در مضیقهی نیروی کار بودم دختره اومد و بدون بررسی کامل استخدامش کردم الان میبینم آروم و کند کار میکنه، البته که من طوری کار میکنم که انگار سگ دنبالم کرده نباید با خودم مقایسه کنم، و میدونم باید فرصت داد به افراد، ولی حسم میگه بابت این خانم جدیدی که اومده اذیت خواهم شد😑😑
یکی از دوستام (ترک-بلغاری) تازگی به یه طلا فروش شوهر کرده استوری میزاره هر مراسمی میره از این گردنبند بزرگها که تا روی شکم میاد خیلی هم سنگین و گرونه گردنشه حالا من اگه شوهر طلا فروش داشتم میگفتم نه من مینیمال و ظریف دوست دارم اینا خزه، اداهامم فقیرانهس😂
دیت هام هیچ وقت نه ساختاری داشته نه حتی اسم دیت روش بوده نه اول و دوم و آخر داشته از همون لحظه ی اول یا انقدر خفنیم باهم که میچسبیم بهم و جدا شدنی نیستیم یا هیچی صفر مطلق
اینکه بشناسم و حالا چند تا دیت برم شاید خوب بود انجام ندادم😬
(اکثرا همه چیز برام حسییه نه منطقی)
دیت چهارم:
ساعت ۷.۵ اومد دنبالم و همین الان که ۴ صبحه رسیدم خونه
باورم نمیشه با یه نفر این همه تایم حرف زدیم،قدم زدیم،از روی صفه به شهر نگاه کردیم
راست میگفتین،آدم درونگرا میتونه شنونده ی خوبی باشه و حرفم بزنه
ولی یه چیزاییش برام مبهمه،یه حسی بهم میگه یه چیزی این وسط درست نیست
این روزا خیلی به نظر میاد خوش اخلاق و پر انرژیام ولی در واقع کم صبر و تحمل و عصبانیام
منتظرم یکی یه بهونه دستم بده پارهش کنم که یکی متاسفانه داد، چند روزه بیشه رو خالی ز شیران دیده تو مملکت خانومی فرندلی بعد کار تا دم خونه دنبالم میکنه
پخت و پز در راهه😑😑
یه دختر خوشگل ۱۷۷ سانتی با ریشه های روس استخدام کردم گفتم الان این دختر با این قد و قیافه یه چهار پنج تا پسر حداقل کشته مرده داره که بعد فهمیدم دختر دوست داره 😁😁
یه قربون صدقهی گیلکی هست میگه «جانِ رِ بمیرم» خیلی شیرین و دلنشینه
قربون صدقه ها به فارسی حق مطلب رو ادا نمیکنه ولی به زبان شهرهای دیگه انگار فرق میکنه غلیظتر و عمیق تره
#صبح❤️