اگر در دوره سوگ هستین، مهمه که بدونین قوی بودن به معنای فراموش کردن نیست! شما نباید سوگ رو سرکوب کنین! اتفاقاً باید بهش اجازه ابراز بدین! مراحل سوگ رو طی کنین و به پذیرش برسین!
از کتاب "عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست" مگان دیواین هم میتونین به عنوان نقشه راه استفاده کنین!
بخش بزرگی از بلوغ روانی، تواناییِ ماندن در گفتوگوست. اینکه آدم بتواند بدون حذف کردن دیگری،بدون قهر، بدون حمله یا فرار، تفاوت را تحمل کند و همچنان رابطه را نگه دارد. روابط بالغ، محصولِ عشقِ ساده نیستند؛ محصولِ ظرفیتِ روان برای تحملِ ناکامی، تفاوت و ترمیماند.
#رواندرمانی
ولی گاهی یادِ حرف استاد معروفی میافتم توی سالِ بلوا: دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
قطعه شعری که بسیار دوست میدارم، کجا و توسط چه کسی برایم خوانده شد؟ نمیدانم!
سالهای سال است که آن را میخوانم و نام شاعرش را نمیدانم!
مگر شب در تاریخ سیاه خود چه افتخاری کسب کرده است که این همه ستاره در سینه دارد؟!
- Unknown
و روزی دیگر مردمان غم و اندوه نخواهیم بود اما این روزهای نحس از یادها نخواهند رفت.
به قول عباس معروفی: درد روزهای سیاه همچون زخمی ناسور بر پیشانی تاریخ خواهد ماند!
بله، برخی سوگها اون مراحل انکار تا پذیرش رو طی نمیکنن... بعضی اتفاقات رو نمیشه مثبت تعبیر کرده و این فکت تلخیه تو روانشناسی سوگ که مجلات زرد سالها سعی کردن خلافشو بچپونن تو حلق مردم!
خب، شاید زیاد خوشحال کننده نباشه اما به اطمینان میتونم بگم این سوگی که امروز احساس میکنیم، قرار نیست به مرور زمان از بین بره؛ این غم به همین پررنگی، اندازه و کیفیت باقی میمونه. این ما هستیم که باید زندگیمون رو گسترش بدیم تا حجم این درد، تمامِ گنجایشِ ظرفِ روانمون رو پر نکنه.