عجیب است؛ کسانی که احتمالا نمیدانند زنجیره تولید موشک چه آسیبهایی دیده و صنایع اپتیک اصفهان چه میساخت، صاشیراز چه نقشی در زنجیره الکترونیک دفاعی داشت و بازسازی این ظرفیتها چند ماه یا چند سال زمان میبرد، امروز برای فرماندهان نسخه ادامه جنگ میپیچند!
فرماندهای که به توافق رای مثبت میدهد، بیش از هر کسی میداند کجا آسیب خورده، چه چیزهایی باید دوباره ساخته شود و کشور به چه میزان فرصت تنفس و احیا نیاز دارد.
فرق میدان واقعی با کلشآفکلنز & کالآفدیوتی همین است؛ آنجا با یک کلیک تجهیزات برمیگردند، اینجا اما بازسازی یک زنجیره صنعتی و دفاعی به زمان، سرمایه و امنیت نیاز دارد.
خوشبختانه تصمیمات کشور را فرماندهان واقعی میگیرند، نه ژنرالهای دگوری توییتری.
#توافق و شش نکته
سهند ایرانمهر
اول:
در تحلیل این که چرا سرانجام دود سفید از دودکش دیپلماسی برخاست، نیازی به واکاوی در نیتهای پنهان یا کشف گوهری به نام «اعتماد» نیست. واقعیت عریانتر از این حرفهاست زیرا نه تهران را توان حذف همیشگی واشنگتن از شطرنج منطقه بود و نه کاخ سفید میتوانست بدون پرداخت باج گزاف غرق شدن در باتلاقی تازه، حریف سختجان خود را به تسلیم مطلق وادار کند. چند دهه کوبیدن بر طبل جنگ و خطونشانهای نظامی، عاقبت این درس گران را به هر دو سو آموخت که آهن و آتش، لزوما گرههای کور ژئوپلیتیک را باز نمیکنند بنابراین توافق، نه یک میثاق اخلاقی، که برآمده از چرتکهاندازی سرد «هزینه-فایده» و درک دوجانبه محدودیت قدرت بود.
#رشتو
درباره توافق:
شما را نمیدانم، من اما ۵ صبح دهم اسفند احساس میکردم ایران از دست میرود.
روز چهارشنبه سوری در میان جمعیت وقتی پهپادها روی سرمان جولان میدادند هم همین حس را داشتم.
شما را نمیدانم، من اما به آنان که ایران را از این پیچ تاریخی طاقتفرسا عبور دادند اعتماد میکنم.
اوایل دهه ۸۰ شمسی در عسلویه کارآموزی میکردم:
قسمتی از کار توسط توتال انجام شده بود. بخش دیگری به کنیرسوم پتروپارس و استتاویل واگذار شده بود. در توسعه فازهای۴و۵ کمپانی Eni ایتالیا مشغول بود و هیوندای کره پیمانکار دسته دوم بود.
شرکتهای بریتیش پترولیوم و هالیبرتون و شل بر سر پیمانکاری در پارس جنوبی رقابت میکردند.
دانشگاه آبردین اسکاتلند بورسیه برای تحصیلات تکمیلی نفت ارائه میداد و شرکت SAP مستقیماً خدمات نرمافزاری مهندسی و کنترل پروژه را در اختیار متخصصان ایرانی قرار داده بود.
شرکت صدرا با سامسونگ مشارکت داشت و ماشینسازی اراک و لولهسازی اهواز و تأسیسات دریایی، از حجم پروژه دردست اجرا، دچار کمبود نیروی کار بودند.
حقوق کارگر و مهندس و مدیر در منطقه کفایت یک زندگی آسوده را میکرد و تورم کشور روند کاهشی پیدا کرده بود.
مدیر یکی از بانکهای اروپایی تقاضا داشت که به رئیس بانک مرکزی معرفی شود تا در پیکار با بانکهای بینالمللی دیگر، بهره بینبانکی کمتری پیشنهاد دهد!
در اوج شکوفایی ایران با رقابت شرکتهای General Contractor ایرانی، انتقال تکنولوژی و بومیسازی تجهیزات، قیمت ساخت هر فاز دهکده ۵۰ میلیارد دلاری عسلویه، به قدر چشمگیری کاهش یافته بود. برای اولین بار شرکتهایی چون خاتم، اویک و مپنا با دانش مدیریت مگاپروژه، جلوی خروج میلیاردها دلار از کشور را گرفته و در عوض به صادرات خدمات فنی و مهندسی روآوردند.
در آن میانه، از آنجا که روزنامه کیهان دل خوشی از بهزاد نبوی (رئیس هیئت مدیره) و جریان اصلاحات نداشت بساط پروندهسازی علیه شرکت پتروپارس راه انداخت و بعدها نوبت مهدی هاشمی و زنگنه و ماجرای کرسنت رسید.
اینکه چه کسانی خیانت کردند و چگونه منافع ملی پایمال شد بماند برای آیندگان و قضاوت تاریخ.
اما یادآور میشوم روزهایی بود که خودرو ماکسیما قسطی هم بازار داغی نداشت و سکه بهار آزادی بابت کادوی سر عقد هدیه داده میشد!
از سال ۸۴ کسانی به مدیران نفت و گاز و پتروشیمی تهمت دزدی زدند که بیش از ۷۰۰ میلیارد دلار از درآمد کشور را طی ۸ سال صرف واردات پرتقال و بیل و دسته جارو کردند و مدعی انقلاب و اسلام و هاله نور بودند!
حال تصور کنید اگر پول و منابع خارجی در صنایع نفتی، معدنی و گردشگری ایران حضور داشت تهدیدات دشمن خارجی به اندازه امروز مؤثر واقع میشد؟ اگر #برجام به ثمر میرسید و همکاری بینالمللی در کشور رخ میداد ثبات و رشد اقتصادی بهتر از این انزوا و بسته شدن درها نبود؟ اگر امکان تجارت مستقیم و خدمات بانکی مهیا بود همچنان کاسبان تحریم کسب منافع تراستی داشتند؟
بخش مهمی از قدرت بازدارندگی کشور در جذب منابع خارجی و قطع دست واسطههای سوداگر تحریم و جنگ نهفته است.
اما یقیناً یک سیاستمدار مقتدر شکوهطلب توسعهگرا لازم است تا با اژدهای هفتسر فساد و الیگارشی عظیم منتفع درافتاده و با بیرحمی بر آنان فائق آید!
جالب است، آنزمان که در میانه کودتای خونین ۱۸ و ۱۹ دیماه (که با افشاگریهای اخیر اسراییل هیوم و ynet نقش موساد در آن کاملا محرز شده است) فریاد میزدیم که طرح تجزیه کشور از طریق کردستان در دستور کار است، امثال همین ادم و لشکر زامبیهای اینترناشنال زده با فحشهای رکیک جنسی تا توانستند ما را نواختند و طرح تجزیه ایران را "تئوری توطئه" و "لولوی جمهوری اسلامی" قلمداد کردند. حال که سیل اخبار متواتر جایی برای انکار طرح کلان اسراییل برای جداکردن کردستان از ایران باقی نگذاشته، همینها که برای بمباران اتمی و نابودی زیرساختهای ایران به ترامپ التماس میکردند و شب تهدید "عصر حجر" ترامپ با هشتگ "تسلیم شوید" در نقش ستون پنجم دشمن ایفای نقش میکردند، مدعی دلسوزی برای تمامیت ارضی و اقتصاد کشور شده اند. تاریخ ایران، جریان منحط تر، هتاک تر، دیوث تر و بی بته تر از جریان پهلویست/صهیونیست به خود ندیده است.
کسیکه در عصر ارتباطات جلوی دوربین و بدون خجالت دروغ میگوید که من پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی از مردم نخواستم به خیابان بیایند، من خواهان حمله نظامی نبودم، ۵۰ هزار سپاهی و ارتشی ریزشی به من پیوسته اند و دهها دروغ دیگر، این فرد، یک شارلاتان، فرصت طلب، در سودای قدرت و دیکتاتوری است.
جنگ برای یه عده فقط ژست قهرمان بازیه.
اما همون آدم اگه فقط ۳ روز برق نداشته باشه،
گاز قطع شه، بنزین و گازوئیل نرسه،
آب پمپاژ نشه، فروشگاه ها خالی شن، بیمارستان ها مختل شن…
میفهمه جنگ یعنی فروپاشی زندگی، نه شعار.
کسی که این هزینه ساده و بدیهی رو نمیفهمه و باز هم هیزم میاره زیر آتیش،
یا عقل حساب و کتاب نداره، یا مسئولیت پذیری.
در هر دو حالت، صلاحیت تصمیم درباره سرنوشت یه کشور رو نداره