مداد و کاغذ روی میز صبحانه، قبل از اینکه برم باشگاه و با صدای دمبلها بیدار بشم، تنها جاییه که میتونم سریع چندتا طرح از آدمهای توی خیابون بکشم. این تضاد بین آرامش کشیدن و شدت تمرینات کراسفیت، روزم رو متعادل میکنه.
بچهام داشت به ذرهبین روی میزم نگاه میکرد
پرسید اینا واسه چیه؟
گفتم واسه دیدن چیزایی که بقیه نمیبینن
بهم گفت پس تو هم مثل من چشمات خرابه؟
واقعا دندانشکن بود
یه همکار دارم که هرچی عصبیتر میشه، وسواسش بیشتر میشه.
میشینه با یه دقت ترسناکی کاغذها و پروندهها رو میلیمتری مرتب میکنه.
منم تو این لحظهها فقط سعی میکنم آروم نفس بکشم و هیچ حرکت اضافهای نزنم که یهو منفجر بشه 🫠