تا حالا شده که غذاتو توی مایکروویو گرم کنی و ببینی که فقط ظرفش گرم شده و خود غذا سرد مونده اما همچنان به خوردنش ادامه میدی چون زندگی کاملاً بیمعنیه، آشفتگی بر همهچیز حاکمه و سرانجام کائنات نیستی و نابودیه؟
من پریودام همیشه همراه با درد زیاد بوده اما خونریزی ملووو..
ایندفه یه جوری خونریزیم شدیده که لبام و انگشتام کبود شده و همش فکر میکنم باید برم بخیه بزنن، اصلا این حجم از خونریزی برای من قفله! و یجوری از لحاظ روانی بهم ریختهم که بیسابقهس. یعنی فقط به پل فک میکنم.
الان به کلونازپام، یه پرانول، یه پوکساید، سرترالین و هرچی دیگه که دم دستم بود خوردم تا فشار روی قفسه سینهم کمتر شه. لعنت به این دوران پریود و پنیک اتکای من.
اصلا یکی که کد و کوئری میزنه نباید بره ماموریت و این وظیفه تیم استقراره:( اما اینقدر مباحثی که روش کار میکنم پیچیدهست که از فرودین تا الان همش در سفر بودم و هم خودم کانفیگ میکنم، هم خودم تحویل میدم، هم خودم نیازسنجی میکنم و … بسه دیگه اقا.. پارسال همه چی راحتتر بود.
احمقانهس اما اینکه امروز رو کار نکردم که جمعهس تمام روز عذاب وجدان داشتم که به ماموریت ده روز دیگه نمیرسه کارا و هیشکی تخمشم نیست، چون این خانومه همیشه کارارو میرسونه! مهم نیست چجوری. و اینکه بقیه حیالشون ازین بابت راحته بیشتر منو استرسی میکنه:(
کاش بفهمن وقتی یکی میتونه از پس یکاری بربیاد مستلزم داشتن زمان کافی و نیرو هست و من در بهترین حالت اگر شبانه روزی کار کنم و کوئری بزنم( که شش ماهه دارم اینکارو میکنم) دارم روانم رو از دست میدم و به استعفا فکر میکنم!
سه شنبه از ماموریت اومدم، چهارشنبه مرخصی گرفتم، ساعت ۱۰ صبح مدیرم زنگ زد که میشه آنلاین شی امروز کشور تعطیله و بهترین زمانه جلسات تحلیل رو با مدیرای دیگه داشته باشیم و عقبیم، و تا ۶بعد از ظهر پنجشنبه درگیر کار شدم:(
دلم گل میخواد. هدیه میخواد. شراب میخواد. تکیه کردن میخواد. متوقف شدن میخواد.
اینقدر درگیر کار شدم که یادم نمیآد آخرین بار کی بیرون رفتم، کی گل گرفتم، کی هدیه گرفتم، کی ذوق کردم، کی برای خودم زندگی کردم. همین الانم ذهنم ناراحته که کارهام به ماموریت بعدی نمیرسه!:(