از ماشین اومدم بیرون و کنار پام یه جنازهی تازه از آب گرفته شده، روی زمین بود. چهقدر غمگین شدم که کوتاه زندگی کردی و الان کنار زایندهرود روی زمین خاکی توی پلاستیک، تنها و دور از عزیزانت زندگی برات تموم شد. با همهمهی آدمهای غریبه و صدای بیسیم.
در عشقت فرو میروم
بسان کسی که در آبهای ژرف و تیره
سرشار از افعیها و کژدمها و بلاها و زجهها فرو میرود
من اما از دریایت آغشته به نور بیرون میآیم.
-غادة السمان
من بچه بودم فیلمهای رضا عطاران برام بامزه نبود. بیشتر از مواجه شدن با فقر و گرفتاریهایی که فقط برای قشر خاصی از جامعه ست، ناراحت میشدم و هنوزم همینه.
پسره پشت چراغ قرمز میگه که چهقدر صندلی ماشین جلوئه و قدت کوتاهه و .... . گفتم عیب نداره عوضش خط رویش موهای شما تا ابدیت عقبه.
سکوت کرد و به روبرو خیره شد.
درک این مسئله که چی توی ذهن پسرها میگذره که توی خیابون راه میرن و درمورد چهره و بدن زنها نظر میدن برام سخته. یه جایی باید یاد بگیرید دهنتون رو ببندید.