تصادفی داستانِ ضحاک را میخواندم…
نه برای سیاست، نه برای امروز، نه حتی با نیتِ مقایسه. فقط یک ورق از شاهنامه، برای دل خودم.
اما هرچه جلوتر رفتم، حس عجیبی افتاد به جانم؛
انگار این قصه را نه هزار سال پیش، که همین دیروز نوشتهاند.
ضحاک، پادشاهی است بیگانه؛
نه از تبار این خاک، نه از جنس این فرهنگ.
میگویند عرب است و پایتختش بیتالمقدس؛
شهری که خودش در طول تاریخ، همیشه بوی نزاع و سلطه و خون داده.
او با شمشیر نمیآید، با فریب میآید.
با «ترفند».
و عجبا که ایرانِ اسطورهای، دقیقاً از همینجا زمین میخورد.
ضحاک در آغاز، پرهیزگار است.
نمازخوان است.
زاهد است.
اما درست همانجا که باید، شیطان وارد میشود؛
نه با شاخ و دم،
بلکه در هیأت یک آشپز خوشذوق.
برای اولین بار، گوشت را وارد سفرهی شاه میکند.
پرندگان بریان، خوشبو و وسوسهانگیز.
و ضحاک، طعم را که میچشد، دیگر همان آدم سابق نیست.
قدرت هم همینطور است؛
اول فقط «طعمش» را میچشانی،
بعد دیگر نمیشود نگهش داشت.
ضحاک ذوقزده، آشپز را صدا میزند:
«چه میخواهی در برابر این هنر؟ زر؟ مقام؟»
و آشپز—که حالا میدانیم شیطان است—لبخند میزند و میگوید:
«فقط اجازه بده شانههایت را ببوسم.»
چه پاداش ارزانی…
و چه بهای گرانی.
فردای آن روز، شانهها زخم میشوند.
زخمها دهان باز میکنند
و از دلِ بدنِ شاه،
دو مار سیاه بیرون میخزند.
تاریک، گرسنه، بیرحم.
نماد ارتجاع، ظلم، و سیریناپذیری.
مارها آرام نمیگیرند.
میل دارند به مغز.
نه هر گوشتی؛
مغز.
جای فکر.
جای فهم.
جای اعتراض.
باز هم شیطان میآید، اینبار در لباس «حکیم»:
«نگران نباش شاه!
راهش ساده است.
هر روز، دو جوان ایرانی.
مغزشان را بده به مارها،
تا مغز خودت سالم بماند.»
و از همان روز، عدالتِ ضحاک برقرار میشود:
قرعه میکشند.
بیطرفانه.
منصفانه.
امروز نوبتِ کیست؟
هر خانواده خوشحال است که «فعلاً» نوبتِ ما نشد.
همه میگویند:
«از این ستون به آن ستون فرج است…»
اما ستونها زیاد نیستند.
و زمان، بیرحمانه سریع میگذرد.
سالانه بیش از هفتصد مغز جوان
خرجِ حفظِ مغز شاه میشود.
در آشپزخانهی دربار،
دو نفر به نام ارمایل و گرمایل
وجدانشان قلقلک میگیرد.
نه آنقدر که همهچیز را بههم بزنند،
نه آنقدر که ساکت بمانند.
تصمیمی «میاندارانه» میگیرند:
هر روز، فقط یک جوان قربانی شود.
مغزش را با مغز گوسفند قاطی کنند.
مارها متوجه نشوند.
و سالی ۳۶۵ جوان نجات پیدا کنند.
اصلاحات موفق است!
مارها راضیاند.
آشپزها خوشحالاند.
و کسی نمیپرسد آن ۳۶۵ نفر دیگر چه شدند…
جوانهای نجاتیافته را شبانه روانهی بیابان میکنند:
«فرار کن.
برنگرد.
آفتابی نشو.»
و اینگونه است که
فرارِ مغزها
در شاهنامه ثبت میشود.
تا اینکه نوبت میرسد به کاوه.
کاوه آهنگر.
مردی که هفده پسرش
خوراکِ همان مارها شدهاند.
دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
ضحاک تصمیم میگیرد
از مردم امضا بگیرد
که «من پادشاهی دادگرم».
صفها تشکیل میشود.
امضا پشت امضا.
سالها تکرار.
اما کاوه
نه صف میایستد
نه امضا میکند.
طومار را پاره میکند.
فریاد میزند:
«تو بیدادگری!»
و همین فریاد،
حکومت را میلرزاند.
کاوه پیشبند چرمیاش را
بر سر نیزه میکند.
درفشی از دل کار و رنج.
درفش کاویانی.
جوانها یکییکی میپیوندند.
قیام آغاز میشود.
و من،
کتاب را میبندم
و با خودم میگویم:
فردوسی فقط شاعر نبود.
او حافظهی تاریخی ما بود.
و اسطوره،
وقتی زنده است
که هنوز «جواب بدهد».
نداریم چاره مگر کاوگی
نخواهیم جان جز به آزادگی
تشخیص با خودت است…
بهزاد دماوندی
پسر لر تا دم مرگ، همچون شیر میجنگد!
جوانان ۱۴۰۴، ریشههای خود را در جوانانی که روزی در مقابل حمله خارجی ایستادگی کردند، پیدا کرده اند.
این بار، رو به روی دشمن داخلی!
#ایران#خیزش_ملی
@LouiseCt15@CitImmCanada Yes, you are right, however, Canada has been advertising in lots of different ways that PR WILL BE guaranteed to international students! This way they attract us to come and spend our money here! They used to give the PR by CEC program but they have not done it since 2 years ago!
@devangkhanpara @CitImmCanada I am planning to do that, however, there are some problems with my case! I am living in BC, but my job is not qualified for BC PBP! Because it is remote and our head office is located in Montreal! I need to change my job asap!
In these cases, we all should go back and leave the land for true owners, Indians! It does not make any difference between someone who came here in the 19th century or 20th century! Don't be a Karen because your antistress came here at most 100 years sooner!
No, it is only 472! I am married so they took 40 marks from my total. My wife has not worked in Canada, and has not got her celpip mark yet, but even with that, we will be 480, so again no chance!
@MarcMillerVM@JennaSudds Please bring back the CEC draw! After 4 years in Canada, I got my master's degree here, I have been working for more than 1 year, with Celpip 9, but I have no chance of getting my PR! And I have to leave soon! :(
@MarcMillerVM Please bring back the CEC draw! After 4 years in Canada, I got my master's degree here, I have been working for more than 1 year, with Celpip 9, but I have no chance of getting my PR! And I have to leave soon! :(
@MarcMillerVM@PaulChiangMU Please bring back the CEC draw! After 4 years in Canada, I got my master's degree here, I have been working for more than 1 year, with Celpip 9, but I have no chance of getting my PR! And I have to leave soon! :(
@MarcMillerVM Please bring back the CEC draw! After 4 years in Canada, I got my master's degree here, I have been working for more than 1 year, with Celpip 9, but I have no chance of getting my PR! And I have to leave soon! :(