@elia12420 و پنزرهای توی مغازش دو تا تفنگ ترقهای قدیمی هم داشت، بابام یکیش رو برام خرید و اومدیم بیرون، بهش گفتم تفنگهای این عموئه کهنهاس بدرد نمیخوره، بابام گفت: میدونم، این مرد یه مغازه کوچیک با کمک خدا راه انداخته، ما هم وظیفمونه که اگر چیزی لازم داریم و ایشون داره، از ایشون بخریم.
@elia12420 یازده ساله بودم که به بابام گفتم بریم اسباب بازی فروشی گلشهر (اون زمان بزرگترین و بهترین اسباب بازی فروشی منطقه ما اونجا بود) و برام تفنگ ترقهای بخر، بابام گفت بریم همین الان برات بخرم، آماده شدم و منو برد توی مغازهی خرازیِ کوچیکه یه پیرمردی توی کوچمون، که لابلای خنزر