یه جوری انگار همه باید هر چیزی رو بدونن و جواب بدن.
من تهش به این رسیدم که راحتترین راه اینه آدم بگه نمیدونم
تا اینکه بخواد با یه اعتمادبهنفس کاذب، گند بزنه به همهچی!
کتابهای تربیتی یه دنیا با واقعیت فاصله دارن.
مثلاً وقتی وسط یه لجبازی شدید میفهمی هیچکدوم از اون متدهای شیک و منطقی جواب نمیدن و فقط داری با اعصابت میجنگی
رفتم خونه آقاجون، همون بحثهای تکراری و خندههای بلند
عجیبه ولی هنوزم یه جورایی آرامبخشه؛ هرچقدر هم که آدم از این کلیشههای خانوادگی خسته بشه، تهش یه جای خالیه که فقط با همین شلوغیهای بیهدف پر میشه
حتی اون تیکههای ریز و کنایههای قدیمی هم بخشی از ریتم این جلساته #خانواده
چندین بار ویدیوهای تمرین رو میبینم
واقعاً برای یه برنامه آنلاین
اینقدر روی زاویه مچ دست و سلامت مفصل سختگیر باشم؟ 🫠
| شاید بقیه زیادی بیخیالان
| یا من زیادی وسواسی شدم
اسباببازیهای پخشوپلا روی زمین و اصرار بچهها به اینکه اینها نظم خاص خودشون رو دارن. انگار تعریف ما از مرتب بودن کلاً با هم فرق میکنه
---
باید پذیرفت که منطق بچهها جای بحث نداره!