خاک براندازی تو ایران هم حاصلخیزه هم به شدت کسخل خیز
هفت هشت روز بعد از اون پنجشنبه و جمعه کذایی و سیاه، مشغول اسنپ بودم و مسافرم رو تو یکی از کوچه های یوسف آباد پیاده کردم
تو چند کوچه بالاتر یه مسافر دیگه گرفتم
داخل کوچه که رسیدم ساعت هشت شده بود و صدای شعار دو سه نفر از توی پنجره ها میومد (ظاهرا فراخوان داده بودن که راس ساعت ۸ از تو خونه شعار بدین که البته اینم از رو دست انقلابی های ۵۷ کپی کردن و خودِ نخود مغزشون هیچ ایده و طرحی جز فحش دادن که ندارن)
مبدأ مسافرم دقیقا رو به روی یکی از ساختمون های بود که از توش شعار میدادن بود که جلوش یه کافه کوچیک بود
همونجا واسادم و سه چهار بار برای مسافر من رسیدم رو فرستادم که زودتر بیاد
از پنجره رو به رو صدای یه دختر نوجوان میومد که شعار میداد
چند بار شعار مرگ بر دیکتاتور داد و بعدش شعار جاوید شاه رو داد
خنده ام گرفته بود که اینا حتی معنی چیزای رو که میگن هم نمیدونم
آخه یعنی چی که بلافاصله بعد از مرگ بر دیکتاتور جاوید شاه میگی ؟ حداقل یکی دوتا شعار دیگه بینشون فاصله بنداز که خیلی مستقیم به شاه فحش نداده باشی :)
خواستم داد بزنم بگم احمق شاهم یه دیکتاتور بود دیگه، ولی گفتم ولش کن این احتمالا فکر میکنه مثلا دیکتاتور یعنی هرکی که ریش داشته باشه یا مثلاً آخوند باشه :)
تو عوالم خودم داشتم سیر میکردم و منتظر مسافرم بودم که دیدم یه خانوم سی و چند ساله اومد کنار ماشینم و با لحن تندی گفت اینجا واسه چی واسادی آدم فروش ؟
با تعجب نگاش کردم و با اینکه زور بهم داشت براش توضیح بدم برای اینکه شرش کم بشه صفحه اسنپ گوشیم رو نشونش دادم و گفتم خانوم من اسنپم.
ایندفعه با صدای بلندتری گفت به ارواح عمه ات خندیدی که راننده اسنپ باشی مخبر جاسوس !
دوباره شروع کردم براش توضیح دادم و گفتم خانوم میگم من اسنپم یکی دو دقیقه دیگه مسافرم میاد میبینی، شمام لطفاً مزاحم نشو حوصله ندارم
این دفعه دیگه صداشو در حد جیغ زدن بالا برد و گفت : غلط کردی آدم فروش گمشو برو از اینجا.
اینجا دیگه صبرم تموم شد و با این صدای کلفت و نکره ام داد زدم سرش گفتم خفه شوووووو زنیکه کسخل گمشو برو اونور اعصابتو ندارم
زنه ترسید و ناخودآگاه یکی دو قدم رفت عقب.
یکی از دوتا جوونی که دم کافه واسه بودن و داشتن سیگار میکشیدن یکی دو قدم اومد جلو و گفت با خانوم درست حرف بزن
گفتم ببند دهنتو به تو چه ؟
گفت کاری ندارم فقط میگم با خانوم درست حرف بزن
خیلی کفری شده بودم و سرش نعره کشیدم خفه شو مرتیکه چیزلیس یه ساعته این کسخل داره به من شر و ور میگه چرا هیچی نمیگی؟
رفیقش دید اوضاع خرابه اومد دستش رو گرفت و بردش عقب
زنه که به پشتیبانی پسره کمی روحیه گرفته بود گفت میگم گم شو از این کوچه برو
گفتم تا مسافرم نیاد هیچجا نمیرم هرغلطی میتونی بکن و شیشه ام رو دادم بالا
زنه گوشیش رو از تو جیبش درآورد و گفت نمیری آدم فروش ؟ الان زنگ میزنم ۱۱۰
یه لحظه مغزم نتونست حرفش رو هضم کنه و واقعا هنگ کردم و صدای دینگ ارور ویندوز تو مغزم پلی شد
ناخودآگاه سوالی که مغزم رو درگیر کرده بود رو به زبون آوردم و گفتم یعنی چی زنگ میزنی به ۱۱۰ منظورت دقیقا چیه؟
مثلا میخوای بگی یه مخبر اینجاست ؟ یا میخوای بگی مامور مخفیتون رو کشف کردم بیاین بگیرینش؟ خو کسخول من اگه مامور باشم که میان تورو میگیرن! چیزی زدی ؟ یا مدلته و همیشه همینجوری ذاتا کصخلی ؟
دوتا جوون دم کافه هرچی سعی کردن نخندن که زنه از دستشون نرنجه نتونستن و زدن زیر خنده
تو همین حینم مسافرم که یه خانوم میانسال بود اومد سوار شد و تا رومو برگردوندم و یه سلام علیک باهاش کردم دیدم زنه نیستش و محل گندی رو که بالا آورده با سرعت ترک کرده
خواستم حرکت کنم که پسره اومد و گفت آقا ببخشید من منظوری نداشتم و فقط میگفتم چون خانومه باهاش درست حرف بزن
گفتم اشکالی نداره ولی وقتی ول نمیکنه و همینجوری توهین میکنه و دستور میده که باید بری تو نباید پشتش در بیای و حرکت کردم و رفتم
حقیقتا هوای ایران استعداد پرورش احمقترین و کودنترین نوع اپوزیسیون کل جهان رو داره
اینا بزرگترین لطمه شون اینه که آبروی مملکت رو در مقیاس جهانی بردن و ملت های دنیا فکر میکنن که همه مون در این حد ابله و آویزون هستیم
#داستان_اسنپ
✍🏿 شوفرنوشت