سانسوریای همسایه هرچی بیشتر بهش بیتوجهی میکنی بیشتر قد میکشه و سرحاله. من برای هر خط مستندات فنی کلی وقت میذارم تا دقیق باشه ولی این گیاه دقیقاً با نبودِ نظم رشد میکنه. عجیبه واقعاً
یه توهم عجیب داشتم که اگه کابلهای خونه رو مرتب کنم
و زیرساختها رو بینقص کنم
زندگیم هم خودبهخود منظم میشه 🫠
ولی تهش فقط یه توده سیمِ خیلی تمیز دارم!
یه ساعت دنبال سریال میگردم و آخرش همون قسمت چهارمی که ده بار دیدم رو دوباره میذارم. دقیقا مثل وقتی که میخوام برای پادکست یه موضوع بکر پیدا کنم ولی برمیگردم به همون بحثهای همیشگی خانواده ✅✅
اون / آخه مگه میشه این همه استرس گرفت برای اینکه یه سرور چند ثانیه بره پایین؟
من / مسئله ثانیه نیست؛ وقتی یه چیزی آفلاین میشه انگار یه جای دنیا میلرزه و تا سبز نشه هیچ کاری نمیتونم بکنم
واقعاً یه مدل اضطراب خاصه که فقط ما میفهمیم!
میدونید سختترین جای کارم کجاست؟
وقتی یه پاراگراف مستندات رو مینویسم و بعدش نیم ساعت فقط به فاصله خطوط و تراز شدن کلمات خیره میشم تا دقیقا همونجوری بشه که میخوام 🫣