سر بیمار آخرم نفسم بند اومد انقدر دهانش بوی سیر میداد. میرفتم عقب نفس میگرفتم، میومدم جلو تراش میدادم. یه جا نفسم کم اومد ناخودآگاه نفس کشیدم، نزدیک بود توی ماسکم بالا بیارم.
با وجود اینکه روی ۴ تا از ۶ تا دستگاه فروش بلیت کاغذ چسبونده بودن که مترو رایگان است، باز من یه تک سفره خریدم چون تا یه ساعت بعد از بیدار شدنم نباید به من تسکهای فکر کردنی محول کنید.