میدونی چی دردناکه من میدونم نگرانم نیستی نگران تمام پروژه هایی هستی که نیمه کاره مونده گندی که بچه های فنی زدن من جمع میکنم نگران اینی کسی نیست مثل تراکتور ازش کار بکشی روزی صد بار تهدید کنی بگی اصن نیا و بیاد ولی مهندس اندفعه تو باختی منم دارم صبونه امو میخورم با همون شوهرم😏
@sos115ems911 🫠ببین خیلی حالم بده خیلییی ظهر قضیه بیخ پیدا کرد کلانتری اومد چون باورش نمیشد من دستم کبود شده از شدت عصبانیت بی دلیلش متوجه فشاری ک ب من میورد نمیشد
میدونی چی دردناکه من میدونم نگرانم نیستی نگران تمام پروژه هایی هستی که نیمه کاره مونده گندی که بچه های فنی زدن من جمع میکنم نگران اینی کسی نیست مثل تراکتور ازش کار بکشی روزی صد بار تهدید کنی بگی اصن نیا و بیاد ولی مهندس اندفعه تو باختی منم دارم صبونه امو میخورم با همون شوهرم😏
مطمئنم حضور اون سگا بی دلیل نبوده اینکه ما غذا تو ماشین داشته باشیم و حسین وایسه به اونا غذا بده لحظه ای که من از دفتر زدم بیرون حسین تازه سوار شده بود و میخواست بره وگرنه زودتر رفته بود منم هرگز جرئت نمیکردم زنگ بزنم بهش برگرده بیاد دنبالم شاید وقتشه بعد چهار سال خودمو نجات بدم
پشت هم داره زنگ میزنه و پیام اخرش شاهکاره😟واقعا چطور میتونی تو رو زن دست بلند کنی انقدر وقیح باشی میگه حیف هواتو داشتم مگه من نداشتم من چهار ساله از خوابم زدم از سلامت روانم بابت اخلاقای تو زدم یه آدم استرسی ای شدم که حتی تو تایم تعطیلات استرس دارم من واقعا از زندگیم زدم
از بعد این توییت۶بار دیگه زنگ زده🌚اولین باره بعد این مدت که دعوامون شد و من واقعا رفتم بیرون و برنگشتم همیشه با چشمای اشکی و غرور شکسته برمیگشتم و کارم رو واقعا به نحو احسن انجام میدادم اگه امروز اون سگا دم دفتر نبودن من هنوز توی دفتر بودم و با چشم اشکی کارمو میکردم
واقعا میگم از زندگیم زدم کمم گفتم فشارایی که این آدم به من اورده و من دم نزدم بار ها از فشاری ک بهم اومده رفتم تو دسشویی تو کوچه نشستم گریه کردم برخورد فیزیکی اولین بار نبوده ولی ایندفعه میدونی چرا لجم گرفت به خاطر خواهش و تمنایی که حسین بیچاره رو مجبور کنم ۵صبح پاشه به خاطر من
پشت هم داره زنگ میزنه و پیام اخرش شاهکاره😟واقعا چطور میتونی تو رو زن دست بلند کنی انقدر وقیح باشی میگه حیف هواتو داشتم مگه من نداشتم من چهار ساله از خوابم زدم از سلامت روانم بابت اخلاقای تو زدم یه آدم استرسی ای شدم که حتی تو تایم تعطیلات استرس دارم من واقعا از زندگیم زدم
استرس دارم راستش تا الان بیست بار زنگ زده تا همین کوت رو بنویسم شد ۲۲تا و کلی پیام تهدید آمیز حسین باهام اتمام حجت کرد حق نداری جواب بدی و منم نه جواب پیام میدم نه تماس
دفتر یهو دید دستم زخم شده در ماشینو به زور بهش تکیه داده بودم که پیاده نشه از تو ماشین دهنشم گرفتم فحش داره میده صداش بالا نره و بدتر نشه همه چی نشستم تو ماشین گفت حق نداری پاتو دیگه بزاری تو این دفتر و راه افتادیم از دم دفتر رفتیم حسین به کاراش داره میرسه
دفتر یهو دید دستم زخم شده در ماشینو به زور بهش تکیه داده بودم که پیاده نشه از تو ماشین دهنشم گرفتم فحش داره میده صداش بالا نره و بدتر نشه همه چی نشستم تو ماشین گفت حق نداری پاتو دیگه بزاری تو این دفتر و راه افتادیم از دم دفتر رفتیم حسین به کاراش داره میرسه
دیشب ساعت 9ونیم شب مدیرم زنگ زد برنامه ای که امروز داشتم رو گفت ول کن صبح زود دفتر باش فلان پروژه تایید داده گفتم صبح زود من هفت میتونم دفتر باشم چون دورم به شرکت گفت اوکی بیا فقط از ساعت بیست دیقه به شیش راه افتادم و با صدتا دردسر و دوربینا دوتاشون عکس گرفت ترافیک شدید صبح شنبه
تو دلم میگفتم واقعا قسمت بود کوکو اگه باهامون بود به خاطر سگا زودتر میرفت منم به هیچکس نمیگفتم طبق معمول و بعد گریه کردن برمیگشتم تو حسین حس کرد من دارم الکی حرف میزنم کفت چی شده گفتم هیچی دعوامون شد منو هول داد بیرون تازه فهمید سر و صداها مال ما بود به زور جلوشو گرفتم نره سمت