افتادم تو دام گالری گردی و فهمیدم چقدر با دوستام زندگی کردیم ،خوش گذروندیم و چقدر دلم واسه جمعمون تنگ شده.پیدا کردن همچین جمعی جز مواردی هست که تا اخر عمر سپاس گزارم بابتش و دلتنگ.
این وسواس به زوج بودن همه چیز کلافم داره میکنه. واسه صبحانه میشمردم توی قاشقم کرن فلکس به تعداد زوج باشه تا مطمئن شم در نهایت مقدار کل توی کاسه زوج بوده.
یه زمین بزرگ سمت خونمون هست که توی دید اول بلا استفاده میاد ولی شهرداری تااا میتونه توش به بهونه های مختلف ایونت میزاره ، پارتی میکنن دانشجو ها، ماراتن همه چیی و هر سری میبینم و حسرت میخورم .