هیچکی اون کیسه برنجها رو برنداشت برای خودش ببره همه پاره کردن ریختن وسط خیابون. ما چقدر مردمان شریفی بودیم و چقدر لایق اینطور زندگی کردن نبودیم. حیف شدیم واقعا.
ولی من متوجه شدم تو خیلی کارها نباید عجله الکی کرد، همین که پابازم دراومده بود و میشستم قشنگ، الان به خاطره اسیبی که به لگنم وارد شد دوباره برگشتم خونه اول