اینجوری بود که ارتباطش با پسرا خیلی عجیب بود با اینکه دوست پسر داشت با همه اکساش در ارتباط بود یه جا فهمیدم که با یکی از اکساش هم رابطه داشته بهش گفتم خیلی کار بدی کردی در حق پارتنرت گفت اره…
برام سخت بود بتونم این حجم بیاخلاقی ببینم، هرچند که در حق من کار بدی نکرده بود…
هفته پیش داشتم از استرس میمردم مث اونا که دوران المپیاد تجربه میکردم، هی حس میکردم پرفکت نیستم تو پیانو زدن بعد پارتنرم اومد هی گفت چرا اینجوری شدی و فلان، اخرش فهمیدم چون معلمم خیلی خوشگله دلم میخواد خیلی راضی باشه ازم :)
اتفاق جالبی که افتاده اینه که یه آگهی دیزاین گذاشتم رو پونیشا بعد دولوپرا و دیزاینرا اومدن قیمت گذاشتن روش و در کمال تعجب قیمت گذاری دولوپرا نصف دیزاینراست با دونستن این نکته که هزینه پیاده سازی فنی از دیزاین بیشتره میتونم بگم که واقعن فضای عرضه تقاضا چه قدر تاثیرگذاره روی درامد
با اختلاف پروداکتیوترین آخر هفته عمرم بود یه جوری نشستیم برین استورم کردیم و مسیرو دراوردیم که فکر کنم آخر هفته mvp بالاست :))
الان فهمیدم این چسیا که میرن کیش اوکیار ببندن از کجا اومده…
از نظر روحی نیاز دارم مث این نیروم بودم، پرسشنامه فرستاده مشارکتش۸۰٪ بوده وقتی انتظارمون ۵٪ بود. اومده صبح پیام داده اول هفته خیلی خوبیه…
حالا من درآمد بیزنسم دوبرابر کنم میگم مه اینکه چیزی نبود باید ۴ برابر میکردم…
واقعن فیچر لذت بردن و ذوق کردن برای دستاوردم توم خرابه…
من خیلی رندم داشتم میگفتم چهقدر قیافه ایفون ۱۶ رو دوست دارم و حتا پلن عوض کردن گوشی هم نداشتم دو هفته بعد پارتنرم برام یه دونه خرید…
نکته غمانگیزش اینه که به هیچ کس نگفتم از ترس حسودی بقیه و سر دلم مونده بود با دوستپسر قشنگم شواف کنم…
از بزرگترین چالشام همیشه پیدا کردن دوستِ دختر خیلی نزدیک بوده یعنی یکی که از حرف زدن دخترونه باهاش حس ��رک شدن بگیرم و نه حسایی مث رقابت و حسادت و…
و بعد از دو سال از خداحافظی با بستی تاکسیک قشنگم باید اعتراف کنم که واقعن دلم تنگ میشه براش بعضی وقتا…