد ۲۸ تیر به یکی از پایگاههایش، مهمات حاوی فسفر سفید به کار رفته و ۹ پیشمرگ زخمی شدهاند. تصاویر مجروحان منتشر شده است؛ سوختگیهایی که هر پزشکی میداند با ترکش معمولی نمیخواند.
من این ادعا را قطعی اعلام نمیکنم، چون هنوز تایید مستقل نشده. اما دقیقا به همین دلیل باید فریاد زد: سازمان حقوق بشر کوردپا و شبکه حقوق بشر کوردستان هر دو خواستار تحقیق مستقل و بیطرفانه بین���المللی، معاینه پزشکی مجروحان و بررسی بقایای مهمات شدهاند. این خواسته باید همین امروز شنیده شود، نه شش ماه دیگر.
چرا فوری؟ چون آثار فسفر سفید ماندگار نیست. باقیماندههای شیمیایی در خاک و روی بقایای مهمات با گذشت زمان و بارندگی از بین میرود و زخمها ترمیم میشود. هر روز تاخیر، یک روز نزدیکتر شدن به لحظهای است که دیگر هیچکس نتواند چیزی را اثبات کند. تاریخ به ما یاد داده که جنایتهای شیمیایی را نه با انکار، که با گذشت زمان پاک میکنند.
و این حمله منفرد نیست. بیش از هزار حمله موشکی و پهپادی به اقلیم کوردستان انجام شده که بیش از نیمی از آنها اردوگاهها و مقرهای احزاب کورد ایرانی را هدف گرفته است. همین ماه، ۹ پیشمرگ کومله در خواب و در اردوگاهی خلعسلاحشده کشته شدند. الگو روشن است: حمله به اهدافی که توان پاسخ ندارند و سکوت جهانی که آن را ممکن میکند.
پس مطالبهی ما مشخص است:
سازمان منع سلاحهای شیمیایی، دفتر حقوق بشر سازمان ملل و کمیتهی ب��نالمللی صلیب سرخ باید بیدرنگ تیم بررسی به محل بفرستند.
دولت اقلیم کوردستان و دولت عراق باید اجازهی دسترسی مستقل به محل حمله و مجروحان را بدهند و نتیجهی بررسیهای خود را علنی کنند.
مجروحان باید تحت معاینهی پزشکی مستقل و مستندسازی قرار بگیرند، پیش از آنکه شواهد بالینی از میان برود.
استفاده از فسفر سفید علیه انس��ن، در هر جای جهان و علیه هر کسی، جنایت است. اگر امروز دربارهاش سکوت شود، فردا در جای دیگری تکرار میشود، با اطمینان بیشتر.
ما فقط یک چیز میخواهیم: حقیقت، پیش از آنکه پاک شود.
#StopUsingBannedWeaponsInKurdistan
🚨 TWITTER STORM FOR KURDISTAN IN 3 HOURS
Iran is using banned weapons in Kurdistan, and the world is turning a blind eye.
Jump into the Space, amplify the message, and let’s break the silence! 🔥👇
#StopUsingBannedWeaponsInKurdistan#JusticeForKurdistan
𝗧𝗿𝘂𝗺𝗽 𝗦𝗮𝘆𝘀 𝗔𝗺𝗲𝗿𝗶𝗰𝗮 𝗗𝗼𝗲𝘀 𝗡𝗼𝘁 𝗡𝗲𝗲𝗱 𝘁𝗵𝗲 𝗦𝘁𝗿𝗮𝗶𝘁 𝗼𝗳 𝗛𝗼𝗿𝗺𝘂𝘇. 𝗢𝗻 𝗢𝗶𝗹, 𝗛𝗲 𝗜𝘀 𝗥𝗶𝗴𝗵𝘁. 𝗕𝘂𝘁 𝗛𝗼𝗿𝗺𝘂𝘇 𝗪𝗮𝘀 𝗡𝗲𝘃𝗲𝗿 𝗔𝗯𝗼𝘂𝘁 𝗢𝗶𝗹.
He is technically correct on the narrow point.
America is a net energy exporter. It does NOT need Gulf oil for its own tank. But that is THE decoy.
The strait was never about America's fuel. It is about America's POWER and naval supremacy at sea, and on that ledger it is absolutely non-negotiable.
𝗪𝗵𝘆 𝘁𝗵𝗲 𝘀𝘁𝗿𝗮𝗶𝘁 𝗶𝘀 𝗻𝗼𝗻-𝗻𝗲𝗴𝗼𝘁𝗶𝗮𝗯𝗹𝗲
One. Naval supremacy itself. For 75 years the US Navy's core claim has been that it CAN and WILL keep any sea lane open at will. If it cannot reopen Hormuz to what it was before the war, that claim is broken in front of the whole world. The day America is seen to fail at a chokepoint is the day the actual decline of its command of the seas begins, visibly, everywhere at once.
Two. The USD dollar. A contested strait lets Iran keep selling oil priced in Chinese yuan or barter or anything outside the dollar system entirely. Every barrel settled in yuan or anything else is a small hole in the reserve currency that underwrites American super power status. Left open, that hole widens, and others follow through it.
Three. The credibility of the guarantee. Every ally that shelters under American protection is watching one test. Can Washington still deliver? Fail at Hormuz and the Gulf, Asia and Europe all quietly begin pricing a world where the guarantee is soft. This is also why Europe is on the sideline waiting and watching...
Four. The precedent. If Iran, a mid-power, can close a chokepoint against the US Naval super power and make it stick, every rival with a strait of its own takes note. Bab al-Mandeb. Malacca. The lesson travels instantly and it has...
𝗪𝗵𝘆 𝗵𝗲 𝗰𝗮𝗻𝗻𝗼𝘁 𝘀𝗮𝘆 𝗶𝘁 𝗼𝘂𝘁 𝗹𝗼𝘂𝗱
A @POTUS can say "we do not need their oil." That sounds like strength AND restraint at once. He cannot say "we must hold this strait or the dollar erodes and our naval supremacy is exposed," because that admits how much rides on it and admits how powerful Iran has become with this signal action and how dangerous losing it would be.
So the real stakes stay unspoken.
And unspoken stakes are the most expensive kind, because they are the ones a country will spend lives on without ever explaining why.
My Read:
This is why the war does not end at a negotiating table.
You do not compromise on the foundation of your own supremacy.
Hormuz is not a fuel line for America. It is a status line, a currency line, and a credibility line, braided together.
That is also why more American soldiers will likely die here. Not for oil. For the things no president will name from a podium.
If this gave you signal worth keeping, please bookmark, retweet and like. Consider following if you find my work worthy.
𝗦𝗜𝗚𝗡𝗔𝗟, 𝗡𝗢𝗧 𝗡𝗢𝗜𝗦𝗘!!
آنتون یگر، استاد جوان دانشگاه آکسفورد، توی کتاب جدیدش یه سؤال مهم رو مطرح میکنه: چرا با اینکه این روزها همه درباره سیاست حرف میزنن، دعوا میکنن، اعتراض میکنن و مدام توی شبکههای اجتماعی فعالن، آخرش اتفاق خاصی نمیافته؟ چرا انگار هر چند وقت یکبار یه موج بزرگ راه میافته، ولی بعد ا�� مدتی همهچیز برمیگرده سر جای اول؟
یگر اسم این وضعیت رو گذاشته «ابرسیاست» یا Hyperpolitics. به نظرش، ما توی دورهای زندگی میکنیم که سیاست همهجا هست، اما نتیجه سیاسی چندانی نداره.
اون میگه تا قبل از دهه ۹۰ میلادی، سیاست شکل کاملاً متفاوتی داشت. مردم فقط معترض نبودن، عضو حزب، اتحادیه، انجمن، گروههای محلی و سازمانهای مختلف هم بودن. یعنی اگر اعتراضی شکل میگرفت، پشتش یک تشکیلات واقعی وجود داشت که میتونیت مذاکره کنه، برنامه داشته باشه، نیرو تربیت کنه و حتی بعد از پایان اعتراض هم به فعالیتش ادامه بده. به همین دلیل، خیلی از مبارزههای سیاسی اون دوره در نهایت به تغییر قانون، افزایش حقوق کارگران یا اصلاحات واقعی ختم میشد.
اما بعد از سقوط دیوار برلین، کمکم این تصور به وجود آمد که دیگه سیاست قرار نیست دنیا رو تغییر بده. مردم بیشتر به زندگی شخصی، مصرف و آزادیهای فردی اهمیت دادن و عضویت در احزاب و اتحادیهها هم روزبهروز کمتر شد. بحران مالی ۲۰۰۸ دوباره مردم رو وارد سیاست کرد، اما این بار شکل مشارکت فرق کرده بود.
به گفته یگر، مشکل اصلی جنبشهای امروز این نیست که آدمهای کمی دارن؛ اتفاقاً برعکس، ممکنه میلیونها نفر ازشون حمایت کنن. مشکل اینه که تقریباً هیچ ساختار پایداری پشتشون نیست. مردم خیلی سریع دور یک هشتگ، یک ویدئو یا یک اتفاق جمع میشن، اما همون آدمها هیچ تعهدی نسبت به ادامه مسیر ندارن. نه عضو جایی هستن، نه مسئولیتی دارن، نه کسی میتونه ازشون بخواد چند ماه یا چند سال بعد هم همینقدر فعال بمونن.
به همین دلیل، این جنبشها مثل یک انفجار عمل میکنن. ناگهان همه درباره یک موضوع حرف میزنن، خیابونها شلوغ میشه، شبکههای اجتماعی پر از محتوا میشن و به نظر میرسه قراره دنیا عوض بشه. اما چند هفته یا چند ماه بعد، موج فروکش میکنه و چون هیچ سازمانی برای ادامه دادن اون وجود نداره ، انرژی جنبش هم از بین میره. در واقع جنبش از همان روز اول برای ادامه دادن ساخته نشده؛ فقط برای همون لحظه انفجار شکل گرفته.
یگر برای همین میگه جنبشهای امروزی بیشتر شبیه «فلشماب» هستن تا یک جنبش سیاسی کلاسیک. آدمها خیلی راحت وارد میشن و همونقدر راحت هم خارج میشن. هیچکس عضو واقعی نیست و هیچکس خودش رو موظف نمیدونه که بعد از تموم شدن هیجان اولیه، کار و ادامه بده.
اون مثال جالبی هم میزنه. میگه از نظر اخلاقی، جنبش «Black lives matter» و حمله هواداران ترامپ به کنگره آمریکا کاملاً با هم فرق دارن، اما از نظر سازمانی شباهت زیادی دارن. هر دو خیلی سریع شکل گرفتن، میلیونها نفر رو درگیر کردن، اما نه ساختار مشخصی داشتن، نه اعضای رسمی و نه سازمانی که بتونه بعد از پایان موج، همون نیرو رو حفظ کنه.
به اعتقاد یگر، شبکههای اجتماعی هم این وضعیت رو تشدید کردن. امروز آدمها بیش��ر از اینکه عضو حزب یا اتحادیه باشن، عضو کانال تلگرام، دنبالکننده یک اینفلوئنسر یا شنونده یک پادکست هستن. این ارتباطها خیلی سریع آدمها رو دور یک موضوع جمع میکنه، اما به همون سرعت هم از هم میپاشه. نتیجه این میشه که سیاست از همیشه پر سر و صداتره اما از همیشه کماثرتر.
اون حتی میگه این مشکل فقط مخصوص چپ نیست. راست هم دقیقاً همین وضعیت رو داره.احزاب راست امروز هم بیشتر از اینکه روی تشکیلات تکیه کنن، به رهبران کاریزماتیک، شبکههای اجتماعی و پول وابستهاند. البته تفاوت اینجاست که راست معمولاً سرمایه و حامیان مالی قدرتمندتری داره و به همین دلیل میتونه دوام بیشتری بیاورد.
در بخش دیگری از کتاب، یگر به ترامپ میپردازه و میگه اون رو نباید صرفاً «فاشیست» نامید. از نظر اون ترامپ بیشتر شبیه رهبرانیه که بر موج نارضایتی عمومی سوار میشن، نه رهبر یک جنبش سازمانیافته و منسجم.
در نهایت، پیام اصلی کتاب اینه که مشکل امروز کمبود علاقه مردم به سیاست نیست. اتفاقاً مردم شاید بیشتر از هر زمان ��یگری سیاست رو دنبال میکنن و نسبت بهش واکنش نشان میدن. اما تا وقتی این انرژی به حزب، اتحادیه، انجمن یا هر نوع سازمان پایدار تبدیل نشود، نتیجهاش فقط موجهای کوتاهمدتی خواهد بود که سر و صدای زیادی ایجاد میکنن، اما بعد از مدتی فروکش میکنن و چیز زیادی رو تغییر نمیدن. به تعبیر خود یگر، در عصر ابرسیاست «همهچیز منفجر میشه، اما تقریباً هیچچیز عوض نمیشه.»
https://t.co/EkrHlLdVx3
#پخشان قشنگم از اوین زنگ زد. حال خودم خیلی بد بود و چند دقیقه قبل از تماسش حسابی گریه کرده بودم. حالم را که پرسید، گفتم: «حال ما بده، ولی مگه روم میشه پیش تو چیزی بگم. باید ازت خجالت بکشم، اگه پیش تو از چیزی گلایه کنم.»
و مکالمهمان با خندههای از ته دل (!) گذشت.
#نه_به_اعدام
انتشار نماهنگ مشترک #توماج_صالحی و گروه رستاک با چاشنی شعر شیرکو بیکس
توماج صالحی و گروه موسیقی رستاک نماهنگ مشترکی را با عنوان «آزادی» منتشر کردند. شعر این اثر تلفیقی از سرودههای توماج صالحی و شیرکو بیکس، شاعر نامدار و بلندآ��ازهی کورد است.