کله سحر از خواب پا شدم دیدم تو گروه خانوادگی داداشم یه میلیون تا عکس فرستاده و گفته این از فلورانس، این ونیز، این رم، این میلان!
شیطونه میگه برم از تو دستشویی ویدیو بگیرم بگم اینم از ایرااااان🤦🏻♀️
این سریال off campus تینیجر درونم و قلقلک داد حس کردم دوباره میشه امید داشته باشم که یه عشق اینجوری ناناز و کیوت در آینده پیدا کنم ولی یادم اومد دیگه ۱۵ سالم نیست و زندگی اینقدر جالب نیست.
جوری عصبیم که به خاطر نمیارم تو این عمری که داشتم هیچوقت انقدر خشم و عصبانیت در من بوده باشه حس میکنم توی بدنم بنزین روی بنزین میریزن و شعله روی شعله میاد بالا…
وقتی میگم بنده محب�� های ریزم یعنی همینکه یه خانومی زیبا پاشو گذاشت تو مطب و بوی عطرش همه سالن و گرفت و من با چشم های قلبی گفتم وای خیلی بوی قشنگی میدین و اونم عطرش و خیلی راحت دراورد و گفت بیا برای تو بزن؛) عخی
یه دوست داشتم زمان دبیرستان وقتی گریه اش میگرفت برای اینکه کسی نفهمه پوست روی پلکش و میکشید تا اشکش نریزه، نمیفهمیدمش تا امروز که سر کار انجامش دادم تا آبروم جلو مردم نره؛)