بچهتر که بودم ناراحت میشدم ولی بعد یمدت همه خاطرات بامزه میساختیم و شرط میبستیم چند ثانیه میگذره که این جمله گفته شه…
امروز به طرز عجیبی ناراحت کننده بود که این جمله رو نشنیدم. دلتنگی عجیبی است 🤍🎈
من جزو اون دسته از افرادم که عاشق تولدمم.مادرجون وقتی زنگ میزد یا میومد هر سال، آخر مراسم میگفت که “مامانت زایمان خطرناکی و سر تو داشت(بریچ)، قدر مامانت و این زندگی و بدون و …”
سفر با این گروه اینجوریه که همشون سن تو رو میپرسن و هی از پسراشون که آمریکا ، اتریش ، آلمان و خارجه دور بهسر میبره تعریف میکنن. و تو با یک لبخند هی در میری .
ولی بازم شمارتو میخوان و بدتر درجا زنگ میزنن که دروغ نگفته باشی یه وقت!!
یکی از کارهایی که میتونه بره رو مخ اینه که آدم برای خوشحالی خودش از بقیه مایه بگذاره. یعنی چون تو این شرایط نمیتونه ایده آلشو خودش فراهم کنه بقیه رو مجبور کنه که هزینههای بیشتری متحمل شن که خودش خوشحالتر و خاص تر باشه.
یه مشکل جدیدی که بهش برخوردم اینه که حوصله پیام های آدما رو ندارم.
یعنی دوست دارم از دوستام خبردارشم ولی در عین حال هم برام بشدت سخت شده باز کردن پیام ها.
شاید زنگ زدن راهش باشه ولی اونم جواب نمیدم 😂