یکی از عزیزانی که من میشناختم با اثابت گلوله توی سینش فوت شده، #امیرحسین_اللهیاری اسمش رو هیچ جایی از توییتر ندیدم، مشتری کافمون بود و دندانپزشک پسر خوب و مهربون و مودبی بود، لطفا صدای امیرحسین هم باشید نزارید اسمش فراموش بشه.
و من هنوز زنده ام✌🏻🕊
توی این مدت عزیز از دست دادم، نابود شدم، مریض شدم، دی رو پشت سر گذاشتم، جنگ رو پشت سر گذاشتم، با بیماری جنگیدم، از دی ماه دیگه هیچی معنای هیچی نداشت.
البته تو این چند وقت از شر ی موشعلی راحت شدیم و تنها خوشحالی این مدتم از این بابت بود.
DON’T LOOK AWAY.
The Islamic regime is preparing to execute four young men from Ekbatan.
Their "crime" was taking part in a protest.
Don’t let them die in the dark.
بجای پرداختن به حواشی و یک سری آدم احمق صدای بچه های شجاع اکباتان باشید.
برای آزادی ایران دلیرانه به خیابان آمدند و با
حکومت تروریستی جمهوری اسلامی جنگیدند
#ميلاد_آرمون#نوید_نجاران#مهدی_ایمانی#مهدی_موسوی
@IRMilitaryMedia خفه شید
میخواستن نرن غزه ک شهید شن
تو خاک خودمون بچه های خودمونو تو دوتا تقریبا سه ساعت زدید کشتید بی دلیل، دم از غزه و جاهای دیگ میزنید.
خفه شید فقط
ی دوستی دارم که ازقضا نه تنها با پهلوی مشکل داره بلکه از قیافشم بدش میاد و مدام در حال هیت دادن بهشه ولی دیروز تو چند ساعت صحبت داشت میگفت ک الان مهم ترین چیز اینه ک همه ی ما ی دشمن مشترک داریم ک جمهوری اسلامی و تنها الترناتیو در دسترس تا ده سال اینده پهلویه.
وضع عجیبیه
اگه از همون اول با میهن مثل هدابیوتی رفتار میکردیم الان مزمز و سن ایچ تخم نمیکردن ساندیس این حرومزاده هایی ک امروز کف خیابون بودنو فراهم کنن، اون موقع که نکردیم بیایید الان میهن و سن ایچ و مزمزو باهم نابود کنیم.
سال ۹۸ تقریبا ۲۰ درصد انگیزم برای ادامه ی زندگی از بین رفت، ۴۰۱ تقریبا ۵۰ درصدش از بین رفت با اینکه ایندم اونجا نابود شد، اما نگم از ۴۰۴ امسال تمام امید و انگیزم کشته شد، از بین رفتن نه ها، کشته شد و تموم شد!!
شاید اگه دی ماه ۴۰۴ رو به چشم نمیدیدم ی روزی برمیگشتم به زندگی ...
امروز از هرجا رد شدم پرچم جمهوری اسلامی اویزون کرده بودن به چه بزرگی، ی جا جلوی پرچم وایسادم و خیلی اتفاقی داشتم به اهنگ پرواز غوهای علیرضا قربانی گوش میدادم و زدم زیر گریه، برای وطنم اشک ریختم، برای هم وطنام اشک ریختم و برای بار هزارم توی این یک ماهع قلبم پاره پاره شد.
امروز داشتم پسر عمومو دعوا میکردم سر اینکه چرا رفته بیرون، این بچه از جونم برا من عزیزتره، بهم گف خودت چرا میری گفتم من چیزیم شه عب نداره.
این بچه بلایی سرش نیومده و من انقد مث سیر و سرکه میجوشیدم، ی لحظه خودمو گذاشتم جای کسایی ک عزیز از دست دادن و واقعا دیوونه شدم.
بمیرم براتون.