🚨درخواست دوستانه
دوستان گرامی - با درود
به عنوان یک هممیهن و عضو کوچکی از خانواده ایران یک درخواست دوستانه دارم:
بیایم یک هفته به هیچ عنوان «بههم نپردازیم»
یعنی چی؟
یعنی یک هفته به تیم شاهزاده خرده نگیریم
یعنی ۷ روز به پرزیدنت ترامپ و بیبی و روبیو نپریم
یعنی ۱۶۸ ساعت به فوتبالیست سابق و خواننده فعلی و سلبریتی لسآنجلس و فلان و بیسار گیرندیم
یعنی ۱۰۰۸۰ دقیقه بجای پریدن به همدیگر و شکاکی و نفوذی خواندن بقیه کار مفید انجام دهیم
چرا این درخواست رو میکنم؟
نخست برای اینکه شاهزاده گرامی چندین بار گفتند که بهم نپردازیم - به حرفشون گوش بدیم
ببینیم سر یک هفته چه حالی داریم
دلیل دوم اینه که الان که یکذره ممکنه تشویش داشته باشیم وقتشه که نشون بدیم چکارهایم
آیا زیر فشار و استرس خودمون رو میبازیم، یا نه نشون میدیم چقدر تاب و توان داریم
سوم هم که ببینیم که وقتی به هم نمیپردازیم چقدر باهم بهتریم، همکاریمون بهتره، و موثرتریم
با سخنرانی بانو نور گرامی در اسلو شروع میکنیم
اسمش رو بگذاریم هفتهٔ آرامش، تمرکز، و پیروزی
هستید؟
سپاسگزارم اگر یک آری سفت بگید و نشر بدید
دوستتون دارم حسابی ❤️🤍💚
#پاينده_ایران 🇮🇷
با درود. شاهزاده گرامی بارها گفتهاند به خواست مردم ایران احترام میگذارند برای همین تا برقراری رفراندوم انجام کارهایی که پیشنهاد کردید منطقی نیستند.
هرکسی هم در اپوزیسیون بخواد یا ایشون همکاری کنه میتونه با دفتر ایشون تماس بگیره کما اینکه خیلیها که پادشاهیخواه نیستند دارند با ایشون همکاری میکنند.
پس حرفای این توئیت بیشتر بهانهگیری است تا با حسن نیت و برای پیروزی اپوزیسیون. بنظر میاد بیشتر میخواین پهلوی رو بکوبید تا قدم در راه پیروزی بردارید. سپاس
“The new leaders are establishment actors: pragmatic, hardened nationalists operating with a clear-eyed assessment of Iran’s capabilities and vulnerabilities.”
Such write “professors” @vali_nasr and @nargesbajoghli about the new leadership of the Islamic Republic in their new propaganda… sorry… “article” in @ForeignAffairs.
It couldn’t be further from the truth.
First of all, using the term “nationalist” to describe I.R. leaders is completely misleading. The regime leaders have continuously shown that the only thing they don’t care about is the national interests of Iran. They have consistently put their own interests above those of the country and have created an extraction economy that uses Iran’s vast resources—material and human—to fill their own pockets.
This is not nationalism.
This is oligarchic thievery and ideological colonialism imposed on Iran by a ruling class that sees the country not as a nation to be developed, but as a territory to be exploited.
A nationalist government seeks to maximize the prosperity, security, dignity, and power of its people.
What exactly has the Islamic Republic done?
- It presided over one of the largest brain drains in modern history.
- It turned one of the most resource-rich nations on earth into an economic basket case.
- It squandered hundreds of billions of dollars on foreign adventures while millions of Iranians struggled to afford meat, medicine, and housing.
- It destroyed Iran’s currency.
- It destroyed Iran’s environment.
- It destroyed trust between state and society.
- And it has systematically driven away many of the very people most capable of building the country.
Furthermore, to call these thieves “pragmatic” requires a breathtaking disregard for the historical record.
Pragmatic leaders do not spend decades pursuing ideological projects that leave their country isolated, sanctioned, poorer, weaker, and increasingly dependent on foreign powers.
Pragmatic leaders do not antagonize much of the world while simultaneously claiming victimhood for the consequences.
Pragmatic leaders do not sacrifice generations of economic development to preserve the privileges of a small ruling elite.
The I.R. has often been tactical…
It has often been ruthless…
It has often been adaptive...
But adaptive is not the same as pragmatic.
A bank robber who changes getaway cars is adaptive. He is not pragmatic.
The regime’s leadership has repeatedly demonstrated a willingness to sacrifice Iran’s long-term national interests whenever those interests conflict with the preservation of the system itself.
And that is the central deception embedded in sentences like the one above.
By describing regime insiders as “pragmatic nationalists,” the authors attempt to present the Islamic Republic as merely another state pursuing ordinary national interests.
It is not.
The central political struggle in Iran today is precisely that the interests of the regime and the interests of the Iranian nation have diverged.
The freedom movement led by @PahlaviReza and @NoorPahlavi is not confronting a group of misunderstood nationalists... no!
It is confronting an entrenched ruling class whose survival depends on preventing the emergence of a normal, prosperous, accountable nation-state.
The Iranian people are the nationalists.
The regime is what stands in their way.
@vali_nasr I challenge you to a debate on this matter... name the time and place.
https://t.co/9PmZ3ZNbGj
ترجمه فارسی سخنرانی شاهدخت نور گرامی در اسلو
هر صبح، پیش از آنکه از جایم برخیزم، دستم به سمت تلفنم میرود. نه از روی عادت؛ از روی هراس.
از دیدن پستهایی که خبر از جانهای بیگناه دیگری میدهند که به دست رژیم کشورم، ایران، گرفته شدهاند، هراس دارم. از شنیدن این خبر که جامعهٔ جهانی بار دیگر برای قاتلان مردم ما راه نجاتی فراهم کرده است، هراس دارم.
نفسم در سینه حبس میشود وقتی دوباره پیامهایی را میخوانم که از داخل ایران برایم فرستاده شدهاند؛ پیامهایی که با این جمله آغاز میشوند: «شاید این آخرین پیام من باشد.» و با خود میاندیشم: آیا زنده ماندهاند؟ یا زندگی آنان نیز گرفته شده است؟
پیش از آنکه ادامه دهم، میخواهم به چیزی بپردازم که شاید برخی از شما در ذهن دارید.
نام خانوادگی من اغلب باعث پیشداوری میشود. پس بگذارید کاملاً روشن صحبت کنم. هدف پدر من، و هدف خانوادهٔ ما، تنها یک چیز است: گذار به انتخابات آزاد و عادلانهای که در آن مردم ایران خود دربارهٔ آیندهٔ خویش تصمیم بگیرند.
ما برای یک تخت پادشاهی مبارزه نمیکنیم. ما برای آزادی مردمی مبارزه میکنیم که ۴۷ سال است از آن محروم شدهاند.
من هرگز قدم به سرزمین مادریام نگذاشتهام. هرگز در خیابانهایش راه نرفتهام، خاکش را لمس نکردهام و طلوع خورشید را بر فراز کوههای سرزمینی که خانوادهام هنوز آن را خانه مینامد، ندیدهام.
این هرگز انتخاب من نبود.
تبعید، یکی از مجازاتهای بیشماری است که این رژیم نه تنها بر خانوادهٔ من، بلکه بر میلیونها ایرانی پراکنده در سراسر جهان تحمیل کرده است.
من با داستانهای مادربزرگم دربارهٔ ایران بزرگ شدم.
او از کشوری سخن میگفت که خیابانهایش سرشار از رنگ بود؛ زنده از موسیقی، هنر، گفتوگو، جاهطلبی و امید.
از ایرانی که ستون صلح، رفاه و ثبات در منطقه بود و متحد جهان غرب به شمار میرفت.
سالها این داستانها برایم حالتی افسانهای داشتند؛ گویی تکههایی از تمدنی گمشده بودند.
اما با ظهور شبکههای اجتماعی، پیامها شروع به رسیدن کردند؛ ابتدا صدها پیام و سپس هزاران پیام.
برای نخستین بار، خط ارتباط مستقیمی میان من و مردم ایران برقرار شد.
هر روز از من میخواهند صدای آنان باشم.
و به همین دلیل امروز اینجا هستم.
زیرا خود را موظف میدانم از جانب مردمی سخن بگویم که صدایشان خاموش شده است.
تابستان گذشته، در کنار پدرم در مونیخ و در «همایش همبستگی ملی برای ایران» ایستادم.
نمایندگان همهٔ گرایشهای سیاسی، ادیان و مناطق مختلف ایران گرد هم آمدند تا گستردهترین ائتلاف نیروهای مخالف جمهوری اسلامی را شکل دهند؛ ائتلافی که نه بر پایهٔ سیاست، بلکه بر پایهٔ عشق به ایران و باور به حاکمیت مردم شکل گرفته بود.
در طول آن روز، مادران و پدرانی که فرزندانشان به دست جمهوری اسلامی کشته شده بودند، نزد پدرم آمدند.
به چشمانش نگاه کردند، او را در آغوش گرفتند و بر شانهاش گریستند.
تا پایان شب، کت او از اشک آنان خیس شده بود.
از آن زمان بارها به آن کت فکر کردهام.
این است معنای ۴۷ سال حمل درد و رنج یک ملت.
مأموریت او همیشه یکسان بوده است:
ایرانی دموکراتیک و سکولار، که در آن قدرت متعلق به همان مردمی باشد که اشکهایشان آن کت را خیس کرد.
زیرا آنچه خود را «جمهوری اسلامی ایران» مینامد، یک دولت نیست.
دولتها حکومت میکنند؛ به شهروندان خود خدمت میکنند و از آنان محافظت میکنند.
جمهوری اسلامی یک نیروی اشغالگر است که از خاک ایران، منابع ایران و جان ایرانیان برای تحکیم قدرت خود و صدور ایدئولوژیاش سوءاستفاده میکند.
کدام دولت، در یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان از نظر منابع طبیعی، آب پاک مردمش را به گل و لای تبدیل میکند؟
کدام دولت نرخ ارز را در طول دو نسل از ۷۰ ریال به یک میلیون و پانصد هزار ریال در برابر دلار میرساند؟
کدام دولت نیمی از مردم کشور را زیر خط فقر رها میکند اما همزمان به تأمین مالی شبهنظامیان از غزه تا یمن میپردازد؟
کدام دولت ارتش و نیروهای مسلح خود را نه برای دفاع از مردم، بلکه برای سرکوب آنان میسازد؟
همهٔ شما نام مهسا امینی را میشناسید.
میدانید که چهار سال پیش به دلیل آنکه بخشی از موهایش نمایان بود، تا سرحد مرگ کتک خورد.
میدانید که قتل او میلیونها نفر را به خیابانها کشاند.
میدانید که برای لحظهای کوتاه، جهان همراه با ایرانیان نام او را بر زبان آورد.
اما سپس جهان به کار خود ادامه داد.
آیا میدانید بعد از آن چه اتفاقی افتاد؟
اعتراضات هرگز متوقف نشد.
بلکه گسترش یافت.
ایرانیان هر آنچه رژیم بر سرشان آوار کرد را تحمل کردند و همچنان ایستادند.
و کیفیت زندگی آنقدر سقوط کرد که زندگی دیگر شبیه زندگی نبود.
در ماه ژانویه، پدرم بار دیگر مردم را فراخواند.
میلیونها نفر، مسالمتآمیز و بدون سلاح، به خیابانها آمدند؛ دریایی از نور که آماده بود بر تاریکی غلبه کند.
رژیم در پاسخ، اینترنت را قطع کرد.
بیش از چهل هزار ایرانی را در تاریکی، یکی پس از دیگری و بدون تبعیض، قتلعام کرد.
در خیابانها.
روی بالکن خانههایشان.
و حتی در خانههای خودشان.
مجروحان را در بیمارستانها اعدام کردند.
پزشکانی را که جرأت کرده بودند به آنان کمک کنند، تحت تعقیب قرار دادند.
مولینا تنها سه سال داشت وقتی در آغوش پدرش در کرمانشاه کشته شد.
سه ساله.
کسانی که در روزهای هشتم و نهم ژانویه برای آخرین بار از خانه خارج شدند، با جان خود نشان دادند که جمهوری اسلامی هیچ مأموریتی از مردم، هیچ مشروعیتی و هیچ حقی برای سخن گفتن به نام ایران ندارد.
آنان برای آیندهای جان دادند که خود هرگز نخواهند دید.
آنان برای آزادی جان دادند.
با وجود دانستن همهٔ این حقایق، نروژ ـ کشوری که جایزهٔ صلح نوبل را اعطا میکند ـ معاون وزیر خارجهٔ خود را به تهران فرستاد تا در هفتاد و پنجمین روز قطع سراسری اینترنت، روبهروی قاتلان مردم ایران بنشیند.
نه برای ارائهٔ اولتیماتوم.
نه برای مطالبهٔ پاسخگویی.
بلکه برای اعطای مشروعیت.
وقتی با قاتلان دست میدهید، در حالی که قربانیانشان در تاریکی خاموش شدهاند، تنها آنان را رها نمیکنید؛ بلکه در محو شدنشان شریک میشوید.
در کنفرانس مطبوعاتی پدرم در برلین، والدین داغداری در برابر ۱۵۰ خبرنگار بینالمللی ایستادند.
شکسته، اما شجاع.
نمایندگان فرزندان به قتل رسیدهٔ خود.
اما حتی یک خبرنگار نیز از آنان یک سؤال نپرسید.
آنها تصمیم گرفتند ایران واقعی را که درست مقابلشان ایستاده بود، نادیده بگیرند.
بسیاری از جنگ علیه جمهوری اسلامی انتقاد میکنند.
اما دربارهٔ جنگی که جمهوری اسلامی علیه مردم خودش به راه انداخته چه؟
تعداد زیادی از رسانهها به منابع محرمانهٔ رژیم استناد میکنند و به اعضای آن تریبون میدهند، اما قربانیانش را نادیده میگیرند.
آنچه گزارش میشود، همان روایتی است که رژیم میخواهد شنیده شود.
وقتی «دسترسی» به ارز رایج تبدیل شود، «حقیقت» بهای آن خواهد بود.
اینگونه انسانها محو میشوند.
نه فقط با خشونت، بلکه با بیتفاوتی.
میخواهم دربارهٔ صالحه اکبری برایتان بگویم.
او ۳۸ ساله بود؛ پرستار، همسر و مادر.
در جریان قیام ژانویه، او و همسرش خانهٔ خود را به روی معترضان مجروحی گشودند که آنقدر از رفتن به بیمارستان میترسیدند که جرأت مراجعه نداشتند.
او در آشپزخانهٔ خانهاش زخمها را درمان میکرد.
دانشجویان را در آپارتمان خود پناه داده بود.
شبی نیروهای رژیم به خانهٔ او یورش بردند.
در برابر چشمان فرزندش به او شلیک کردند و کشتندش.
اما حتی پس از مرگش نیز بیرحمی پایان نیافت.
نیروهای رژیم به پیکر او تعرض جنسی کردند و تصاویر آن را برای همسرش فرستادند.
شکنجهای روانی، برای نابود کردن آخرین بقایای روح او.
پس از آن، دخترشان مدام میپرسید:
«چرا کفشهای مامان هنوز کنار در است؟»
این جزئیات هرگز از ذهنم پاک نشده است.
دختربچهای که هنوز منتظر است.
من اینجا نیامدهام که از شما بخواهم اهمیت بدهید.
اهمیت دادن، منفعلانه است.
من آمدهام از شما بخواهم انتخاب کنید.
در این میان هیچ دست دادنِ بیطرفانهای وجود ندارد.
یا در کنار ۹۲ میلیون ایرانی ایستادهاید که برای آزادی مبارزه میکنند؛
یا دستان خونآلود کسانی را میفشارید که آنان را به قتل میرسانند.
بسیاری نگراناند که پس از آن چه خواهد شد.
اما مسیر انقلاب روشن است.
به دعوت مردم، پدرم و ائتلاف رو به گسترش او برای دوران گذار آمادهاند.
«پروژهٔ شکوفایی ایران» نقشهٔ راهی شفاف و عمومی برای بازسازی ایران است.
ما کار را انجام دادهایم.
آیندهٔ ایران صرفاً یک امید نیست.
یک برنامه دارد.
سنت باستانی زرتشتی به ما میآموزد که جهان بر نبرد دائمی میان نور و تاریکی استوار است.
و اینکه هر عمل شجاعانه، هرچند کوچک، شعلهای است که در برابر تاریکی افروخته میشود.
هر بار که نام قربانیان را بر زبان میآورید، شعلهای روشن میکنید.
هر بار که اجازه نمیدهید جهان روی خود را برگرداند، شعلهای روشن میکنید.
این رژیم میتواند اینترنت را قطع کند.
میتواند به سوی جمعیت آتش بگشاید.
میتواند اجساد را ناپدید کند.
اما نمیتواند ۹۲ میلیون شعله را خاموش کند.
و نمیتواند صدای مردمی را که در این اتاق حضور دارند خاموش کند.
من تمام عمرم را بیرون از ایران گذراندهام.
به واسطهٔ انقلابی که هرگز انتخابش نکردیم، از خواهران و برادرانم در داخل ایران جدا شدهام.
اما اجازه نخواهم داد مردم ما از وجدان جهانی نیز جدا شوند.
هر صبح که دستم به سمت آن تلفن میرود، شجاعت ایرانیان را به یاد میآورم.
همین امشب، جایی در ایران، دختربچهای هنوز پشت دری ایستاده و منتظر مادرش است؛ مادری که هرگز به خانه بازنخواهد گشت.
مادران هنوز کیسههای حاوی پیکر فرزندانشان را در آغوش دارند.
نوجوانان هنوز در انتظار اعدام هستند.
دهها میلیون نفر هنوز در تاریکی نشستهاند و از خود میپرسند آیا کسی در بیرون از ایران اصلاً به یاد دارد که آنان وجود دارند؟
حالا پرسش این است:
آیا شما در کنار آنان مبارزه خواهید کرد؟
جاوید ایران.
ملت ایران.
سپاسگزارم.
🚨درخواست دوستانه
دوستان گرامی - با درود
به عنوان یک هممیهن و عضو کوچکی از خانواده ایران یک درخواست دوستانه دارم:
بیایم یک هفته به هیچ عنوان «بههم نپردازیم»
یعنی چی؟
یعنی یک هفته به تیم شاهزاده خرده نگیریم
یعنی ۷ روز به پرزیدنت ترامپ و بیبی و روبیو نپریم
یعنی ۱۶۸ ساعت به فوتبالیست سابق و خواننده فعلی و سلبریتی لسآنجلس و فلان و بیسار گیرندیم
یعنی ۱۰۰۸۰ دقیقه بجای پریدن به همدیگر و شکاکی و نفوذی خواندن بقیه کار مفید انجام دهیم
چرا این درخواست رو میکنم؟
نخست برای اینکه شاهزاده گرامی چندین بار گفتند که بهم نپردازیم - به حرفشون گوش بدیم
ببینیم سر یک هفته چه حالی داریم
دلیل دوم اینه که الان که یکذره ممکنه تشویش داشته باشیم وقتشه که نشون بدیم چکارهایم
آیا زیر فشار و استرس خودمون رو میبازیم، یا نه نشون میدیم چقدر تاب و توان داریم
سوم هم که ببینیم که وقتی به هم نمیپردازیم چقدر باهم بهتریم، همکاریمون بهتره، و موثرتریم
با سخنرانی بانو نور گرامی در اسلو شروع میکنیم
اسمش رو بگذاریم هفتهٔ آرامش، تمرکز، و پیروزی
هستید؟
سپاسگزارم اگر یک آری سفت بگید و نشر بدید
دوستتون دارم حسابی ❤️🤍💚
#پاينده_ایران 🇮🇷
کسی دنبال درس اخلاق نیست جناب
دنبال «مخدوش کردن» هم نیستیم
حرفای تکراری و توهم توطئه تا چقدر آخه؟؟؟
جالبه اینهارو از کسی شنیدن که بقول خودشون «پهلویسم» یک عبارت مندرآوردی رو ترویج میکنند!
عبارتی که تنها هدفش کاریکاتورسازی از خاندان شاهنشاهی است… خنده نداره؟؟؟
از این حسگراییها و سواستفاده از عبارات و مسائل شورانگیز برای لایک و ویوو در کانال یوتوب نمونه زیاد دیدهایم… از اون حسینی ریستارت گرفته تا علیز و امید نادان…
واقعا جای تاسفه
در هرحال شما و دیگران آزادید بجای فعالیت سازنده برای سرنگونی جا به تیم شاهزاده گرامی حمله کنید
اما بدانیم که از زدن دیگران خودمون رو نمیتونیم بکشیم بالا… حالا عکس پروفایل با شهبانو بگذاریم یا هرجور اسممون رو عوض کنیم از صمدی بکنیم فروَهر یا درفش کاویانی تو کلیپهامون بگذاریم پشتمون تو قفسه همش برای خودنمایی و فخرفروشی…
حرف حساب زدن احتیاج به اینها نداره جناب صمدی
در عمل چه کار کردهایم برای مبارزه با جا؟؟؟
ملیگرایی که نفهمه در حال حاضر تا سرنگونی رژیم ضحاک باید همبستگی داشت و به هم نپرداخت درحالیکه شاهزاده گرامی داره مکررا این حرف رو میزنه مسلما ریگی به کفششه
تمام این وقتی که از بنده و شما تلف شد برای این رد و بدل میتونست مفیدتر باشه در دنیای واقعی. تکرار مکررات و پافشاری روی حمله به اپوزیسیون یعنی یا شاهزاده گرامی رو قبول نداریم، یا توانایی اثرگذاری در دنیای حقیقی را نداریم…
سپاس
از همه سخنرانی ایشون تنها چیزی که میتونستیم کامنت کنیم این موضوع بود؟؟؟ نکنه اصولا مشکل خاندان پهلوی هستند…؟ عجب!
بدانیم و آگاه باشیم:
«شاهدخت» معادل فارسی princess هستش
مثل واژه «شاهزاده خانم»
ایشون هم نوه آریامهر فقید پادشاه ایران هستند و همین برای خیلیها کافی است که ایشون رو پرنسس ایران بدانند. مشکل با این واژه چیه؟؟؟
چه چیزی بگیم به ایشون درسته؟؟؟
تنها چیزی که این پدر و دختر میخواهند آینده درخشان برای ایران در یک سیستم دموکراتیک است
وظیفه اصلی خودشون رو در این میبینند
ازین ملیگراتر ایرانی داریم اصلا؟؟؟
حالا کسانی ممکنه یک مدل حکومت رو بیشتر بپسندند - هیچ ایرادی نداره راجع به اون صحبت کنیم اما الان استفاده بهینه از وقتمان این موضوع نیستش. الان استفاده بهینه از فرصتهامان مبارزه با جا است چون هنوز پیروز نشدیم و تنها کاری که این بحثها میکنه ایجاد شکاف و تفرقه هستش. قبول نداریم؟
در ضمن اصلا هم این نیست که «وظیفه قانونی شاهدخت مبارزه برای تاج است» خیر! وظیفه نخست همهٔ ما ایران است. ایران و فقط ایران.
همه چیز دیگر در درجه بعدی هستند حتی نوع حکومت. این رو خانواده پهلوی به خوبی درک کردهاند. آیا ما هم اینجور هستیم یا ازین درک عاجزیم؟؟
این رو هم بیتعارف بگم: تنها کسانیکه تا الان در مجازی به بنده در مورد استفاده از واژهٔ شاهدخت گیر داده بودند نیروهای واجا و پروپاگندیستهای جا بودند… لطفا بفهمیم با اینجور حرکات داریم داریم در زمین کی بازی میکنیم.
سپاس
ترجمه فارسی سخنرانی شاهدخت نور گرامی در اسلو
هر صبح، پیش از آنکه از جایم برخیزم، دستم به سمت تلفنم میرود. نه از روی عادت؛ از روی هراس.
از دیدن پستهایی که خبر از جانهای بیگناه دیگری میدهند که به دست رژیم کشورم، ایران، گرفته شدهاند، هراس دارم. از شنیدن این خبر که جامعهٔ جهانی بار دیگر برای قاتلان مردم ما راه نجاتی فراهم کرده است، هراس دارم.
نفسم در سینه حبس میشود وقتی دوباره پیامهایی را میخوانم که از داخل ایران برایم فرستاده شدهاند؛ پیامهایی که با این جمله آغاز میشوند: «شاید این آخرین پیام من باشد.» و با خود میاندیشم: آیا زنده ماندهاند؟ یا زندگی آنان نیز گرفته شده است؟
پیش از آنکه ادامه دهم، میخواهم به چیزی بپردازم که شاید برخی از شما در ذهن دارید.
نام خانوادگی من اغلب باعث پیشداوری میشود. پس بگذارید کاملاً روشن صحبت کنم. هدف پدر من، و هدف خانوادهٔ ما، تنها یک چیز است: گذار به انتخابات آزاد و عادلانهای که در آن مردم ایران خود دربارهٔ آیندهٔ خویش تصمیم بگیرند.
ما برای یک تخت پادشاهی مبارزه نمیکنیم. ما برای آزادی مردمی مبارزه میکنیم که ۴۷ سال است از آن محروم شدهاند.
من هرگز قدم به سرزمین مادریام نگذاشتهام. هرگز در خیابانهایش راه نرفتهام، خاکش را لمس نکردهام و طلوع خورشید را بر فراز کوههای سرزمینی که خانوادهام هنوز آن را خانه مینامد، ندیدهام.
این هرگز انتخاب من نبود.
تبعید، یکی از مجازاتهای بیشماری است که این رژیم نه تنها بر خانوادهٔ من، بلکه بر میلیونها ایرانی پراکنده در سراسر جهان تحمیل کرده است.
من با داستانهای مادربزرگم دربارهٔ ایران بزرگ شدم.
او از کشوری سخن میگفت که خیابانهایش سرشار از رنگ بود؛ زنده از موسیقی، هنر، گفتوگو، جاهطلبی و امید.
از ایرانی که ستون صلح، رفاه و ثبات در منطقه بود و متحد جهان غرب به شمار میرفت.
سالها این داستانها برایم حالتی افسانهای داشتند؛ گویی تکههایی از تمدنی گمشده بودند.
اما با ظهور شبکههای اجتماعی، پیامها شروع به رسیدن کردند؛ ابتدا صدها پیام و سپس هزاران پیام.
برای نخستین بار، خط ارتباط مستقیمی میان من و مردم ایران برقرار شد.
هر روز از من میخواهند صدای آنان باشم.
و به همین دلیل امروز اینجا هستم.
زیرا خود را موظف میدانم از جانب مردمی سخن بگویم که صدایشان خاموش شده است.
تابستان گذشته، در کنار پدرم در مونیخ و در «همایش همبستگی ملی برای ایران» ایستادم.
نمایندگان همهٔ گرایشهای سیاسی، ادیان و مناطق مختلف ایران گرد هم آمدند تا گستردهترین ائتلاف نیروهای مخالف جمهوری اسلامی را شکل دهند؛ ائتلافی که نه بر پایهٔ سیاست، بلکه بر پایهٔ عشق به ایران و باور به حاکمیت مردم شکل گرفته بود.
در طول آن روز، مادران و پدرانی که فرزندانشان به دست جمهوری اسلامی کشته شده بودند، نزد پدرم آمدند.
به چشمانش نگاه کردند، او را در آغوش گرفتند و بر شانهاش گریستند.
تا پایان شب، کت او از اشک آنان خیس شده بود.
از آن زمان بارها به آن کت فکر کردهام.
این است معنای ۴۷ سال حمل درد و رنج یک ملت.
مأموریت او همیشه یکسان بوده است:
ایرانی دموکراتیک و سکولار، که در آن قدرت متعلق به همان مردمی باشد که اشکهایشان آن کت را خیس کرد.
زیرا آنچه خود را «جمهوری اسلامی ایران» مینامد، یک دولت نیست.
دولتها حکومت میکنند؛ به شهروندان خود خدمت میکنند و از آنان محافظت میکنند.
جمهوری اسلامی یک نیروی اشغالگر است که از خاک ایران، منابع ایران و جان ایرانیان برای تحکیم قدرت خود و صدور ایدئولوژیاش سوءاستفاده میکند.
کدام دولت، در یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان از نظر منابع طبیعی، آب پاک مردمش را به گل و لای تبدیل میکند؟
کدام دولت نرخ ارز را در طول دو نسل از ۷۰ ریال به یک میلیون و پانصد هزار ریال در برابر دلار میرساند؟
کدام دولت نیمی از مردم کشور را زیر خط فقر رها میکند اما همزمان به تأمین مالی شبهنظامیان از غزه تا یمن میپردازد؟
کدام دولت ارتش و نیروهای مسلح خود را نه برای دفاع از مردم، بلکه برای سرکوب آنان میسازد؟
همهٔ شما نام مهسا امینی را میشناسید.
میدانید که چهار سال پیش به دلیل آنکه بخشی از موهایش نمایان بود، تا سرحد مرگ کتک خورد.
میدانید که قتل او میلیونها نفر را به خیابانها کشاند.
میدانید که برای لحظهای کوتاه، جهان همراه با ایرانیان نام او را بر زبان آورد.
اما سپس جهان به کار خود ادامه داد.
آیا میدانید بعد از آن چه اتفاقی افتاد؟
اعتراضات هرگز متوقف نشد.
بلکه گسترش یافت.
ایرانیان هر آنچه رژیم بر سرشان آوار کرد را تحمل کردند و همچنان ایستادند.
و کیفیت زندگی آنقدر سقوط کرد که زندگی دیگر شبیه زندگی نبود.
در ماه ژانویه، پدرم بار دیگر مردم را فراخواند.
میلیونها نفر، مسالمتآمیز و بدون سلاح، به خیابانها آمدند؛ دریایی از نور که آماده بود بر تاریکی غلبه کند.
رژیم در پاسخ، اینترنت را قطع کرد.
بیش از چهل هزار ایرانی را در تاریکی، یکی پس از دیگری و بدون تبعیض، قتلعام کرد.
در خیابانها.
روی بالکن خانههایشان.
و حتی در خانههای خودشان.
مجروحان را در بیمارستانها اعدام کردند.
پزشکانی را که جرأت کرده بودند به آنان کمک کنند، تحت تعقیب قرار دادند.
مولینا تنها سه سال داشت وقتی در آغوش پدرش در کرمانشاه کشته شد.
سه ساله.
کسانی که در روزهای هشتم و نهم ژانویه برای آخرین بار از خانه خارج شدند، با جان خود نشان دادند که جمهوری اسلامی هیچ مأموریتی از مردم، هیچ مشروعیتی و هیچ حقی برای سخن گفتن به نام ایران ندارد.
آنان برای آیندهای جان دادند که خود هرگز نخواهند دید.
آنان برای آزادی جان دادند.
با وجود دانستن همهٔ این حقایق، نروژ ـ کشوری که جایزهٔ صلح نوبل را اعطا میکند ـ معاون وزیر خارجهٔ خود را به تهران فرستاد تا در هفتاد و پنجمین روز قطع سراسری اینترنت، روبهروی قاتلان مردم ایران بنشیند.
نه برای ارائهٔ اولتیماتوم.
نه برای مطالبهٔ پاسخگویی.
بلکه برای اعطای مشروعیت.
وقتی با قاتلان دست میدهید، در حالی که قربانیانشان در تاریکی خاموش شدهاند، تنها آنان را رها نمیکنید؛ بلکه در محو شدنشان شریک میشوید.
در کنفرانس مطبوعاتی پدرم در برلین، والدین داغداری در برابر ۱۵۰ خبرنگار بینالمللی ایستادند.
شکسته، اما شجاع.
نمایندگان فرزندان به قتل رسیدهٔ خود.
اما حتی یک خبرنگار نیز از آنان یک سؤال نپرسید.
آنها تصمیم گرفتند ایران واقعی را که درست مقابلشان ایستاده بود، نادیده بگیرند.
بسیاری از جنگ علیه جمهوری اسلامی انتقاد میکنند.
اما دربارهٔ جنگی که جمهوری اسلامی علیه مردم خودش به راه انداخته چه؟
تعداد زیادی از رسانهها به منابع محرمانهٔ رژیم استناد میکنند و به اعضای آن تریبون میدهند، اما قربانیانش را نادیده میگیرند.
آنچه گزارش میشود، همان روایتی است که رژیم میخواهد شنیده شود.
وقتی «دسترسی» به ارز رایج تبدیل شود، «حقیقت» بهای آن خواهد بود.
اینگونه انسانها محو میشوند.
نه فقط با خشونت، بلکه با بیتفاوتی.
میخواهم دربارهٔ صالحه اکبری برایتان بگویم.
او ۳۸ ساله بود؛ پرستار، همسر و مادر.
در جریان قیام ژانویه، او و همسرش خانهٔ خود را به روی معترضان مجروحی گشودند که آنقدر از رفتن به بیمارستان میترسیدند که جرأت مراجعه نداشتند.
او در آشپزخانهٔ خانهاش زخمها را درمان میکرد.
دانشجویان را در آپارتمان خود پناه داده بود.
شبی نیروهای رژیم به خانهٔ او یورش بردند.
در برابر چشمان فرزندش به او شلیک کردند و کشتندش.
اما حتی پس از مرگش نیز بیرحمی پایان نیافت.
نیروهای رژیم به پیکر او تعرض جنسی کردند و تصاویر آن را برای همسرش فرستادند.
شکنجهای روانی، برای نابود کردن آخرین بقایای روح او.
پس از آن، دخترشان مدام میپرسید:
«چرا کفشهای مامان هنوز کنار در است؟»
این جزئیات هرگز از ذهنم پاک نشده است.
دختربچهای که هنوز منتظر است.
من اینجا نیامدهام که از شما بخواهم اهمیت بدهید.
اهمیت دادن، منفعلانه است.
من آمدهام از شما بخواهم انتخاب کنید.
در این میان هیچ دست دادنِ بیطرفانهای وجود ندارد.
یا در کنار ۹۲ میلیون ایرانی ایستادهاید که برای آزادی مبارزه میکنند؛
یا دستان خونآلود کسانی را میفشارید که آنان را به قتل میرسانند.
بسیاری نگراناند که پس از آن چه خواهد شد.
اما مسیر انقلاب روشن است.
به دعوت مردم، پدرم و ائتلاف رو به گسترش او برای دوران گذار آمادهاند.
«پروژهٔ شکوفایی ایران» نقشهٔ راهی شفاف و عمومی برای بازسازی ایران است.
ما کار را انجام دادهایم.
آیندهٔ ایران صرفاً یک امید نیست.
یک برنامه دارد.
سنت باستانی زرتشتی به ما میآموزد که جهان بر نبرد دائمی میان نور و تاریکی استوار است.
و اینکه هر عمل شجاعانه، هرچند کوچک، شعلهای است که در برابر تاریکی افروخته میشود.
هر بار که نام قربانیان را بر زبان میآورید، شعلهای روشن میکنید.
هر بار که اجازه نمیدهید جهان روی خود را برگرداند، شعلهای روشن میکنید.
این رژیم میتواند اینترنت را قطع کند.
میتواند به سوی جمعیت آتش بگشاید.
میتواند اجساد را ناپدید کند.
اما نمیتواند ۹۲ میلیون شعله را خاموش کند.
و نمیتواند صدای مردمی را که در این اتاق حضور دارند خاموش کند.
من تمام عمرم را بیرون از ایران گذراندهام.
به واسطهٔ انقلابی که هرگز انتخابش نکردیم، از خواهران و برادرانم در داخل ایران جدا شدهام.
اما اجازه نخواهم داد مردم ما از وجدان جهانی نیز جدا شوند.
هر صبح که دستم به سمت آن تلفن میرود، شجاعت ایرانیان را به یاد میآورم.
همین امشب، جایی در ایران، دختربچهای هنوز پشت دری ایستاده و منتظر مادرش است؛ مادری که هرگز به خانه بازنخواهد گشت.
مادران هنوز کیسههای حاوی پیکر فرزندانشان را در آغوش دارند.
نوجوانان هنوز در انتظار اعدام هستند.
دهها میلیون نفر هنوز در تاریکی نشستهاند و از خود میپرسند آیا کسی در بیرون از ایران اصلاً به یاد دارد که آنان وجود دارند؟
حالا پرسش این است:
آیا شما در کنار آنان مبارزه خواهید کرد؟
جاوید ایران.
ملت ایران.
سپاسگزارم.
با درود - خیر جناب فرحور
درخواست شد یک هفته بجای پرداختن به هم کار مثبت بکنیم
کسی از خفه شدن حرف زد؟؟؟
سعی کنیم این موضوع رو بفهمیم:
هر تیری که صرف زدن همدیگر بشود پیکانی است که به جا نمیخورد
این به نفع دشمن ایرانه نه به نفع انقلاب ملی
تمرکز ما باید روی جا باشه نه چیز دیگری
خود شاهزاده گرامی هم این رو گفتند
چرا نمیشنویم؟؟؟
سپاس
درود بر شما - این طرز فکر خیلی شبیه توهم توطئه هستش که در برخی از دوستان میبینیم. همفکر نیستم به چند دلیل. اما اول بگم که بله قبول دارم که بسیاری ذینفع هستند که جا باقی بمونه. چه پر داخل کشور چه در خارج، اما ایالات متحده و اسرائیل خیر. چرا؟
چون جا برای اسرائیل تهدید وجودی است؛ چون در منطقه هستند و قابل دسترسند و چند دهه است که جا بهشون تعرض کرده؛ برای اسرائیل نابودی جا مسئله حیاتی است
اما برای ایالات متحده جا مشکل به این بزرگی نیستش. بنابراین تا وقتی که از هستهای شدن جلوگیری میشد و دندوناش رو میکشیدن بدون هزینه بیشتر اوکی بودند.
پس اینکه میبینیم جنگ توسط ایالات متحده تشدید نشد برای این بود که بیشتر هزینه ندهند. هدف «استقرار نسخه نو» رژیم نبوده.
از اون گذشته بسیار فشار بود روی ایالات متحده و پرزیدنت ترامپ هم از چپ و لابی و دموکراتها و هم از خارج توسط کشورهای ذینفع دیگر بنابراین این عملیات رو در مقیاس بسیار بالا انجام ندادند هرچند که هنوز احتمالش هستش اگر مذاکرات به جایی نرسه که باز عملیات نظامی از سر گرفته بشه.
این رو هم با شما هم عقیده هستم که از لحاظ میزان آمادگی برای عملیات و زمانبندی شروع حملات بنظر اومد که عملیات بهینه نبود. مثلا میتونستن قبل از حمله بیشتر آمادگی بدست بیاورند. اینکه نکردن علتی که من شنیدم این بود که یک پنجره برای عملیات باز شده بوده (مثلا زدن ضحاک) که تصمیم گرفتن اون موقع وارد عمل بشن… متاسفانه همچنان دقیق نمیدونیم چه چیزی باعث این شد.
در هر حال بخاطر این اتفاقات اخیر که افتاده الان جا در ضعیفترین وضعیت تاریخیاش قرار داره (با عددی رقم قابل اثباته) پس برای ما که براندازیم نتیجه این حرکات مثبت بوده. نبوده؟
اصلا برای همین این توئیت رو زدم که درخواست کنم بجای بهم پرداختن ما پیگیری کنیم و به راهمون ادامه بدیم و تمرکزمون رو بگذاریم رو جا نه زدن همدیگر.
امیدوارم مطلب رو رسونده باشم و جسارت نبوده باشه. سپاس
درود بر شما
پرسش: آیا میتوانیم در دنیای سیاست کسی رو نام ببریم که از این «دو تا رئیس دولت خارجی» در راه سرنگونی ضحاک و جا بیشتر به مردم ایران کمک کرده باشند…؟ حتی یک اسم میتونیم بگیم؟
شاید اگر یکذره کمتر خودمون رو تافتهٔ جدا بافته بدانیم بتونیم راحتتر بفهمیم کی داره بهمون کمک میکنه، حتی اگر آن کمک در اصل در راه رسیدن به منافع خودشان باشه…
سپاس
@safari200safari درود بر شما
اصلا نگران نباشید
به وقتش انجام میشه
هزاران اتفاق باید بیفته
اول یواش یواشه و بعد تند تند
تمام تغییرات نظامهای حکومتی اینجوری بودند…
اگرم حوصلهمون سر رفته میتونیم کتابهای شاهزاده گرامی و آریامهر فقید رو مطالعه کنیم که هم ۵۷ رو بهتر بفهمیم و هم آینده ایران رو
سپاس
پوزیده از اول هم عروسک خیمهشببازی بود
حتی اگر سر جاش بمونه هم همینه قضیه
خانهٔ جا از پایبست ویران بوده و هست
و وظیفه ملی ما براندازی این رژیم اشغالگر است
#پاينده_ایران
یک منبع آگاه به ایران اینترنشنال خبر داد که مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، با ارسال نامهای رسمی به دفتر مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، خواستار کنارهگیری از سمت خود شد.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، پزشکیان در این نامه که طی ساعات گذشته ارسال شده، با لحنی کمسابقه و انتقادی هشدار داده است که ساختار اداره کشور عملاً از مسیرهای رسمی خارج شده و بخشهای اصلی حاکمیت تحت کنترل کامل طیفی خاص از فرماندهان سپاه پاسداران قرار گرفته است.
هنوز روشن نیست که مجتبی خامنهای با استعفای رئیسجمهوری موافقت خواهد کرد یا خیر، اما محتوای نامه از شکافی عمیق و بیسابقه در بالاترین سطوح قدرت در جمهوری اسلامی حکایت دارد.
پزشکیان در این نامه تأکید کرده که رئیسجمهوری و دولت عملاً از روند تصمیمگیریهای کلان و حیاتی کشور کنار گذاشته شدهاند و خلأ ناشی از این وضعیت، زمینه را برای در دست گرفتن امور توسط جریانهای افراطی در سپاه پاسداران فراهم کرده است. او همچنین تصریح کرده که در چنین شرایطی امکان اداره دولت و انجام مسئولیتهای قانونی خود را ندارد و به همین دلیل خواستار کنارهگیری فوری شده است.
این تحول در حالی رخ میدهد که طی ماههای گذشته کشمکشی مستمر میان دولت و نهادهای نظامی ـ امنیتی جمهوری اسلامی جریان داشته است. ایران اینترنشنال پیشتر نیز گزارش داده بود که سپاه پاسداران بهتدریج بسیاری از اختیارات نهاد ریاستجمهوری را محدود کرده و در عمل کنترل بخشهای کلیدی حکومت را در دست گرفته است.
به گفته منابع مطلع، این وضعیت باعث شده است دولت پزشکیان در بنبستی سیاسی و اجرایی گرفتار شود؛ بنبستی که نه امکان پیشبرد مذاکرات دیپلماتیک را فراهم میکند و نه اجازه تکمیل و اعمال تغییرات مورد نظر در ساختار کابینه را میدهد.
https://t.co/V2SaKXHFzB
بگذارید سخنانم را اینگونه به پایان برسانم؛
۴۷ سال پیش، خانواده من مجبور به ترک ایران شد. من در آن زمان جوانی ۱۷ ساله بودم. کشورم را به قصد آموزش خلبانی نظامی ترک کردم، اما دیگر هرگز نتوانستم به خانه بازگردم. این انتخاب من نبود، اما ایران هرگز برای من تمام نشد و همواره میهنم باقی ماند. من ۴۷ سال است که پژواک صدای آن دسته از مردم ایران بودهام که خود توان سخن گفتن نداشتند، و این صدا را به تالارهای تصمیمگیریِ مهم جهان رساندهام.
من هرگز از باور به آزادی ایران دست نکشیدهام. هرگز از این ایمان دست برنداشتهام که ملت ایران، همان ملتی که با منشور کوروش بزرگ، نخستین اعلامیه حقوق بشر را به جهان هدیه داد شایسته زندگی با همان کرامتی است که خود برای تمدن بشری تعریف کرده است.
من امروز اینجا نیستم تا ترحمجلب کنم؛ اینجا نیستم تا از رنج و محنت بگویم، هرچند این رنج، واقعی، عمیق و تکاندهنده است. من امروز اینجا هستم تا در این موقعیت استراتژیک، یک استدلال استراتژیک را با این مخاطبان استراتژیک در میان بگذارم.
محور موسکو–تهران، تعیینکنندهترین همپیمانیِ خصمانه در عصر ماست. باید با همین دیدگاه و با همان انسجام، اراده و همبستگیِ فراآتلانتیک که مایه اوج اقتدار غرب در تاریخ بود، با این محور مقابله کرد. اوکراین با پرداختی سنگین و هزینهای گزاف، خط مقدم را حفظ کرده است؛ ایران نیز برای رهایی و شکستن این بندها، بهایی بس سنگین میپردازد. جهان آزاد دلایل اخلاقی، استراتژیک و تاریخیِ متقنی دارد تا در کنار هر دو ملت بایستد.
با محورِ آشوب مذاکره نکنید؛ با آن مقابله کنید. به دنبال مهار و مدیریت جمهوری اسلامی نباشید؛ به کار آن پایان دهید. منتظر زمان بهتری نمانید؛ زمانِ موعود همین حالاست. من منتظر نخواهم ماند؛ مردم ایران نیز منتظر نخواهند ماند. تاریخ داستانِ برخاستن و عمل کردن است، نه نشستن و تماشا کردن. ما سهم خود را ایفا میکنیم؛ شما نیز به ما بپیوندید.
زنده باد اوکراین، آینده ایران.
#جاویدشاه