شاید بتوان گفت از بعد از ۱۴ فوریه، هیچ روزی به اندازه ۷ نوامبر پیشرو برای تجمع ایرانیان با اهمیت نبوده…
فرصتی بسیار مهم برای بازتاب خواستههای هموطنانمان در داخل ایران.
۷ نوامبر، فرانکفورت.
@s_jamali3 Liebe Setareh, vielen Dank für das schöne Kompliment. Hoffentlich ist der Iran bald frei und selbstbestimmt. Die täglichen Schrecken müssen ein Ende haben.
Heute habe ich den Film 77 Hours von Vahid Mahdavi & Team gesehen.
Er schafft das Unmögliche: Durch Kunst vom 8./9. Januar 2026 im #Iran zu erzählen. Dadurch wird das Unbeschreibliche zu einem Zeugnis. #IranMassacre2026
🎞️https://t.co/2Gyau3605C
@uchEhaa@samouraigiobo نمیشه که شما با برچسب شروع کنی و بعد فاز victim برداری!
“اکثر طرفدارانش فحاشن”
ببخشید شما با تمامی طرفداران پهلوی صحبت کردین؟! یعنی جامعه ی آماری میلیونی دارین؟!
میشه نتیجه ی این تحقیقات رو که ادعا دارین اکثریت فحاشن به ما نشون بدین؟
به نظر میاد ولایتی به هدفش نزدیک شده و کم کم شهروندان ایران مجبور به پوشیدن لنگ و خوردن نان خشک میشوند.اگر هم اعتراض داشته باشند توسط اسلاموفاشیستهای خمینیست قتل عام میشوند! نازیها هم در سال ۱۹۴۵ در آلمان، هرکسی را که از اوامر پیشوا تخطی میکرد و اعتراض داشت اعدام صحرایی میکردند
@MinaAhadi9 واقعا باید براتون متاسف بود.
ادعای اعتقاد به دموکراسی دارین، ولی وقتی اکثریت مردم ایران تو خیابون با جون و خون جلوی گلوله میگن که چی می خوان، براش پشیزی ارزش قائل نیستین.
“دموکراسی مدل ۵۷! اگر نه قبول نیست!”
با بلاککردن بنده و بقیه هم نمی تونین صدای اکثریت رو خاموش کنین.
@kajakallas@MMGhodsi Do you call the slaughter of tens of thousands of innocent civilians “domestic repression”?!
Will you meet with Putin face to face as well?!
As an EU-citizen I’d rather having a representative with no double-standards and zero-appeasement strategy with butchers and terrorists.
روز پزشک فرخنده باد.
امروز میخواهم یاد کنم از پدرم، دکتر احمد علی فراگردی، انسانی دوستداشتنی که تاثیرش بر زندگیام عمیق و ماندگار است. مادرم، سیمین دخت، پرستار بخشهای اورژانس و کودکان، پس از پایان ازدواج اولش که حاصلش من بودم، مدتی زندگی مادر مجرد را پیش گرفت که تا سال پنجاه و نه ادامه پیدا کرد. پس از آشنایی با دکتر احمد علی فراگردی و ازدواج با او، زندگی من با مفهوم "پدر" مانوس شد.
از آغاز رابطهای ویژه با هم داشتیم. با حوصله مینشست و ساعتها برای آن کودک هشت نه ساله از خاطرات زندگی پرماجرایش میگفت. از خردسالیاش در همدان که چوپانی گوسفندهای مردم را میکرد و زندگی فقیرانهای که داشت. از پدری که با کتک او را از مدرسه بیرون میکشید و به سر کار میفرستاد. به یاد دارم که هنگام تماشای فیلم پدرسالار برادران تاویانی میگریست. از فوتبال و شوتهای پای چپش که باعث شد در همدان به او لقب "احمد چپال" بدهند. از ورودش به دانشسرای عالی و لیسانس زمینشناسی در اوایل دهه ۳۰، کار در شرکت نفت و دبیری زیستشناسی و زمینشناسی در آبادان و آغاجاری و مسجدسلیمان و بعدها تهران، از فوتبال در شاهین آبادان و هم تیمیهایی چون پرویز دهداری و حمید جاسمیان و حمید برمکی و منوچهر سالیا و بسیاری دیگر. از خاطرات ایرانگردی. از خاطرات شکار. از ورودش به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و خاطراتش از دوران دانشجویی پزشکی به عنوان دانشجویی متاهل و شاغل و خاطراتش از استادانی چون دکتر عدل، جهانشاه صالح، وارطانی، اقبال، آرمین و دیگران و احترامی عمیق که چون اسطورههای زندگیش برایشان قایل بود.
او کتابهایی برای کودکان نوشت که توسط انتشارات هستی منتشر شد: کتابهای شیر، ببر، پلنگ، کتاب قصهوار جگوار، سرخپوستهای آمریکا، سیتینگ بول، ... آن زمان همهی آن کتابها را داشتم.
سال شصت پویا به زندگیام آمد. نوزادی که مادرم در بيمارستان در آغوشم گذاشت و گفت: این هم برادری که آرزویش را داشتی.
دکتر احمد علی فراگردی، اولین معلم من در خیلی چیزها بود: فوتبال، ادبیات کلاسیک فارسی و غرب، سینمای کلاسیک، زیستشناسی و فیزیولوژی، تاریخ معاصر، مکانیک خودرو، ... و شاید به خاطر او بود که ۳۲ سال است که در حرفهی مهندسی پزشکی خدمت میکنم.
امروز در گوری سه طبقه او و پویا در کنار هم آرمیدهاند، تا روزی که من به آنها بپیوندم.
یادت گرامی بابا.
دوستان وکیل ایرانی میشناسید که بتونه رایگان به یک هموطن دانشجو مشاوره یک حقوقی کوتاه بده؟
دوستمون ظاهرا تو اینستاگرام مطلبی بر علیه یکی از طرفداران آخوندها نوشته و طرف شکایت کرده. مدارک این شکایت برای من ارسال شده.
پیشاپیش سپاس