کاش میتوانستم دستکم برای مدتی بمیرم؛ خستهام؛ از کار کردن، از جواب دادن، از بیدار شدن، دویدن، نرسیدن، صبح را به شب و شب را به صبح تحویل دادن. از همه مصدرها بدم میآید حتی مردن که محتاج آنم.
۰۵/۰۷/۰۷
یکی از باگهای بزرگسالی اینه که داری فروپاشی روانی و خشم و غم رو تحمل میکنی ولی باید تو محل کار با یه لبخند همه چیو عادی جلوه بدی و تیکه هات رو سفت بچسبی که یه وقت نریزی.