هردفعه به مامانبزرگم نگاه میکنم میبینم زیر لب داره با خودش غر میزنه که خدایا چرا بچهها و نوههای من زرنگ نیستن؟؟؟
هی سر تکون میده…
منظورش منم که هنوز شوهر نکردم :))))))))))
عموم دیده حالم خوب نیست، دیدم نیم ساعت بعد برگشت خونمون دریلش رو آورد داد دستم گفت پیشت باشه ابزار دوست داری
واقعا خوشحال شدم ولی یه ناظر از بیرون این صحنه رو میدید مطمئن میشد خانوادتا دیوانهایم
البته پیچ گوشتی برقی میاورد بیشتر خوشحال میشدم ولی خب، همینم شکر
وقتی افسردهای، هر محبتی رو ترحم و دلسوزیِ احمقانه برداشت میکنی و بیشتر میخوای فاصله بگیری
توهم توطئه داری
پس هیچ کمکی از دست کسی برنمیاد، شاید بهترین کمک این میبود که نمیذاشتن به این مرحله برسی
شاید
یه گلدون رو میزم دارم تو شرکت، یکی از دوستام گفت چه خوشگله اسمش چیه؟ گفتم هنوز روش اسم نذاشتم
گفت نه بلخره یه اسمی داره خب! گفتم خب هنوز اسم نذاشتم عههه
چرا هیچ جور به ذهنم نمیرسید منظورش اسم خود گیاه بود؟
مامانبزرگم چندبار ازم رمز فیلیمو خواست و یادم نبود و میگفتم روی رمز یه بار مصرف بزنه تا کد بدم بهش.
سری آخر گفت بابا پسوردت رو عوض کردم خودم، اینه، سیوش کن یادت نره 💅🏿