به مناسبت همین قمر در عقرب امروز وسط کافه قهوه یجوری ریخت روی شلوارم که هیچکاریش نمیتونستم بکنم جز اینکه برم خونه و برگردم و از اونطرفم استادم خنده خنده اندازه کلهم بهم تیکه مینداخت و من نمیتونستم بهش با حرف ثابت کنم اونی که تو فکر میکنی، من نیستم،یکی دیگهس🤦🏻♀️😑😑😑