فلان تمدن اینجا زندگیکردن و اینکارا رو کردن، بهمان نامی اینجا زندگیمیکرد که آدم بزرگی شد، چنین و چنانآرمان هایی داشت.در آخر هم آسیب های روی آثار نشون میده چجوری قتل عام شدن یا مهاجرت کردن و...
از بین رفتن این آثار انگار که حذفشون کردیم.
حتی باید از طبیعت محافظتشون کنیم.
یکی از چیزهایی که به شدت عصبانیم میکنه آسیب دیدن آثار تاریخیه.
ما به چه جرئتی زحمت و هنر و رنج اونایی که قبل از ما زنده موندن تا ما به دنیا بیایم رو خراب میکنیم؟ برای تک تک حقوق و راحتی هایی که الان داریم چه بهاهایی که پرداخته شده. بعد ما آثاری که نشون میده مثلا به مدت صد سال،
امروز با درسا و فاطیما کل جان پلازا رو دنبال آینه میگشتیم عکس بگیریم و با اینکه کسی کاری به کارمون نداشت یک صحنه انقدر معذب شده بودیم هذیون میگفتیم :)
همزمان داشتیم صندلی بازی هم میکردیم🤣 هی جا به حا میشدیم که معذب بودن خودمونو پنهان کنیم ولی هرچی میگذشت بدتر میشد🤣🤣🤣
دیگه واقعا آخرین امتحانه و بدنم دچار سوتفاهم شده که منظودم از راحت شدن، راحتی ابدیه. در حالت ایستاده قلبم درد میگیره :)
ضربانمو توی چشمام حس میکنم، بماند پرده گوش و انگشت های پا و پشت رون و زانوم که در تماس با صندلیه.