یک دفتر را ورق میزنم؛
صفحهها پر از تاریخ لبـــ.ناناند.
اما عجیب اینجاست؛
هرچه جلوتر میروم،
جای یک نفر خالیتر میشود
و نامش بیشتر دیده میشود.
شاید بعضی آدمها
بعد از رفتن، از قاب بیرون نمیروند؛
فقط شکل حضورشان عوض میشود.
#سید_مقاومت
یک دفتر را ورق میزنم؛
صفحهها پر از تاریخ لبـــ.ناناند.
اما عجیب اینجاست؛
هرچه جلوتر میروم،
جای یک نفر خالیتر میشود
و نامش بیشتر دیده میشود.
شاید بعضی آدمها
بعد از رفتن، از قاب بیرون نمیروند؛
فقط شکل حضورشان عوض میشود.
#سید_مقاومت
چهل روز است روی این خاک،
قدمهایی میزنیم که ردپای تو را جستوجو میکند.
نه برای سوگ،
که برای سوگند.
سوگند به آن خون پاک،
که راه تا ظهور،
همین مسیر است،
همین مردان،
همین آسمانها.
#مکتب_ایستادگی#خون_جاری
ایستادهایم بر سر مزارِ نامت،
نه برای گریه،
که برای عهدی دوباره.
چهل روز گذشت،
اما هنوز هم آوای ات در کوچههای دل میپیچد،
هنوز هم دستت از آستینِ یقینِ ما،
پیداست.
#مکتب_ایستادگی#خون_جاری
روز چهلم،
روزِ تمام شدنِ اندوهِ لحظهای نیست،
روزِ آغازِ یک حماسهی همیشگی است.
تو رفتی تا بمانی،
و ما ماندیم تا برویم،
در مسیری که تو،
با تمام وجود،
برایمان هموار کردی.
#مکتب_ایستادگی#خون_جاری
چهلم، نه یک عدد،
که یک روایتِ تازه است:
روایتِ مردی که با رفتنش،
ایستادن را به ما آموخت.
روایتِ خونی که در رگهای تاریخ جاری شد،
و هنوز هم،
هر ضربانش،
فریاد «لبیک» است.
#مکتب_ایستادگی#خون_جاری
خدمت واقعی، بیسروصداست؛ دردی را کم میکند، گرهی را باز میکند و منتظر دیدهشدن نمیماند. شاید سادهترین تعریف از مردمداری همین باشد.
#مکتب_ایستادگی#خون_جاری
شاید کربلا امسال قسمتم نشد... اما چیزی که بیشتر از همه در ذهنم ماند، رفتنِ کسی بود که باعث شد امیدوار شوم، و آخرِ راه تنهایم گذاشت.
#فالوبک_تضمینی#فالوبک_فوری
بعضی آدمها رفیقِ مسیر نیستند؛ فقط تا جایی همراهت میآیند که نفع خودشان تأمین شود.
و آنجا میفهمی «رفیقِ نیمهراه» فقط یک اصطلاح نیست... یک زخم است.
#فالوبک_تضمینی#فالوبک_فوری
از اول تکلیفم مشخص بود؛ میدانستم شاید امسال قسمت نباشد. اما یکی امید را در دلم کاشت... آخرش خودش رفت و من ماندم با یک دنیا انتظار.
دردِ کربلا نرفتن یک طرف، زخمِ رفیقِ نیمهراه یک طرف. 💔