1️⃣موج #مهاجرهراسی در #ایران ، با شعارهایی مانند «اخراج افغانی»، فقط واکنشی به حضور مهاجران نیست. این موج، محصول سالها خشم سرکوبشده، ناکارآمدی ساختاری، و سیاست آشنای فرافکنیست. بیایید دقیقتر نگاه کنیم.
2️⃣از ۱۸ تیر ۷۸ تا اعتراضات ۸۸، ۹۶، ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱، مردم ایران بارها خواستار آزادی، عدالت و معیشت شدند. اما پاسخ همواره سرکوب بود. در چنین شرایطی، خشم فروخورده، بهجای حاکمیت، به سمت گروههای بیقدرت منحرف میشود.
3️⃣مهاجران #افغان که بسیاریشان در ایران به دنیا آمدهاند، کارگران مشاغل سختاند و سالها بدون دیده شدن زیستهاند، اکنون متهم شدهاند. چرا؟ چون نه تریبون دارند، نه ابزار دفاع، نه پشتوانه سیاسی.
4️⃣دستگاههای رسانهای و برخی چهرهها بهجای پاسخگویی، این خشم را تغذیه میکنند. برای پوشاندن ناتوانی در مدیریت اقتصاد و جامعه، مهاجر را «مسئله» جلوه میدهند؛ تا کسی از خودِ حکومت سؤال نکند.
5️⃣در چنین فضایی، حتی شکل شعارها هم افشاکننده است:
اگر دغدغه «قانون» بود، میگفتند «اخراج مهاجر غیرقانونی»؛
اما گفتند «اخراج افغانی» — این یعنی نیت، نه قانون است نه عدالت، بلکه قومیتمحوری و نژادپرستی.
6️⃣این دقیقاً همان سیاستی بود که عیدی امین، دیکتاتور اوگاندا، در دهه ۱۹۷۰ اجرا کرد. وقتی دولتش در فساد و ناکارآمدی غرق شد، هندیتبارهای اوگاندا را اخراج کرد و گفت «اقتصاد را پس میگیریم». اما اقتصاد فروپاشید و خودش هم سقوط کرد.
7️⃣امروز هم کسانی که با شعارهای نژادپرستانه «مطالبه ملی» میسازند، دلشان برای مردم و کشور نسوخته. آنها از خشم مردم تغذیه میکنند و بر زخمها نمک میپاشند تا بحران واقعی فراموش شود.
8️⃣در کنار این نفرت، انبوه اطلاعات غلط پخش میشود:
میگویند مهاجران شغل گرفتهاند، جرم کردهاند، جاسوساند…
اما آمار و واقعیتها چیز دیگری میگویند:
سهم پایین در جرم، اشتغال در مشاغل سخت، و بیسند بودن اتهامهای امنیتی.
9️⃣یادمان نرود:
مگر اعدام سلطان سکه قیمت طلا را پایین آورد؟
مگر حذف چند مفسد، اقتصاد را نجات داد؟
مهاجرهراسی هم همینقدر فریبنده و بیاثر است؛ فقط صورت مسئله را پاک میکند و نفرت بهجای عدالت مینشاند.
1️⃣0️⃣مردم ایران حق دارند خشمگین باشند، اما خشم را باید به سمت علتها هدایت کرد، نه قربانیان. مهاجر افغان، طراح این فقر و تبعیض نیست. اگر صدای واقعی مردم شنیده میشد، اگر اعتراض مسالمتآمیز ممکن بود، شاید این خشم چنین منحرف نمیشد.
1️⃣1️⃣راه حل در عدالت، شفافیت، اصلاح سیاست مهاجرتی و رفع تبعیض برای همه است نه در دامن زدن به نفرت.
در این میدان، صدای عقل و انصاف باید بلندتر از صدای هیاهوی نژادپرستانه باشد.
#نه_به_نژادپرستی
#نه_به_نفرت
شما اجازه داری فقط از طرف خودت حرف بزنی نه همه مردم!
«کدام دفاع از مظلوم؟ مداخله در جنگهای داخلی افغانستان و شعلهورتر کردن آتش برادرکشی؟ یا چشمپوشی از خون دیپلماتهای مظلوم ایرانی که به دست طالبان شهید شدند؟ شاید هم هزینهکرد میلیونها دلار در طول ۲۰ سال برای تقویت طالبان، آن هم صرفاً برای شکست آمریکا به هر قیمتی؟ تاریخ را نمیشود تحریف کرد؛ این کارنامه، نامش دفاع از مظلوم نیست!»
روزی روزگاری امیری ستمگر بر شهر حکمرانی میکرد که لذتی جز آزار مردم نداشت. او مدام با کمک والیانش قوانین ظالمانه جدیدی وضع میکرد. مدتی خفقان حاکم شد و قانون جدیدی به ذهنشان نرسید. امیر والیان را تهدید کرد که اگر تا آخر هفته راه جدیدی برای به فغان آوردن مردم پیدا نکنند، همگی را اعدام خواهد کرد.
والیان که تمام راههای ظلم را امتحان کرده بودند، به تکاپو افتادند. سرانجام یکی از آنها پیشنهاد داد: «طرحی بگذاریم که هر کس خواست از دروازه شهر وارد یا خارج شود، ابتدا مورد تعرض و توهین مأموران قرار گیرد.» آنها مطمئن بودند این بار صدای مردم درمیآید.
طرح اجرا شد اما روزها گذشت و اعتراضی شنیده نشد. والیان از ترس خشم امیر به لرزه افتاده بودند تا اینکه سرانجام هیئتی از سوی مردم به دربار آمدند.
اما اشتباه نکنید! آنها به اصل این قانونِ توهینآمیز اعتراضی نداشتند؛ بلکه از شلوغی صفها و اتلاف وقتشان شاکی بودند! نمایندگان مردم با التماس از امیر خواستند که تعداد مأمورانِ دروازه را بیشتر کند تا کارشان سریعتر راه بیفتد و در صف معطل نشوند!
داستانِ آن امیر ستمگر و مردمِ معترض به شلوغی صفهای تحقیر، آیینهای تمامنما و تکاندهنده از حال و روز امروز جامعهی ماست. این حکایت قدیمی، امروز در جغرافیای افغانستان با همان تلخی و غلظت در حال تکرار است؛ روایتی از پیوند شومِ «مظالم جدید حاکمان» و «سکوت و سازگاری مردم».
امروز در افغانستان، هر روز طرحی نو و فرمانی تازه برای محدود کردن، سلب آزادیها و به فغان آوردن جامعه وضع میشود. اما فاجعهی اصلی، فراتر از این قوانین ظالمانه، در لایههای روانی جامعه رخ داده است: «عادیسازی ظلم».
وقتی سایهی استبداد طولانی و سنگین میشود، جامعه از فرط فرسودگی وارد فاز بقای صرف میگردد. در این وضعیت، خط قرمزهای عزت و آزادی به مرور عقبنشینی میکنند و آنچه روزی فاجعهای غیرقابل تحمل بود، به تدریج به عنوان واقعیتِ اجتنابناپذیرِ زندگی پذیرفته میشود. ما امروز در نقطهای ایستادهایم که جامعه، زیر بار فشارهای خردکننده، ناچار شده است به جای اعتراض به اصلِ سلبِ حقوق انسانیاش (حق کار، تحصیل و آزادی)، تمام توان خود را صرفِ تسهیلِ امورات روزمره در چارچوب همین تضییقات کند؛ درست مانند نمایندگان آن داستان که به جای نفی توهین، مأموران بیشتری را برای سرعت بخشیدن به فرآیند تحقیر مطالبه میکردند.
این سکوت و جابهجایی اولویتها، محصول ترس، ناامیدی و «درماندگی آموختهشده» است. با این حال، تاریخ گواهی میدهد که این سازگاریهای اجباری، هرگز به معنای رضایت باطنی نیست. اگرچه امروز مردم در صفهای طولانیِ محدودیتها برای بقای خود صبر پیشه کردهاند، اما آتشِ زیر خاکسترِ آگاهی و حقطلبی به ویژه در میان نسل جوان و زنان هرگز کاملاً خاموش نخواهد شد.
#افغانستان
#هرات
#زنان_افغانستان
#مرگ_بر_طالبان_وحشی
@D_modaresian پشمک چرا به مخالفت آقای خمینی با تصمیم خامنه ای برای کنار گذاشتن موسوی اشاره نمیکنی و جمله معروف امام که فرمود انتخاب کسی جز موسوی به نخست وزیری خیانت به اسلام و انقلاب است.ته بصیرت شما و مرحوم حمایت از احمدی نژاد بود!
امام علی رحمان دستور داده تا فارسی دوباره در تاجیکستان احیا شود
مردم تاجیکستان به فارسی صحبت میکنند اما به خط سیریلیک مینویسند. حالا امام علی دستور داده تا «خط نیاکان» دوباره در تاجیکستان تدریس و احیا شود.
اما آنسوتر، طالبان در تلاش برای از بین بردن زبان فارسی هستند.
جواب سوال شما بله است،وجود دارد اما مراد من آنها هم نیستند،ایران بعد از حدود نیم قرن میزبانی از شهروندان افغانستان باید تا امروز مهره های خودش را در موازنه قدرت در افغانستان میداشت(البته منظورم از مهره افراد سودجو ،نوکرصفت و چاپلوس جمهوری اسلامی نیست) بلکه نیروهای باسواد و متخصص که در ایران رشد کردن و قابلیت سرمایه گذاری دارند،اما حکومت ایران از آنها غافل بوده تا امروز!؟من و بسیاری از دوستانم در ایران متولد شدیم،بزرگ شدیم و دانشگاه رفتیم اما کمترین توجهی از سمت حاکمیت ندیدیم!من شخصا الان آمریکا هستم و هر کدام از دوستانم یک گوشه از جهان،آلمان،ایتالیا،فرانسه و غ…آیا آنها نمیتوانستن مهره های تاثیر گذاری در افغانستان باشند اگر حمایت میشدن!؟
دقیقا اشتباه سیاستمداران ایرانی از همین جا شروع میشود،افغانستان را فقط دو بعدی تحلیل میکنند یا با طالبان یا جبهه پنجشیر!!
اما واقعیت افغانستان ورای این دو جریان است،همان طور که طالبان نماینده اکثریت مردم نیستند،جبهه پنجشیر هم از اکثریت نمایندگی نمیکند بیشتر یک جریان منطقه ای و خانوادگی است شما تقسیم وظایف و شفافیت شان را کمی بررسی کنید با من هم عقیده خواهید شد.
هزینه سنگین ناآگاهی: وقتی تندرویهای سیاسی، زندگی عموم مهاجرین را گروگان میگیرد:
در وقایع دو ماه گذشته #ایران شاهد موجی از اظهارنظرها در میان هموطنانمان بودیم؛ از غمشریکی و همدلی عمیق گرفته تا بیتفاوتی یا حتی ابراز خوشحالی به دلیل خاطرات تلخ گذشته. اگرچه دموکراسی یعنی حقِ داشتنِ نظرِ متفاوت، اما مسئله اصلی اینجاست: هموطنان من همچون همیشه، با این رویداد هم با رویکرد «افراط و تفریط» برخورد کرده و میکنند.
واقعیت تلخ این است که هر دو سرِ این طیف، هزینهساز شدهاند: چه عدهای که از جریان سلطنتطلب حمایت کردند و چه آنها که با آدرس «فاطمیون» به حمایت از ساختار قدرت در ایران پرداختند. هر دو گروه، با اصرار بر رفتارهای برخاسته از ناآگاهی نسبت به تاریخ، سیاست و نتایجِ عینیِ فعلشان، در حال بازی با سرنوشت کل جامعه هستند. مشکل بزرگ اینجاست که دود این تندرویها و کنشگریهای هیجانی، در نهایت مستقیماً به چشم عموم مهاجرین ساکن ایران میرود.
اما در نهایت، خطاب به آن دسته از هموطنانی که این روزها برای حمایت از جمهوری اسلامی در صحنه حضور داشتند و گویی حس «آزادگی و حریت» به آنها دست داده، باید یادآوری کنم:
اگر در برابر:
• حمایت از طالبان،
• موج سیستماتیکِ مهاجرهراسی،
• اخراجهای بدون ضابطه و فلهایِ هموطنانتان
• تصویب قوانین ناعادلانه علیه مهاجرین
• و تحمیل هزینههای سنگین و اجباری (مانند ۹ میلیون تومان بیمه درمانی) و...
سکوت کردهاید و هیچ اعتراضی به سیاستهای جاری نکردید، بدانید که حضور امروزتان نشانهی شجاعت نیست. کسی که در برابر تضییع حقوق اولیهی برادر و خواهر خود سکوت میکند اما برای قدرت، فریادِ حمایت سر میدهد، نه «آزاده» است و نه «باشرف»؛ بلکه ترکیبی است از منفعتطلبی و سادهلوحی سیاسی.
سیاست، جای هیجان نیست؛ جای درکِ موقعیت و محاسبهی هزینههای جمعی است. اجازه ندهید پافشاری شما بر رفتارهای ناآگاهانه، طنابِ دارِ زندگیِ هزاران مهاجر دیگر شود.
#مهاجرین #ایران #افغانستان
#سیاست #جنگ
همسر یکی از رهبران جهادی فوت کرده، بقیه برای عرض تسلیت، عکس خودش را گذاشته و نوشتهاند: درگذشت همسرتان را تسلیت میگوییم! انگار او مالک زن بوده و خود زن موضوعیت ندارد.
از این جماعت توقع دارید مدافع حقوق زنان شوند؟
به قول شاعر: زنها وقتی میمیرند، گل میشوند...(روی آگهی ترحیم)