یه نصیحت به بچه هایی که دارن اپلای میکنن.
تا زمانی که بلیط هواپیماتو نخریدی به هیچ کس هیچی نگو.
پذیرش گرفتی نگو ، وقت سفارت گرفتی نگو ، ویزا گرفتی نگو.
امروز، وسط شنا احساس کردم دارم غرق میشم(در حالیکه درست نبود)، ترس وجودم رو گرفت و رفتم پایین، در آخرین لحظه دستم رو صاف از آب بالا نگه داشتم تا مربیم نجاتم بده اما نداد، به سختی خودم رو کشیدم بالا کنار استخر..
نشست کنارم بهم گفت:/
اولین کنفرانس ۳ روزه م رو رفتم و واقعا drain شدم از لحاظ سوشالی، خیلی سخته با آدمایی که کاری مرتبط هستی سعی کنی خارج کار مکالمه داشته باشی که راجع به کار نباشه. چجوری میرن کنفرانس رفرش میشن؟
خیلی خوشم میاد از آدمهایی که مقصد مهاجرتشون رو دوس دارن و از زندگیتوش لذت میبرن. با لفظ شهر عزیزم صداش میکنند و اینتگریت میشن توش.
یه سری هاتون واقعا یُبسین، بهشت هم ببرنتون میگین وای نه این نهر عسلش زیادی شیرینه.
حالا هی بشین غر بزن آلمان این ورش کجه، هلند اونورش کجه.
از این خارجکیا خوشم میاد. هرکس باهر هیکلی هر چی دوست داره میپوشه. مثلا من اگه اون همه سلولیت داشتم عمرا شلوارک میپوشیدم. ولی واقعا خودشونو هرجوری که هستن دوست دارن و برام تحسین برانگیزه.
برای دوستی کاری انجام دادم و گفت ایشالا جبران کنم.
گفتم pass it forward
این یکی از محبوبترین اصطلاحات انگلیسیه برای من.
وقتی بر میگردم عقب خیلی ها به من لطف کردن بدون چشمداشت چون داشتن pass it forward
خلاصه که دوستان pass it forward.
یاد این میوفتم که من اولین جاب آفر زندگیم رو مجبور شدم رد کنم چون فهمیدم رسما از گروه بردگی میکشن و با وعده پروموشن تشویقت میکنن و بعد که خروجی مدنظر رو گرفتن اخراج :) فیلدش هم اون زمان فیلد رویاهام بود