ننه: فقط یک هنر را باید یاد بگیری و آن هم تحمل است، تحمل.
مریم: تحمل چی ننه؟
ننه: نگران آن نباش، موضوع کم نمیآوری.
📚هزار خورشید تابان
#خالد_حسینی
🖼️Crying Girl on the Sofa, 1919
By Peder Knudsen
@savadnameh
درد
چگونه مرا شناسایی کرد؟
نه گلسرخی روی سینهام سنجاق کرده بودم
نه قرار ملاقاتی با او داشتم
فقط تلاش میکردم
خودم را از مخمصهی
آخرین ردپای مردی که رفته است
بیرون بیاورم.
#مرام_المصری@savadnameh
«لباسی را که در نخستین دیدارمان به تن داشتی بپوش
خود را زیبا کن
بر موهایت اطلسی بزن
آن را که در نامه فرستاده بودم
و پیشانی باز و سفید و بوسه خواهت را بلند کن
امروز، نه ملال نه اندوه
امروز، محبوب ناظم حکمت باید که زیبا باشد
چونان پرچم انقلاب!»
- ناظم حکمت؛ فارسیِ احمد پوری
«همچون کسی که در کشتی شکستهای از تیرکی در حال سقوط آویزان شده باشد، شاید، امّا، او از آنجا نشانهای به رهایی را بازیابد.»
بخشی از نامهی #والتر_بنیامین به شولم.
چقدر گپزدن باتو، سرگرمن میکند! میگذارم قلمم جلو برود بی آنکه فکر کنم دیروقت است. اینمار خستگی را از تنم به در میکند، اینکه تمام اندیشههایم را همین طور برایت بفرستم، برای تو که بهترین اندیشه ی قلبیام هستی.
📚نوشتن مادام بوآری
چرا در موقع انتشار غربزدگی آلاحمد، با آن مخالفت نکردی؟
ابلهانه تصور میکردم که نباید آلاحمد را در مقابل «دستگاه» تضعیف کرد. حقیقت را فدای مصلحت کردم (کینه از شاه بر همه چیز سایه افکنده بود). با وجود این مخالفت خود را به طور غیرمستقیم نوشتم.
مارکس و سایههایش
#مصطفی_رحیمی
«فعلاً میسازم -چه میشود کرد؛ مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی را درآورد- همین است که هست.»
از نامهی #فروغ فرخزاد به برادرش فریدون.
@savadnameh
«به هر حال این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزیم و میسازیم قسمت ما این بوده یا نه دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه چیز.»
از نامههای #صادق_هدایت به #شهیدنورایی
«من هیچگاه تیر و کمان نداشتم مادر
نه پرندهای را زدهام
نه شیشهی کسی را شکستهام
اما، بچهی چندان خوبی هم نبودم
هیچگاه دلت را نشکستم،
همیشه گردنِ خود را شکستم
من در طول زندگی، همیشه خود را آزردم.»
#یوسف_هایالاوغلو
برگردانِ کیوان روانبخش