لائیک و عاشق ساکورا. پژوهشگر در مدرسهی علم و یک جنگجو در مدرسهی زندگی. تخصص عجیب در پروندن پرنده خوشبختی از روی شونههام دارم. تا ابد برای #کیانوش_سنجری.
در حالیکه همه بیش از یک ساعت پیش رفتن خونههاشون، من در آفیسم در حال struggling با مدلم تا بارون بند بیاد برم تمرین دو. اونقدر شدیده که هر لحظه ممکنه کنکل کنم و برم خونه. 🧘🏻♀️
احساس میکنم شین اسپلینت رفته تو حافظهی سلولی دراز مدت استخوان پام. هر چند وقت یه بار که تمرکز میکنم روش جاش رو احساس میکنم و درد میگیره. 🧘🏻♀️
حالا خوبه این همه تمرین مقاومتی ساق پا دارم. قشنگ احساس میکنم سایکوسوماتیک شده.
یه دوستی دارم، مدرسه تیزهوشان و دانشگاه تهران درس خونده، رتبهی خوب، همیشه درسخون.
با همسرش رفتن بالی برگر فروشی زدن، یه خونه جالب دارن و گربه، میزبان توریستها میشن و خیلی بامزن.
قشنگ عشق میکنم استوریهاشو میبینم.
یکی دو روز پیش، برای اولین بار، وقتی همه جا بسته بود رفتم franprix و یه بسته برنج بیو خودش رو گرفتم و دیشب ازش استفاده کردم. اونقدر شبیه برنج ایرانی بود که برگام ریخته بود.
این مسیرهای رفت و برگشت به خونه توی تابستون شده کابوسم.
الان از دو برگشتم تو ایستگاه اتوبوس برم خونه، یکی سمت راستم یکی سمت چپم گوشیهاشون رو گذاشتن روی اسپیکر دارن آهنگ و اخبار و ویدئوهای چرندشون رو پخش میکنن.
شعور زیر صفر.
شهر قبلی که توش زندگیمیکردم یک خانم قهرمان دو داره. دو ماه پیش بچهی دومش به دنیا اومد. الان عکسای این دو ماهش رو میدیدم و برگام پشت سر هم میریخت از اینکه چطور با دو تا بچهی کوچیک (یکی نوزاد) میره تمرین دائم. بعد من میام خونه یک ساعت ولو میشم روی فرش. اگر خوابم نبره بعدش.