انفجار یک دستگاه خودروی نیسان آبی حامل تروریست���های حزب دموکرات در منطقه قیزقاپانِ خانا (پیرانشهر) در حوالی ساعت ۳ بامداد پنجشنبه منجر به کشته شدن شش نفر از سرنشینان شد.
هویت پنج تن از کشتهشدگان با نام محمد گرگولی، توانا عثمانی، فردین چنگیزی، عبدالله حاجی عبدالله و کارو هرم��یاری شناسایی شده است.
از تبریز به اسماعیل سیمکو هدیهی ویژه!
تاریخ سند: ۲۱ مه ۱۹۱۹
موضوع: گزارش سوءقصد به اسماعیل سیمیتکو
منبع : آرشیو دولتی ریاست ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری ترکیه
ترجمه متن :
"گزارش شده است که در تاریخ ۲۱ مه ۱۹۱۹، صندوقی حاوی هدیه به منظور قدردانی و تمجید، از تبریز برای «سمکو اسماعیل آقا»، رئیس ایل عبدویی (شکاک) که در چهریق اقامت داشت، فرستاده شده است. هنگام باز کردن این هدیه، بمبهایی که در میان اشیاء جاسازی شده بود، منفجر شدند.
در پی این انفجار، «علی آقا» (برادر اسماعیل آقا) که در کنار او حضور داشت، به همراه چند تن از اعضای ایل، نزدیکان و همسر وی به شدت مجروح شدند.
با گزارش این وضعیت به فرمانداری (متصرفیه) حکاری و بنا بر درخواست کتبی و رسمی فرماندار، یک واحد پزشکی/بهداری نظامی مستقر در منطقه، جهت مداوای مجروحان به «سالی کایا» (سالی قایا،احتمالاً حوالی سلماس) اعزام گردید. همچنین اعلام شده که این اقدام بدون کسب اجازه از مقر فرماندهی صورت گرفته و موضوع بازگرداندن افراد مذکور در حال بررسی است."
امروز، سالروز فتح استانبول است؛ شهری که از مهمترین، تأثیرگذارترین و درخشانترین نقاط تاریخ جهان به شمار میآید. این رویداد در سال ۱۴۵۳ میلادی به رهبری محمد دوم، معروف به محمد فاتح، رقم خورد و مسیر تاریخ را در ابعاد سیاسی، فرهنگی و تمدنی دگرگون کرد.
قسطنط��یه، پایتخت امپراتوری بیزانس، قرنها بهعنوان دژی نفوذناپذیر شناخته میشد. دیوارهای چندلایه و موقعیت جغرافیایی ویژهاش، آن را به یکی از استراتژیکترین شهرهای جهان تبدیل کرده بود. با این حال، ارتش عثمانی با بهرهگیری از فناوریهای نوین نظامی، بهویژه توپهای عظیم، توانست این برتری دفاعی را در هم بشکند.
یکی از برجستهترین صحنههای این فتح، انتقال کشتیها از خشکی به آبهای شاخ طلایی بود؛ اقدامی جسورانه که موازنه نبرد را تغییر داد و نشانهای از نگاه خلاقانه در جنگ بهشمار میرفت. این حرکت، مدافعان شهر را غافلگیر کرد و حلقه محاصره را کاملتر ساخت.
با وقوع فتح قسطنطنیه، امپراتوری بیزانس پس از بیش از هزار سال به پایان رسید و استانبول به مرکز قدرتی تازه در جهان اسلام بدل شد. این شهر در ادامه، به یکی از کانونهای اصلی فرهنگ، تجارت و سیاست در سطح ج��انی تبدیل شد.
همزمان، این واقعه تأثیرات گستردهای بر اروپا گذاشت؛ مهاجرت اندیشمندان بیزانسی به غرب و انتقال دانش کلاسیک، در شکلگیری رنسانس نقش مهمی ایفا کرد. از این منظر، فتح استانبول نقطهای تعیینکننده در گذار تاریخ از قرون وسطی به عصر جدید محسوب میشود.
به گزارش «پیج خبررسانی عباس لسانی»، جلسه رسیدگی به پرونده چند تن از فعالین ملی آذربایجان در تهران برگزار شد، اما سه نفر از این فعالین از حضور در دادگاه خودداری کردند.
این جلسه که در تاریخ ۹ خرداد ۱۴۰۵ در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران تشکیل شد، به بررسی اتهامات افرادی از جمله عباس لسانی، علی خیرجو، یوسف کاری و بهزاد دشتی اختصاص داشت.
بر اساس این گزارش، عباس لسانی و یوسف کاری که در زندان اوین نگهداری میشوند، با اعلام قبلی، از حضور در جلسه خودداری کردهاند. آنها این روند را «نمایشی و فاقد وجاهت قانونی» دانسته و تأکید کردهاند که در چنین فرآیندی مشارکت نخواهند داشت.
این دو فعال پیشتر نیز با انتقاد از روند رسیدگی، آن را «غیرعادلانه» توصیف کرده و اعلام کرده بودند در هیچیک از مراحل بازپرسی و دادگاه شرکت نمیکنند.
در همین حال، علی خیرجو نیز با وجود آزادی موقت با وثیقه سنگین، در جلسه دادگاه حاضر نشده است.
همچنین گزارشها حاکی از آن است که برای یوسف کاری وثیقهای معادل ۶ میلیارد تومان تعیین شده بود و با وجود طی مراحل اداری برای آزادی، در لحظات پایانی موانعی در اجرای آن ایجاد شده است.
درگذشت سحر خانم، شاعر برجسته آذربایجان
سیده حمیده رئیسزاده (سحر خانم)، شاعر نامدار معاصر آذربایجان، در ۷۴ سالگی در شهر مالموی سوئد درگذشت. وی از پیشگامان شعر مدرن آذربایجان بود و آثار متعددی از او منتشر شده است.
حکم زندان برای شایان هوشیار، قلمِ ناجی شریفی زیندشتی
خوشخدمتی برای جریان ��یادهخواه و طعم زندگی بدون زحمت و دریافت منزل اهدایی از نارکوتروریست، همگی سرگذشت خانواده مانقورد هوشیار است که فرزند مقلدش به ۳ سال و ۸ ماه زندان محکوم شده است. و مسعود شمسنژاد چهرهی بیش فعال و زیادهخواه اکراد نیز با افتخار، پذیرش وکالت شایان هوشیار را اینچنین اعلام میکند.
Azərbaycanın Təbriz🇦🇿 şəhərindəki baş konsulu avtomobil qəzası nəticəsində vəfat edib.
Mayın 23-ü, axşam radələrində, Azərbaycanın Təbrizdəki konsulu Ramil İmranov Təbriz-Culfa avtomagistral yolunda Mərənd yaxınlığında uğradığı qəza sonucunda həyatını dəyişib. Bu haqda Azərbaycan Respublikası Xarici İşlər Nazirliyi rəsmi məlumatda bildirib.
خرداد ۱۳۸۵ را میتوان یکی از نقاط عطف در تاریخ معاصر آذربایجان دانست؛ ایامی که انتشار یک کاریکاتور در روزنامه ایران در قالب متنی به ظاهر سادهسازیشده و در بخش کودک، اما با مضمونی تحلیلی به بستری برای بروز انباشتی از احساسات تاریخی، هویتی و سیاسی بدل شد.
تظاهراتی که در پی آن شکل گرفت، نشانهای از شکافهای عمیقتر در حوزه هویت، زبان و احساس تعلق بود.
در این میان، برجسته شدن شعارهای ملیگرایانه بهویژه با رنگوبوی تورکگرایی و تاکید بر حفظ هویت نشان داد که جامعه آذربایجان در حال بازتعریف نسبت خود با کلیت حیات سیاسی و فرهنگی ایران است. این بازتعریف، بیانگر نوعی فاصلهگیری ذهنی و اعتراضی از ساختارهای مسلط، هژمونی فارسی و روایتهای رسمی بود. قیامی سراسری که تبریز، اورمیه، اردبیل، خوی�� اهر، قوشاچای(میاندوآب) سولدوز، مشگینشهر(خیو) و بسیاری از شهرهای دیگر در آذربایجان را فرا گرفت. و دهها تن توسط دستگاه سرکوب هم در تظاهرات و هم در بازداشتگاههای ارگانهای اطلاعاتی جانشان را از دست دادند. صدها فعال دانشجویی و معترض دستگیر و روانه زندان شدند.
یاد شهدای قیام بزرگ آذربایجان گرامی باد!
قتل و تجاوز به اجساد زنان کومله توسط حزب دموکرات؛ جنگ بر سر چیزی که به هیچیک تعلق نداشت و ندارد!
درگیریهای ۲۲ و ۲۳ آبان ۱۳۶۴ در نزدیکی روستای کچله مرگور اورمیه، میان نیروهای حزب دموکرات کردستان به رهبری عبدالرحمن قاسملو و سازمان کومله رخ داد. در جریان این درگیری، بنا بر گزارشها و روایتهای مختلف، ۲۸ نفر از اعضای کومله کشته شدند.
بر اساس روایت اسماعیل عجم، از اعضای گردان ۲۲ کومله که خود از چپهای مانقورد تورک در صفوف ترور بود و در صحنه حضور داشته، سه تن از کشتهشدگان کومله زن بنامهای خدیجه احمدی، منیره مدرسی و نسرین حسنخانی بودند و پس از پایان درگیری، اجساد زنان کشته شده توسط عناصر حزب دموکرات مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. موضوعی که در روایتهای شفاهی و نقلهای مربوط به این واقعه به شکلهای مختلف مطرح شده و از جمله در برخی مصاحبهها، از جمله اظهارات خانم ملکه مصطفی سلطانی (خواهر کاک فواد)، به آن اشاره شده است؛ اظهاراتی که در آن به این رخداد و همچنین به نبود عذرخواهی رسمی از سوی حزب دموکرات، با وجود گذشت سالها، پرداخته شده است.(ویدیو مصاحبه خانم سلطانی در منشن). در واقع جنگ برای عاملیت در موقعیتی که به هیچ یک از جریان مدعی تعلق ندارد. جنگ بر سر قدرت در کوههای مرکزِ غرب آذربایجان تصویر و تقویمی اینچنین زشت، غیر انسانی و پر از تناقض را بجا گذاشت.
ترور، تجاوز، سو استفاده جنسی، پروپاگاندای دموکراسی و حقوق زنان و اما زیادهخواهیای که سبک زندگی این مدعیان است، نمیتواند نماد مبارزه و عدالت باشد.
«پروژهای د�� سایه: از الی کوهن تا احمدینژاد؛ اگر این روایت درست باشد، با بزرگترین نفوذ تاریخ طرفیم»
در میانهی افشاگریهای اخیر درباره سناریوهای پشتپرده برای آینده قدرت در ایران، روایتی در حال شکلگیری است که اگرچه هنوز در حد تحلیل و گمانهزنی باقی مانده، اما بهطرز عجیبی ذهنها را درگیر کرده است؛ روایتی که برخی آن را «بازتعریف کامل مفهوم نفوذ» میدانند.
برای درک عمق این سناریو، باید به گذشته برگشت؛ به نامی که در تاریخ جاسوسی جاودانه شده: الی کوهن. جاسوسی که نه از حاشیه، بلکه از قلب قدرت در سوریه عمل کرد. او با هویتی جعلی، اعتماد ساختار سیاسی را بهدست آورد، به حلقههای تصمیمگیری نزدیک شد و اطلاعاتی را منتقل کرد که بعدها تأثیرات استراتژیک بزرگی بهجا گذاشت. الی کوهن نماد نفوذی بود که «از بیرون وارد شد و از درون ضربه زد».
اما روایت جنجالی جدید، دقیقاً از همینجا مسیرش را جدا میکند. در اینجا، دیگر خبری از هویت جعلی نیست. صحبت از مدلی پیچیدهتر است؛ مدلی که در آن، نفوذ نه با تغییر چهره، بلکه با همان چهره واقعی انجام میشود. نه یک عامل ناشناس، بلکه یک سیاستمدار شناختهشده؛ کسی که خودش بخشی از ساختار قدرت بوده است.
در چنین چارچوبی، نامی که در برخی تفسیرها و سناریوهای رسانهای مطرح شده، محمود احمدینژاد است. چهرهای که هم سابقه حضور در بالاترین سطح اجرایی کشور را دارد و هم در سالهای اخیر، نشانههایی از فاصلهگرفتنش از بخشهایی از حاکمیت مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته است. همین ویژگی دوگانه «درونساختاری بودن» و «فاصله گرفتن نسبی» برای برخی، او را به گزینهای قابلتوجه در سناریوهای فرضی تبدیل کرده است.
در این روایت، بحث بر سر یک جاسوس کلاسیک نیست؛ بلکه صحبت از یک «بازیگر چندلایه» است. فردی که میتواند همزمان در چند سطح معنا پیدا کند: سیاستمدار، چهره عمومی، و در بدبینانهترین تفسیرها، مهرهای در بازیهای پیچیدهتر ژئوپلیتیکی.
همینجا است که روایت به اوج جنجال میرسد. اگر چنین سناریوهایی واقعیت داشته باشند، آنچه شکل میگیرد دیگر شبیه هیچکدام از نمونههای تاریخی نیست. اینبار نه نفوذ از طریق هویت جعلی، بلکه حضور در متن قدرت با ه��یت واقعی است؛ مدلی که در آن، مرز میان «بازیگر» و «ابزار» بهشدت مبهم میشود.
در واقع، این گمانهزنیها چیزی است که از دل یک یادداشت در نیویورکتایمز بیرون آمده و حالا در تفسیرهای مختلف، به چنین روایتهایی گسترش پیدا کرده است. اما تاریخ نشان داده که گاهی بزرگترین داستانها، از دل غیرمنتظرهترین فرضیهها بیرون میآیند.
در نهایت، این روایت یک مقایسه سنگین را پیش میکشد:
الی کوهن، نماد نفوذ از بیرون با هویتی ساختگی؛ و در سوی دیگر این سناریوی فرضی، مدلی از نفوذ از درون با هویت واقعی.
و اگر روزی چنین الگویی تأیید شود، شاید لازم باشد تعریف «جاسوس» را از نو نوشت؛ تعریفی که در آن، بزرگترین نفوذ نه در سایه، بلکه در روشنترین نقطهی قدرت اتفاق افتاده است.
ژیار گل تایید کرد: طرح حمله از غرب آذربایجان در دستور کار بوده!
ژیار گل، خبرنگار بخش فارسی بی بی سی نزدیک به گروههای مسلح کُرد، در گفتگویی از تأیید طرح یک حمله زمینی که بعدا توسط ترامپ لغو شد، خبر داد. وی اعلام کرد که این اطلاعات را طی تحقیق و پرسوجوهای مستقیم از خود این گروهها به دست آورده و جزئیات آن را تأیید کرده است.
به گفته او، در هفتههای اول جنگ، در چارچوب این عملیات از پیش طراحی شده گروهها قرار بوده از چهار استان مختلف، از جمله آذربایجان غربی، وارد خاک ایران شود. ژیار گل مدعی شد که این طرح در سطحی گسترده برنامهریزی شده و نیروها برای اجرای آن در حالت آمادهباش قرار داشتهاند.
ناکوتروریسم دقیقاً همان چیزی است که در تصویر مشاهده میکنید؛ تلفیقی از قاچاقچیان، شروران بینالمللی، و نیروهای پاسدار و امنیتی.
تبدیل غرب آذربایجان به جولانگاه ناکوتروریسم، تنها بخشی از پروژه «کرجسازی» در آذربایجان است.
نقطه تلاقی این شرارتها و منحصرا در این تصاویر، روستاهای اطراف ارومیه است. در واقع، زیاده��خواهی کُردی یکی از ابزارهای تهران در قبال آذربایجان بوده و هست. تصور اینکه شرارت منطقهای اکراد بدون نقش تهران و بهصورت مستقل انجام میشود، در بهترین حالت سادهلوحانه است.
جنایت کمونیسم استالین، پاکسازی قومی!
اخراج تاتارهای(تورکهای) کریمه، که به «سورگونلوک» معروف است، یکی از تلخترین رویدادهای تاریخ قرن بیستم بهشمار میآید. این واقعه در روزهای ۱۸ تا ۲۰ مه ۱۹۴۴ و به دستور ژوزف استالین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی، و با اجرای مستقیم لاورنتی بریا توسط نیروهای امنیتی شوروی (NKVD) انجام شد. در این عملیات، دستکم ۱۹۱۰۴۴ نفر از ��اتارهای کریمه که تورک و بومی این شبهجزیره بودند، بهصورت اجباری از سرزمین خود اخراج شدند.
بهانه رسمی این اقدام، مجازات جمعی بهدلیل ادعای همکاری برخی از تاتارها با آلمان نازی عنوان شد، اما بسیاری از پژوهشگران معتقدند این سیاست در چارچوب برنامههای کلان قومی و اهداف ژئوپلیتیکی شوروی، از جمله فشار بر پیوندهای قومی تورکتبار، اعمال فشار بر جمهوری تورکیه و دسترسی به تنگه داردانل قابل تحلیل است.
نکته قابل توجه آن است که در میان تبعیدشدگان، زنان، کودکان، سالمندان و حتی اعضای وفادار به حکومت شوروی و سربازان ارتش سرخ نیز حضور داشتند. تبعیدشدگان طی چند روز با قطارهای باری به مناطق دوردست، عمدتاً در آسیای مرکزی و بهویژه ازبکستان، منتقل شدند. شرایط سخت مسیر و زندگی در تبعید باعث شد حدود ۸ هزار نفر در همان مراحل اولیه جان خود را از دست بدهند و در سالهای بعد نیز دهها هزار نفر دیگر بر اثر بیماری، گرسنگی و شرایط دشوار زندگی جان باختند. این اقدام تنها به جابهجایی فیزیکی محدود نشد، بلکه با تخریب آثار فرهنگی و تغییر بافت جمعیتی کریمه، تلاشی سازمانیافته بر��ی حذف هویت تاتارهای کریمه نیز صورت گرفت.
این تبعید حدود ۴۵ سال به طول انجامید و تا اواخر دهه ۱۹۸۰ ادامه داشت. اگرچه پس از مرگ استالین، برخی سیاستهای سرکوبگرانه مورد انتقاد قرار گرفت، اما ممنوعیت بازگشت تاتارهای کریمه تا سال ۱۹۸۹ بهطور رسمی لغو نشد. امروزه این رویداد از سوی برخی کشورها بهعنوان نوعی نسلکشی به رسمیت شناخته میشود و همچنان یکی از مهمترین نقاط عطف در حافظه تاریخی و هویتی تاتارهای کریمه بهشمار میرود.