وای هیچوقت یادم نمیره دبستان که بودم یکی از بچهها اکثر زنگهای تفریح داشت یه شالگردن خوشگل برای خودش میبافت و خیلی براش ذوق داشت، معلممون برگشت بهش گفت به جای این کارا درس هم بخون، وای زنیکه، شماها کی بودین دیگه.😭
حرفهوفن یه بافتنی شال داشت که توسط سه نسل:
من، مامان و مادربزرگم بافته شد؛
طولانی و آهسته رهش.
خانم مهدوی گفت بشکااااف معلومه خودت نبافتی!
میل بافتنی رو از زیر و روهایی که دسترنج سه نسل بود کشید بیرون و شکااافت، بغض کرده بودم ولی گریه نه.
به سه سانت آخر رسید پرتش کرد رو میز ۱/
جواب آدمی که تقریباً یکی از نزدیکترینهات بوده و بعد از تقریباً ده ماه که بدترین اتفاق زندگیت رو تجربه کردی و شرایط روحی خوبی نداشتی تازه پیام داده بریم بیرون رو چی باید داد؟