این صفحه رو برای روزمرهنویسی ساختم!
ولی خب...
در صورتی که مایل به استفاده از خدمات رواندرمانی کلینیک بودین، دایرکت باز هستش.
البته اگه اسمم رو در پذیرش۲۴ سرچ کنید میتونیم نوبتهای ۳۰ دقیقهای رزرو کنید!
اینستاگرام هم دردسری شده...!
مُراجع قبل از اینکه بیاد کلینیک بر اساس حرف بلاگرها کلی تشخیص روی خودش گذاشته!
حالا باید چند جلسه زور بزنیم که تشخیص زدایی کنیم!
«من ۷ ساله ازدواج کردم و واقعاً از زندگیم راضیام. شوهرم آدم خوب و حمایتگریه و بین ما هم مشکل خاصی وجود نداره.
چند وقته متوجه شدم نسبت به یکی از فروشندههای هم صنفیام علاقه پیدا کردم. هیچ اتفاقی بینمون نیفتاده و حتی قصدی هم برای نزدیک شدن بهش ندارم، ولی گاهی بیاختیار بهش فکر میکنم و از اینکه چنین حسی دارم عذاب وجدان میگیرم.
نمیدونم این یه حس طبیعی و گذراست یا باید نگرانش باشم.»
اما پاسخ:
اگر در یک رابطه خوب و متعهدانه هستید و ناگهان نسبت به فرد دیگری احساس کشش پیدا میکنید، لازم نیست فوراً خودتون رو سرزنش کنید یا نتیجه بگیرید که عاشق اون آدم شدید.
اما این احساس میتونه یک «سرنخ» باشه؛ سرنخی برای اینکه کمی عمیقتر خودتون رو بررسی کنید.
از خودتون بپرسید: «دقیقاً چه چیزی در این فرد من رو جذب کرده؟ چه احساسی در کنار او پیدا میکنم؟ چه نیازی در من فعال میشه؟ آیا این فرد ویژگیهایی داره که با طرحوارهها، ذهنیتها یا الگوهای قدیمی من ارتباط پیدا میکنه؟ آیا این کشش به نیاز به تأیید، دیدهشدن، هیجان، قدرت، دوستداشتنی بودن یا فرار از یکنواختی مربوطه؟»
گاهی ما فقط به یک «آدم» جذب نمیشیم؛ به احساسی جذب میشیم که حضور آن آدم در ما ایجاد میکنه.
بنابراین به جای اینکه فقط بپرسیم «چطور از شر این احساس خلاص بشم؟»، بهتره بپرسیم «این احساس داره درباره من چه چیزی رو نشون میده؟»
اگر این موضوع تکرار میشه، شدت گرفته یا ذهنتون رو درگیر کرده، بررسی طرحوارهها، نیازهای هیجانی، سبک دلبستگی و الگوهای رابطهای میتونه کمککننده باشه. اینجا رواندرمانی میتونه به جای سرکوب احساس، به فهمیدن ریشه اون کمک کنه.
و در نهایت، شناختن علت یک کشش به این معنی نیست که باید اون رو دنبال کنیم؛میتونیم یک احساس رو بفهمیم، بدون اینکه بر اساسش عمل کنیم.
۲۰ اوت ۱۹۹۸، ارتش آمریکا با ۱۳ موشک کروز، کارخانه داروسازی الشفاء در سودان رو بمباران کرد؛ اون هم در شرایطی که این کشور درگیر یک قحطی گسترده بود که دهها هزار نفر قربانی گرفت.
این کارخانه بخش عمدهای از داروهای موردنیاز مردم سودان رو تأمین میکرد؛ از داروهای مربوط به بیماریهایی مثل مالاریا و تب دِنگی گرفته تا داروهای ضروری دیگه. گفته میشد حدود ۹۰ درصد از نیاز دارویی حیاتی سودان از همین کارخانه تأمین میشد و بخشی از کشورهای همسایه هم به محصولات اون وابسته بودن.
بعد از بمباران، آمریکا بهجای عذرخواهی بابت نابودی یکی از مهمترین منابع دارویی منطقه، ادعا کرد این کارخانه با تولید سلاحهای شیمیایی برای اسامه بنلادن ارتباط داشته.
نتیجه این حمله، در شرایطی که سودان خودش با بحران گرسنگی و فقر دستوپنجه نرم میکرد، ضربه سنگینی به نظام درمانی کشور بود. هزاران نفر دسترسیشون به داروهای ضروری رو از دست دادن و پیامدهای تخریب کارخانه، سالها بعد هم ادامه داشت.
دولت سودان بارها خواستار عذرخواهی رسمی آمریکا شد، اما چنین عذرخواهیای هیچوقت اتفاق نیفتاد و غرامتی هم بابت این حمله پرداخت نشد.
سالها بعد، مالک کارخانه، صلاحالدین ادریس، علیه دولت آمریکا شکایت کرد و در نهایت آمریکا مجبور شد حسابهای بانکی مسدودشده او رو آزاد کنه؛ اقدامی که از نگاه منتقدان، تردیدهای جدی درباره ادعاهای اولیه آمریکا درباره این کارخانه ایجاد کرد.
این یکی از نمونههاییه که نشون میده در روایتهای رسمی از «مبارزه با تروریسم»، گاهی جنبههای انسانی و پیامدهای اقدامات نظامی قدرتهای بزرگ به حاشیه رانده میشن.
نسخههای رسمی تاریخ همیشه همه واقعیت رو روایت نمیکنن.
«کاش کودکان نمی مُردند، ای کاش موقتاً به آسمان ها برده می شدند تا جنگ تمام شود، سپس با خیال راحت به خانه شان بر می گشتند و وقتی والدین با حیرت از آنها می پرسیدند کجا بودید؟ با خوشحالی می گفتند داشتیم با ستاره ها بازی می کردیم»
|غسان کنفانی|
بیژن عبدالکریمی روایتی از لوگوس یا خرد ایرانی داره و میگه که هر چیزی که با لوگوس ایرانی که امریست تاریخی، هماهنگ نباشه، پس زده میشه!
مثلا خرد ایرانی "وابستگی" رو نمیپذیره، به همین خاطر پهلوی رو نپذیرفت(که تازه به اندازهی پسرش وابسته نبود بلکه معتقد به موازهی مثبت بود) و رضا پهلوی که آویزون ترامپ شد رو هم نمیخواد!
لوگوس ایرانی معنویتگرا و یکتاپرست هستش به همین دلیل فحاشان به مقدسات رو هم در خودش حل میکنه و اجازهی حاکمیت رو به اونها نمیده!
خرد ایرانی، بنیادگرایی دینی و طالبانیسم رو هم نمیپذیره به همین خاطر جریان صرفا فقهیِ بدور از عرفان و تصوف شیعی رو هم نمیپذیره و دین رو آغشته به رأفت اسلامی و شعر و ادب و پذیرش سایر اقلیتها قبول میکنه.
اینها نکات مهمیست برای رویکرد بعد از جنگ ایران...
البته بعد از جنگ!
«قرار نیست کسی نجاتم دهد..
خودم باید خودم را نجات دهم...
حتی باید خودم را از دست خودم نجات بدهم...
و خودم را وادارم که گام های کوچکی به جلو بردارم..
هر روز و حتى وقتی حس و حالش را ندارم!»
فرضیه ی دل آسودگی
مل رابینز | نشر میلکان
پیام رهبر جدید بینظیر بود؛
۱.کوتاه بود.
۲.شعاری نبود.
۳.از سر تواضع بود.
۴.حاوی این موضعگیری بود که "من رهبر همهی جامعه هستم نه صرفا افراد در خیابان"
۵.مبتنی بر آزادی و اصل تفکیک قوا بود.
۶.کلی و دو پهلو نبود که بعدا سوءبرداشت بشه.
۷.بر مبنای مسئولیت جمعی بود(با تصمیم رئیس جمهوری که رای اکثریت رو داشت)
۸.برعکسِ جریانهای به اصطلاح تندرو(که ممکنه بعدا معلوم بشه واقعبین بودند) به حسن نیت دولت اشاره کرد.
۹.دولت رو مسئولیتپذیر کرد و بر اساس "تربیت پیامد محور و مسئولیت محور" رفتار کرد.
۱۰.به جای اینکه برای مردم تعیینتکلیف کنه، به مردم فرصت آزمون دوباره داد.
۱۱.حرفهای ایشان ظاهری ایدئولوژیک نداشت و منفعت جمع رو بر حس انتقام(به حق) ترجیح داد.