تأیید خبر سکته علیرضا سپاهی، بازداشتشده اعتراضات دی۴۰۴، پیش از اجرای حکم اعدام
- خبرگزاری «هرانا» خبر سکته قلبی علیرضا سپاهی، بازداشتشده دی۴۰۴، پیش از اجرای حکم اعدام را تأیید کرده است.
- بر اساس این گزارش علیرضا سپاهی پس از سکته به بیمارستان دولتی «الزهرا» اصفهان منتقل اما پس از یک روز به زندان دستگرد بازگردانده شده است.
- علیرضا سپاهی ۲۵ ساله از بازداشتشدگان اعتراضات دی۴۰۴ و از جمله محکومان به اعدام در پرونده معروف به «میدان علیخانی» اصفهان است و قرار بود سحرگاه سهشنبه ششم امرداد ۱۴۰۵ به همراه ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسینآبادی در ملک شهر اصفهان و در ملاءعام اعدام شود.
- خبرگزاری «هرانا» به نقل از یک منبع نزدیک به خانواده نوشته تصاویر دوربینهای مداربسته و مستندات دیگری وجود دارد که نشان میدهد علیرضا سپاهی هنگام وقوع حادثه مورد استناد پرونده در میدان علیخانی حضور نداشته و در محل دیگری بوده است. با این حال، مرتضی براتی، قاضی رسیدگیکننده به پرونده، بدون بررسی مؤثر این شواهد، وی را به چهار بار اعدام محکوم کرده است.
https://t.co/9Cg69b8hup
سرعت افزایش سرطان در ایران دو برابر میانگین جهانی است
علیرضا مطلق دبیر کمیته ملی پیشگیری از سرطان وزارت بهداشت، با هشدار نسبت به روند رو به رشد سرطان در کشور، گفت سالانه حدود ۲۰۰ هزار مورد جدید سرطان در ایران برآورد میشود.
او افزود سرطان همچنان دومین علت مرگومیر در ایران است و حدود نیمی از مبتلایان جان خود را بر اثر این بیماری از دست میدهند.
دبیر کمیته ملی پیشگیری از سرطان وزارت بهداشت هشدار داد: «تعداد موارد سرطان در ایران تا سال ۲۰۴۰ نسبت به سال ۲۰۲۰ حدود ۱۱۵ درصد افزایش خواهد یافت، در حالی که این رقم در جهان ۶۳ درصد و در منطقه غرب آسیا حدود ۱۰۰ درصد است؛ بنابراین سرعت افزایش بروز سرطان در ایران تقریباً دو برابر میانگین جهانی است.»
ماجرای آنفالو کردن همه بهجز سه حساب کاربری نشان میدهد که سیاست «تیم» در استفاده از فالو و آنفالو بهعنوان پاداش و پادافره شکست خورده است.
سال ۲۰۲۳ و پس از فروپاشی ائتلاف جورجتاون، خبری منتشر شد که «شاهزاده در توییتر مسیح علینژاد و حامد اسماعیلیون را آنفالو و امیر طاهری و حجت کلاشی را فالو کرد». طاهری و کلاشی با توجه به اصول خود با منشور مهسا مخالفت کرده بودند، نه برای جلب توجه «تیم»؛ اما برای «تیم» مهم بود که از نفوذ کلام این دو نفر بهره ببرد.
حدود دو سال بعد و پس از انتشار دفترچه اضطراری از سوی «تیم» و انتقاد امیر طاهری از آن در مصاحبه با شهرام همایون، خبری منتشر شد که «شاهزاده امیر طاهری و حجت کلاشی را آنفالو کرد». انتظار «تیم» این بود که این موضوع باعث عقبنشینی مشروطهخواهان شود، اما چنین اتفاقی رخ نداد. امیر طاهری این موضوع را به سخره گرفت و در مصاحبههایش گفت: «به من گفتند آنفالو شدی و من نمیدانستم آنفالو یعنی چه. با توضیحاتی که به من دادند، معادل فارسی «ناپیرو» را بهجای آنفالو پیشنهاد کردم.»
چند ماه بعد، مهدی حاجتی پستی در انتقاد از جنبش دانشجویی در تمام تاریخ آن نوشت و سپس اعلام شد «شاهزاده مهدی حاجتی را آنفالو کرد». برای بسیاری این سؤال پیش آمد که آیا شاهپور رضا پهلوی آنقدر بیکار است که پستهای توییتری را بخواند و بهخاطر انتقاد از جنبش دانشجویی، مهدی حاجتی را آنفالو کند؟ یا اینکه آن پست به اعضای «تیم» که سابقاً فعال دانشجویی بودند، برخورده است؟
چند ماه پیش، منوچهر بختیاری پیامی از زندان فرستاد و از شاهپور رضا پهلوی و تیمش انتقاد کرد. او را «پاچهورمالیده» خواندند و اعلام کردند «شاهزاده منوچهر بختیاری را آنفالو کرد».
توضیحات تینا قاضیمراد نشان میدهد که افراد زیادی کوشیدند به «تیم» نزدیک شوند و تقاضا کردند از طرف حساب شاهپور رضا پهلوی فالو شوند تا مورد توجه قرار گیرند و این امر «موجب دلخوری، سوءبرداشت یا ایجاد برداشتهای نادرست» شده بود.
https://t.co/jDqNq19k1H
در واقع آنچه تصور میکردند ابزار قدرتمند «تیم» برای منزوی کردن منتقدان باشد، به یک دردسر تبدیل شده بود و تصمیم گرفتند همه را آنفالو کنند.
از اقتدار #رضاشاه تا رویای #محمدرضاشاه ؛ دو پادشاه و یک آرمان
سالروز درگذشت دو پادشاه بزرگ ایران، رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی، فرصتیست برای بازخوانی میراثی که این دو چهره تاریخی برای ایران به جا گذاشتند.
رضاشاه؛ مشروطهخواهِ عملگرا
رضاشاه پهلوی، مردی از دل مردم، در دورانی به قدرت رسید که ایران در پی انقلاب مشروطه در جستجوی نظم، عدالت و پیشرفت بود. مشروطه، فریادی برای پایان استبداد قاجار و ایجاد حکومتی قانونمند بود، اما هرجومرج پس از آن، کشور را در آستانه فروپاشی قرار داده بود. رضاشاه، محصول این آرمانها، با ارادهای پولادین پا به میدان گذاشت تا رویای ایرانیان برای کشوری متحد و مدرن را به واقعیت بدل کند.
او راهآهن سراسری را بنیان نهاد، نظام آموزشی مدرن را پایهگذاری کرد و دانشگاه تهران را بهعنوان چراغ دانش تأسیس کرد. کشف حجاب، گامی جسورانه برای رهایی زنان و تحقق برابری اجتماعی بود که ریشه در آرمانهای مشروطه داشت. رضاشاه در دورانی که ایران از پراکندگی قبیلهای و ضعف نظامی رنج میبرد، با ایجاد ارتشی منظم، مجهز و متحد، اقتدار ملی را احیا و آن را به نمادی از عزت و خودکفایی ملی تبدیل کرد.
رضاشاه به واقع فرزند مشروطه بود؛ او نه تنها به آرمانهای قانون و پیشرفت وفادار ماند، که آنها را با اقتدار و عملگرایی به منصه ظهور رساند. درگذشت او در چهارم امرداد ۱۳۲۳، در تبعید، پایان زندگی مردی بود که ایران را از خاکستر قاجار به سوی عزت و سربلندی هدایت کرد.
محمدرضاشاه؛ رویای ایرانی بزرگ در سایه مشروطه
محمدرضاشاه پهلوی، که در سایه پدر و آرمانهای مشروطه پرورش یافت، تاج و تخت را در دورانی پرتلاطم به دست گرفت. او که شاهد تلاشهای مشروطهخواهان و اصلاحات پدرش بود، تصمیم به ادامه راه عدالت و پیشرفت گرفت. انقلاب سفید، با اصلاحات ارضی و اعطای حق رأی به زنان، گامی بزرگ در راستای آرمانهای مشروطه برای برابری و عدالت اجتماعی بود. این اصلاحات که ریشه در آرمانهای مشروطهخواهان برای کاهش شکاف طبقاتی داشت، ایران را به سوی جامعهای مدرنتر سوق داد.
محمدرضاشاه با تکیه بر درآمدهای نفتی، زیرساختهای مدرن، بیمارستانها، مدارس و کارخانهها را گسترش داد. او با درک اهمیت قدرت نظامی برای حفظ استقلال و عزت ایران، ارتش مدرن را که رضاشاه بنیان نهاده بود، به سطحی جدید ارتقا داد. با سرمایهگذاری در فناوریهای پیشرفته نظامی، خرید تسلیحات مدرن و آموزش نیروهای نظامی با استانداردهای جهانی، ارتش ایران را به یکی از قدرتمندترین نیروهای منطقهای تبدیل کرد و به ایران جایگاهی استراتژیک در خاورمیانه و جهان بخشید.
دیپلماسی هوشمندانه او، که ادامهدهنده سیاستهای ملیگرایانه مشروطه بود، ایران را در صحنه جهانی بهعنوان کشوری تأثیرگذار مطرح کرد.
او رویای ایرانی بزرگ را دنبال میکرد؛ ایرانی که نه تنها در خاورمیانه، که در جهان جایگاهی والا داشته باشد. او به واقع ادامهدهنده راه مشروطه بود، راهی که با قانون، عدالت و پیشرفت گره خورده بود. وقتی در پنجم امرداد ۱۳۵۹ در تبعید چشم از جهان فروبست، قلبش همچنان برای سرزمینی میتپید که برایش زیست و کوشید.
رضاشاه و محمدرضاشاه، هر یک به شیوه خود، وفادار به آرمانهای مشروطه بودند. رضاشاه با اقتدار، پایههای ایران مدرن را ریخت و محمدرضاشاه با اصلاحات، آن را به اوج شکوه رساند. راهآهن، دانشگاهها، ارتش مدرن، برابری جنسیتی و جایگاه بینالمللی ایران، تنها بخشی از میراثیست که ریشه در آرمانهای مشروطه برای کشوری قانونمند و پیشرفته داشت. رضاشاه، با عزم راسخ و آن نگاه نافذ، و محمدرضاشاه، با رویای ایرانی بزرگ، در قلب تاریخ این سرزمین جاودانهاند.
#سازمان_مشروطه_ایران
در ۵۷ هم میپنداشتند در اوج آگاهی هستند، میدانند چه میخواهند و چه نمیخواهند، فریب کسی را نمیخورند تا جایی باور داشتند که میخواندند: دیو چو بیرون رود فرشته درآید.
«آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب»، یا «بالاتر از سیاهی رنگی نیست» سادهانگارانه هستند.
پلیدی، بیپایان است.
سرطان خون یا قتل سیاسی؟
📖 بازخوانی پرونده پزشکی #محمدرضاشاه_پهلوی پادشاه ایران
🔻 محمدرضاشاه پهلوی: من بدل به کسی شده بودم که باید او را از پای درآورند!
🔻چرا دکتر«#مایکل_دوبیکی» جز دروغ نگفت و چرا ساده ترین تدبیر پزشکی را پس از برخورد چاقوی جراحی با لوزالمعده پادشاه ایران به کار نبرد؟
این غفلت پزشکی به بیرون آوردن یک کیلو و نیم چرک از بدن شاه، پس از سه ماه و در یک عمل جراحی دیگر شد!
🔻دکتر ژرژ فلاندن در نامه ای برای استادش پروفسور ژان برنار نوشت :
برای برگرداندن آبروی مردی که از هر سو مورد حمله قرار دارد (شاهنشاه ایران) باید کاری بکنم. راست کرداری ایجاب میکند که سوگند بقراط را زیر پا نگذارم، و رازداری کامل را رعایت کنم، ولی چنین کاری به معنای تایید دروغ و شایعه ها است!
🔻 هامیلتون جردن رییس ستاد کاخ سفید در زمان ریاست جمهوری «جیمی کارتر» در کتاب «بحران » از پیشنهادی می نویسد که توسط «صادق قطب زاده» وزیر خارجه وقت ایران به او شده بود، تا «شاه بیمار» را همانگونه که «آمریکایی خوب بلدند» به قتل برسانند. جردن خود را از این پیشنهاد قطب زاده شگفت زده نشان میدهد اما هم او هنگامی که پادشاه در راه قاهره است، میکوشد تا وی را در جزیره “آزور” متوقف کند.
#شاهنشاه_روحت_شاد
برای خواندن این پرونده روی لینک کلیک کنید👇
https://t.co/NZNi53Z0WP
تیمسار پرویز خسروانی در مصاحبه با پروژه تاریخ شفاهی ایران، با اشاره به دیداری که در روزهای پایانی حکومت پهلوی با حسین فردوست داشته، مدعی شده است که فردوست در آستانه انقلاب از خروج شاه، تغییر ساختار ایران و حتی سناریویی برای تجزیه کشور سخن گفته است.
آشفتگی فکری:
چند ماه پیش :
جنگ = کمکی که در راه است و در دوره آتشبس از ترامپ خواسته میشد که کار را تمام کن، یعنی برگرد به جنگ. بنابراین همچنان جنگ نعمت و رهاییبخش بود
اکنون:
جنگ = بحران!
این جریان توان سخنگفتن منطقی و بدون تناقض را از دست داده است. بدتر از آن کسی که باید ناسیونالیسم ایران را نمایندگی میکرد و گفتارش از منطق ملی برمیخاست و از استقلال کشور پدافند میکرد به وادی ادبیات «راست مبتذل» و خائن غلتیده و پیشاپیش برای بمباران مدارس و بیمارستانها توجیه میتراشد یعنی کاری که وزیر دفاع و رئیسجمهور آمریکا نتوانستهاند بکنند.
بیهیچ تردیدی مردمان ایران از خود و کشورشان در برابر متجاوزان دفاع خواهند کرد همانگونه که ژنرال آمریکایی گزارش داد که مردم ایران با دیدن هلیکوپترها و هواپیماهای آمریکا از کوچک و بزرگ، زن و مرد با هر چه داشتند به جنگ شتافتند.
امروز دفاع از ایران در صدر همه فعالیتها و خواستهای سیاسی ایستاده است.
بحث آقای کلاشی بر سر سازنده نیست، بر سر ماهیت و مالکیت است. زیرساخت، زیرساختِ کشور است و مالک آن ملت ایران در طول تاریخ، نه یک قشر یا یک نسل یا یک حکومت.
اگر پهلوی ساخته باشد، متعلق به ایران است، جمهوری اسلامی هم ساخته باشد همینطور.
تخریبش خسارت به ملت ایران است، نه به جمهوری اسلامی.
@hojjat_kalashi شوربختانه تناقضها اونقدر آشکارند که دیگه نمیشه با نادیده گرفتنشون خودمون رو فریب بدیم... و واقعیت، هرچقدر هم تلخ باشه، تغییر نمیکنه.
به امید روزهای بهتر برای ایران و ایرانیان.
#پاینده_ایران
وقتی از «زیرساختهای ایران» صحبت میشود، منظور داراییهای ملی است، نه داراییهای یک حکومت.
مترو، پالایشگاه، نیروگاه، کارخانه، راهآهن و… اگر وجود دارند، متعلق به ایراناند. نه متعلق به جمهوری اسلامی، نه پیش از آن و نه پس از آن.
اینکه چه کسی آنها را ساخته یا توسعه داده، بحث دیگری است. موضوع این است که در جنگ یا هر بحران دیگری، آسیب دیدن این زیرساختها یعنی آسیب دیدن سرمایهٔ ملی و زندگی مردم ایران تا چندین نسل بعد، نه صرفاً یک حکومت.
علی خامنهای، خرداد ۱۳۸۴:
خیال میکردند حکومت اسلامی یعنی خلافت موروثی، مثل بنیامیه. یک نفر مستبد با نام خلیفه اما با باطن فرعون. بعد هم که از دنیا میرود، یک نفر را جای خود معین میکند. در ذهن دنیا حکومت اسلامی این شکل تصویر میشد که بزرگترین اهانت به اسلام و حکومت اسلامی بود
وفاداری در چهارچوب زناشویی، رفاقت و چیزهایی مشابه یک مفهوم ستودنی است
حتی میشود فرض کرد که فلان مدیر تجاری هم به خاطر علاقه شخصی و وفاداری به تیم خودش ضرر شخص را به جان بخرد
اما مفهوم وفاداری به تیم در دنیای سیاست جای پرسش دارد
تا کجا میتوان وفاداری راس هرم به افراد پائین تر را قابل دفاع دانست؟
آیا راس هرم سیاسی موظف است به هر قیمتی به تیم خودش وفادار بماند
حتی اگر نیروهایش مدام خطا کنند و خطا کنند و خطا کنند؟
پس تکلیف این همه اعتماد عمومی چه میشود