آقای #رضاپهلوی فکر میکند میتواند مثل پدر و پدربزرگش با کمک استعمارگران بوسیلهی جنگ و کودتا به تاج و تخت برسد!
احمق بدان آن زمان ۹۰درصد مردم ایران سواد خواندن و نوشتن نداشتند! امروز مردمِ فرهیخته و مترقی ایران به کمتر از یک دموکراسی تمام عیار با قوانین حقوق بشری قانع نمیشوند!
هموطن عزیزم، اگر از کشتار دیماه همانقدر بغض و خشم دارید که از فاجعهی مدرسهی میناب؛
اگر فاجعه ورزشگاه لامرد، همانقدر خشمگینید که برای ۱۴۰۱
اگر هنوز برای پرواز اوکراینی، برای کشتار آبان ۹۸، برای اعدامهای هر روزه و برای رد خون بر سینهی این خیابان رنجکشیده عزادارید بدانید من و شما اقلیت نیستیم.
ما یک اکثریت بیصدا، بیرسانه، بیقدرت، بیپول و بیپروپاگاندا هستیم که آرزوهایمان هر روز محال تر و عمرمان کوتاه تر میشود
ما همان اکثریتی هستیم که کشورمان را دیوانهوار دوست داریم.. هموطنمان را دوست داریم.
از کشتار و #جنگ و خشونت بیزاریم.
صلح و آزادی و آبادانی وطنمان را میخواهیم
و خوب میدانیم که هیچ کشور خارجی قرار نیست برای ما دموکراسی بیاورد.
همانقدر که با جمهوری اسلامی مسئله داریم، با جنگ هم مسئله داریم.
همانقدر که از سرکوب، #اعدام فساد، دروغ و کشورگشاییهای جمهوری اسلامی خشمگینیم، از بمب و موشک و ویرانی ایران هم بیزاریم.
اگر همان اندازه که از آسیبهای سو مدیریت جمهوری اسلامی در مورد #خلیج_فارس خشمگین شدید و برایش اشک ریختید، از آلودگی نفتی خلیج فارس و مرگ تدریجی اکوسیستم منحصربهفردش در حمله امریکا هم خشمگینید و اگر از بمباران نفتکشها و آنچه امروز بر آبهای خلیج فارس و زیستبومش میگذرد، در حالی که صدای بسیاری برای محیط زیست درنمیآید، فریاد دارید؛
اگر از نابودی زیستگاهها و خطر انقراض یوز ایرانی قلبتان میگیرد؛
اگر از بمباران زیرساختهای کشور، از ویران شدن خانهها، بیمارستانها، نیروگاهها، جادهها و هر آنچه برای زندگی مردم ساخته شده، خشمگینید… ماها مثل همیم.
ما همان مردمی هستیم که یک شب از صدای نعرههایی که خیابان و خانهمان را از آرامش خالی میکند میترسیم، و شب دیگر از صدای جنگندههایی که در آسمان میغُرند و قلبمان را به لرزه درمیآورند.
ما از هر دو صدا میترسیم، چون هر دو یادآور این حقیقت هستند که جان، آرامش و خانهی ما، چقدر آسان میتواند قربانی قدرتطلبی دیگران شود.
ما از یک سو زیر سایهی حکومتی زندگی کردهایم که سالها زندگی، آزادی و کرامت انسانی را سرکوب کرده؛
و از سوی دیگر نمیخواهیم برای رهایی از استبداد، کشورمان زیر آوار جنگ و بمباران دفن شود.
ما انتخابمان را کردهایم..
نه جمهوری اسلامی، نه جنگ، نه اعدام، نه بمباران، نه سرکوب، نه کشورگشایی، نه ویرانی ایران.
ما ایران را میخواهیم، ایرانی آزاد، آباد، سکولار، دموکراتیک و صلحدوست.
چشممان برای اشک کودکی که کنار خیابان زبالهگردی میکند، همانقدر میسوزد که برای جوان ایرانیِ پناهجویی که هزاران کیلومتر دورتر از خانه، حاضر است به هر کاری تن بدهد، فقط برای اینکه جانش در امان باشد.
دلمان برای هر دو میگیرد؛
برای کودکی که در ایران فرصت کودکی ندارد،
و برای جوانی که آنقدر از ایران رانده شده که دیگر حتی جرئت برگشتن ندارد.
ما همانقدر از آمدن #محسن_نامجو خشمگین میشویم که از نیامدن هموطنی که حتی نمیتواند در مراسم خاکسپاری مادر یا پدرش حاضر شود، دلگیر و شکسته میشویم.
مسئله برای«طرف ما» بودن نیست...جان انسان است!! ایران است.
ما خیلی تنهاییم… ما اکثریتی هستیم که صدایمان را از ما گرفتهاند.
مثل مجتبی که ۵۷ سال شغلش پسر رهبر بودن، بود، مثل رضا که ۶۷ سال شغلش پسر شاه بودنه، مثل حسن که ۵۵ ساله شغلش یادگار امام بودنه!
اسپرم سالاری از دلایل مهمیست که ایران رو به این روز انداخته!
یکمشت وطنفروش راه افتادهاند و برای توجیه جنایت دشمن داستان نخ نما و تکراری همیشگی میبافند که عروسی زیر دکل بوده! واقعیتی است که این بیوجودها آنقدر غرق کثافتن که اگر آمریکا هر شب به تمامیت و شرف این سرزمین هم تجاوز کند، توجیه میسازند و با افتخار بی شرفیشان را جار میزنند
شما اگر ده سال بعد از یک تصادف رانندگی مرگبار، و درنتیجه اون قطع نخاع شدن، در دانشگاه قبول بشید، موفقیت تحصیلیتون رو وامدار اون راننده خاطی نیستید.
ژاپن از نظر تاریخی بعد از اون فاجعه آخرالزمانی به توسعه اقتصادی و صنعتی رسید، اما علت توسعه یافتنش اون مصیبت و ویرانی نبود.
#مغلطه
ژاپن رو بمب اتم آباد نکرد، ژاپن رو قطع کردن دست خاندان سلطنتی از قدرت آباد کرد.
ژاپن رو نخوردن گه مردم توسط خاندان سلطنتی آباد کرد.
ژاپن رو جنده نبودن ملکه آباد کرد.
قبل از اینکه واسه ما بمب اتم بخواید، یه نگاه تو آینه کنید ببینید عرضه دارید مثل خاندان سلطنتی ژاپن هیچ گهی نخورید؟
چنددقیقه از مصاحبهی #هاربانو را با همهی مصیبتهایش دیدم!
این زنِ عقدهایی مثل همیشه از مردم ایران طلبکار بود که چرا نگذاشتن ایشان تجربهی ملکه بودن را در زندگیِ انگلوارشان داشته باشد!
فکر کنین این زن ترسناک و هار قرار بود هرروز از تلویزیون ملی با ملکه بودنش فخرفروشی میکرد🤮
هموطن سلطنتطلب باور کن تو هیچی از پیچیدگیهای سیاست نمیدانی!
باورکن تو هیچی از بازیهای امنیتی که تو را عروسک خمیهشببازی کرده،تا به اهدافش برسد، نمیدانی!
روزی خواهی فهمید که #رضاپهلوی ساخته و پرداختهی اتاقفکر #اطلاعات_سپاه است!
و وظیفهاش عقیم کردن اپوزوسیون است!
#جهل
رهبر انقلابی همواره یک قدم از جامعه جلوتر است!
اما #رضاپهلوی نه تنها یک قدم از جامعه جلوتر نیست که کیلومترها از جامعهی ایرانی عقبتر است!
این کثافت و اوباشش انقلاب #زن_زندگی_آزادی را به محاق بردند!و از درد و رنج و استیصالِ ملت پول هنگفت به جیب زدند! و هنوز هم دست بردار نیستند
«کمک» جدید از راه رسید!
امروز آغاز «دی-دی اقتصادی» آمریکاست؛ آنچه واشنگتن آنرا «بزرگترین تهاجم مالی علیه یک دشمن» مینامد. اما قربانی اصلی این جنگ اقتصادی نه حکومت، بلکه مردم ایران و جامعه مدنیاند. پس چرا مدافعان حقوق بشر در برابر این نقض گسترده حقوق ایرانیان سکوت کردهاند؟
یه اتفاق بیصدا توی ایران افتاده که از تورم ترسناکتره.
آدمها دارن آینده رو از برنامههاشون پاک میکنن.
نه سفر رو برای سال بعد میچینن.
نه بچه رو برای چند سال بعد.
نه حتی خرید یه مبل رو.
تورم فقط قیمتها رو بالا نبرد؛
تقویم زندگی رو کوتاه کرد
ببنید عزیزان، من اگر از الان تا آخر دنیا هرروز بگم «من میخوام جایزه نوبل فیزیک بگیرم»، هی تخیلش کنم، هی دعای جوشن کبیر بخونم، هی آویزون عموهام بشم که کتابهای فیزیک رو برام فتح کنن!😂 … نه تنها جایزه نوبل نمی برم، راهی تیمارستانم میشم. براندازی با آلت دیگران اینجوریه، خیال واهی…
دو نکته در توییت این انسان مفلوک وجود دارد:
۱- گمان میکند با گذاشتن عکس -به خیال خودش- مسخرهٔ یک پیرمرد میشود کارنامهٔ سیاسی او را لجنمال کرد.
۲- بعد از هفت دهه تقلای گستردهٔ انبوهی از اراذلی مثل خودش، هنوز موفق به تخریب همین پیرمرد نشدهاند و نامش آتش به جانشان میافکند.
واقعا اگه فکر میکنی کسی که نفت ایران ر از حلقوم انگلیس کشید بیرون و با این کارش بزرگترین خدمت ر به ایران و ایرانی کرد و همچنین در ۷۰ سال پیش به دنبال نهادینه کردن دموکراسی در ایران بود، آدم خائنیه ولی این دلقک احمق دوزاری👇، آدم وطنپرستیه، باید توی سلول به سلول مغزت رید!
با کودتا، دموکراتیکترین دولت تاریخ ایران را ساقط کردید، تبعیدش کردید و درآمد هنگفت نفتی که او ملی کرد را به جیب زدید.
کودتای شما چه از بالا، چه از پایین، طبق قانون مشروطه، علیه بالاترین مقام اجرایی کشور بود.
او درگذشته، ولی شما هنوز دارید با شنیدن اسمش رعشه میگیرید. #مصدق
ولی خودمونیم: دکتر #محمد_مصدق چه ماتحتی از #پهلوی و پهلویچی ها سوزانده که هنوز بعد از ۷۰ سال،کینه او را به دل دارند! پهلوی پدر و پسر گور به گور شدند و فراموش ولی نام مصدق همچنان در آسمان آزادیخواهی ایران، می درخشد!
#زن_زندگی_آزادی
۱۹ آبان ۱۳۳۳
حسین فاطمی را روی برانکارد به میدان تیر باران بردند.
آنقدر بیمار و زخمی بود که توان ایستادن نداشت.
مردی که چند سال قبلتر، با صدایی بلند از «استقلال ایران» حرف میزد، حالا قرار بود به جرم همان مبارزه، اعدام شود.
سؤال اینجاست:
چرا شاه از حسین فاطمی تا این اندازه میترسید؟
برای فهمیدن آن صبح تلخ، باید چند سال به عقب برگردیم.
حسین #فاطمی فقط یک وزیر خارجه نبود.
او از مخالفان سرسخت نفوذ بریتانیا در ایران بود، در ماجرای نفت شمال مقابل امتیاز شوروی ایستاد، و از نخستین کسانی بود که ایدهی ملی شدن نفت در سراسر ایران را مطرح کرد.
او معتقد بود:
ایران نباید سهم هیچ قدرت خارجی باشد.
نه انگلیس، نه شوروی؛
ایران برای ایرانیان.
فاطمی به #مصدق پیشنهاد کرد نیروهای مخالف استعمار و استبداد در یک جبهه متحد شوند.
نام این تشکل شد: جبهه ملی ایران
مصدق بعدها گفت فاطمی از نخستین کسانی بود که پیشنهاد ملی شدن نفت در سراسر کشور را مطرح کرد.
اما این مبارزه، برای فاطمی دشمنان زیادی ساخت؛
از دربار و طرفداران شاه تا مخالفان سیاسی و مذهبی او.
و یکی از خطرناکترین حملهها خیلی زود اتفاق افتاد…
۲۵ بهمن ۱۳۳۰
حسین فاطمی هدف ترور قرار گرفت.
ضارب فقط ۱۵ ساله بود:
محمدمهدی عبدخدایی، از اعضای جمعیت فدائیان اسلام.
چند گلوله به سمت فاطمی شلیک شد و او بهشدت مجروح شد.
اما زنده ماند.
شاید هیچکس آن روز فکر نمیکرد این فقط اولین باری است که مرگ به سراغ حسین فاطمی میآید.
بار دوم، دیگر گلوله نبود…
۲۸ مرداد ۳۲
کودتا علیه دولت مصدق پیروز شد.
دولت سقوط کرد.
مصدق دستگیر شد.
و حسین فاطمی، که از تندترین مخالفان شاه و بریتانیا بود، به یکی از مهمترین اهداف حکومت تبدیل شد.
او مدتی مخفی شد، اما سرانجام دستگیرش کردند.
و اینجا، فصل آخر زندگیاش آغاز شد.
پس از دستگیری فاطمی، او را برای انتقال به شهربانی بردند.
اما در مسیر، دارودستهی شعبان جعفری به او حمله کردند.
فاطمی را با چاقو و قمه زدند.
خواهرش، سلطنت فاطمی، خودش را جلوی برادر انداخت.
او نیز در این حمله بهشدت مجروح شد.
فاطمی با چندین ضربه، غرق در خون، به بیمارستان منتقل شد.
اما زنده ماند.
با این حال، جراحتها چیزی نبود که بهسادگی فراموش شود.
و شاید مهمتر از زخمهای بدنش، این بود که حالا دیگر میدانست چه سرنوشتی در انتظارش است.
فاطمی در دوران وزارت خارجه، در ماجرای کشف فعالیتهای جاسوسی بریتانیا موضعی بسیار سخت گرفت.
سفارت انگلیس تعطیل شد و کارکنان آن اخراج شدند.
برای بریتانیا، فاطمی فقط یک سیاستمدار مخالف نبود؛ او یکی از چهرههای جدی جنبش ملی شدن نفت بود.
در اسناد دیپلماتیک بریتانیا نیز دربارهی ضرورت برخورد شدید با او صحبت شده بود.
یعنی حتی پیش از دستگیری، بحث حذف فاطمی جدی بود.
و حالا او، زخمی و بیمار، در چنگ رژیم بود.
دادگاه فاطمی غیرعلنی برگزار شد.
او به اعدام محکوم شد.
۱۹ آبان ۱۳۳۳، در حالی که هنوز بهشدت بیمار بود و توان راه رفتن نداشت، او را روی برانکارد به محل اعدام بردند.
مردی که روزی برای استقلال و ملی شدن نفت در مرکز سیاست ایران ایستاده بود، در آخرین لحظات زندگیاش با بدن زخمی و بیمار مقابل جوخهی اعدام قرار گرفت و تیرباران شد.
حسین فاطمی ۳۷ ساله بود.
پیکر فاطمی را در ابنبابویه به خاک سپردند.
خواهرش، سلطنت فاطمی، بر مزار او سخنرانی کرد.
و روایت شده که حتی برخی نظامیان حاضر در مراسم گریستند.
اما شاید مهمترین میراث فاطمی، نه مقام وزارت بود، نه روزنامهنگاری، و نه حتی سیاست.
بلکه این باور بود:
«برای جامعه و ملتی که میخواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند، رنج و جان سپردن و قربانی دادن باید امری عادی تلقی شود.»
فاطمی رفت؛ اما پرسشش او ماند:
استقلال یک ملت، چقدر میارزد؟ و برای آن چقدر باید هزینه داد؟
روحش شاد و یادش گرامی.