@Constan63413921 عقلانیت سیاسی و بهداشت روان، بهعفونتوجراحت «خزینههای راکد فاضلاب دیانت در سیاست» بازگشت در ۵۷. نهاد دولت مدرن و سختافزاری که رضاشاه ساخت محمدرضاشاه با تکنوکراسی نفت تقویت کرد اما ما را امروز از گره کور قبیلهایِ افغانی نجات داده؛ چارچوبی که سپر بلای هستی ملی ما خواهد شد..
انحصار ماکسوبری استفاده مشروع از قدرت فیزیکی امریست که تا پیش از رضاشاه در ایران وجود نداشت. ارزیابی کارنامه ایشان، مستلزم فهم نظریه دولتسازیست که فرآیند رمانتیکی نبود پروژهای بود سختافزاری، مبتنی بر اقتدار مرکزی، و جز با اجرای فاز مهار ملوکالطوائفی در ایران مبتلا به قحطی،
شاه، توسعهپذیری دیگران و خطر شوروی را میدید داشت ایران را به یک قدرت صنعتی تبدیل میکرد، شتاب سختافزاری از توان جذب نرمافزاری پیشی گرفت. تجدد در ژاپن در تقابل با سنت و هویت قرار نگرفت، ما تجدد را به نبرد با سنت فرستادیم. بهجای کار و انباشت، بهتنبلی و رانتخواری روی آوردیم.
۱. حزب توده و گروههای چپ، حساب ویژهای روی طبقه دهقان باز کرده بودند. با اصلاحات ارضی، زیر پای کمونیسم در روستاها خالی شد؛ انگیزه شورش طبقاتی از دهقان بازستانده شد، متمایل به حفظ وضع موجود شد. روستاها و دهقانان بیزمین، موتور محرک انقلاب کمونیستی بودند. بنابراین، اصلاحات ارضی،
به نظر من، دریچهی تنگ چپ و راست که جزو واژههای وارداتی و ترجمهای به گفتمانهای سیاسی ما ایرانیان هستند، نمیتواند مدخل مناسب فهم مسالههای ویژهی ایران و پاسخهای ویژهی لازم برای آن مسالهها باشد.
چپ و راست برآمده از تاریخ سیاسی اروپا و در فرآیندهای سیاسی آن جغرافیا و آن مردم تعریف شدهاند. ایران برای تعریف وضعیت سیاسی خود نیاز به یک تمپلیت و قالب وارداتی ندارد که به زور خود را در آن جا بدهد و خطی فرظی را بین دو جناح چپ و راست ترسیم کند.
ایران مسایل خود را داشت. مسالهای بنیادی ایران مسالهی هویت شهروند ایران بود که در دو حوزهی کلان زنان و مالکیت زمین در اولویت برنامههای پهلوی قرار گرفت.
اصلاحات ارضی و ایجاد امکان مالکیت زمین برای جمعیت بزرگ روستایی ایرانیان به هیچ عنوان یک برنامه در اولویتها و هدفگذاریهای اقتصادی نبود. آن برنامه، مانند برنامه زنان، هدفش ارتقای سرمایهی انسانی ایران و قطعیت حقوقی شهروند ایران بود.
محبوب دشمن من، نمیتواند دوست من باشد. چون «شما دوست داری عادل رو»، ما دوستش نداریم. کسی که مرز اخلاقیْ میان خود و ساختار جنایتکار شما حفظ نکند، سرمایه اجتماعی نیست که بخواهد توسط شما اوباش مصادره شود. در نهایت بهبازتولید شما و ساختار فاسدتان کمک میکند.
وقتی برای نمادهای حکومتی، اشک و مویه اختیار میکنید، برای مردم بیدفاع دی سکوت مطلق، و صرفا برای علایقومنافع شخصیحرفهای خویش هزینه میدهید، خروجی عملکرد شما، بهویژه در بزنگاههای حساس، فراتر از یک شهروند منفعل میرود. مسئله، دیگر «زیست حرفهایِ تحتِ https://t.co/FY9jDfjvH8
@rezasadx تهش چهبسا اوبامای 2.0 در بیاد همین اما اگه نبود اون عجوزهی کامالا تا الان ۱۰۰میلیارد آزاد کرده بود ۹۰تاش سر از چاه لِبیروتِ فَیروز. فرانکفورت ۲ و ۳ برابر شده؟ پس حتما چون شما میگی ایالاتمتحده هم «۲ یا ۳ » برابر شده قیمتها (از وقتی این یارو پیری املاکی برگشته راس کار).
بهسختترین شکل ممکن این ملت آموخت که نه تنها تن را—همان زمان که با زحمات رضاشاه از خزینههای راکد حمامها به زیر دوشهای بهداشتی دوران مدرن آورد—ذهن و روان قرونوسطایی عهد قجری خویش را نیز میبایست از خزینههای قهقرایی-راکد و بوگندو-عفونی دین و مذهب متوهم سیاسی به
رضاشاه؛ مردی که ایران را وارد قرن بیستم کرد
از آشوب، بیسوادی و نفوذ بیگانه تا پیدایش دولت-ملت مدرن ایران
ایرانی که رضاشاه در سال ۱۹۲۵ به ارث برد، کشوری گرفتار فقر، بیسوادی، بیماری، اعتیاد، آشوب و نفوذ قدرتهای خارجی بود. او در کمتر از دو دهه، ارتش ملی، راهآهن سراسری، بانک ملی، دادگستری نوین، دانشگاه و زیرساختهای یک دولت مدرن را بنا کرد.
مقاله من در ساب استک روایت دگرگونی ایران از جامعهای پیشامدرن به یک دولت-ملت نوین است؛ و یادآوری این حقیقت که ایران مدرن، تصادفی ساخته نشد.
https://t.co/C4bGjnb4gT
@Constan63413921 عقلانیت سیاسی و بهداشت روان، بهعفونتوجراحت «خزینههای راکد فاضلاب دیانت در سیاست» بازگشت در ۵۷. نهاد دولت مدرن و سختافزاری که رضاشاه ساخت محمدرضاشاه با تکنوکراسی نفت تقویت کرد اما ما را امروز از گره کور قبیلهایِ افغانی نجات داده؛ چارچوبی که سپر بلای هستی ملی ما خواهد شد..
@Constan63413921 عقلانیت سیاسی و بهداشت روان، بهعفونتوجراحت «خزینههای راکد فاضلاب دیانت در سیاست» بازگشت در ۵۷. نهاد دولت مدرن و سختافزاری که رضاشاه ساخت محمدرضاشاه با تکنوکراسی نفت تقویت کرد اما ما را امروز از گره کور قبیلهایِ افغانی نجات داده؛ چارچوبی که سپر بلای هستی ملی ما خواهد شد..
انحصار ماکسوبری استفاده مشروع از قدرت فیزیکی امریست که تا پیش از رضاشاه در ایران وجود نداشت. ارزیابی کارنامه ایشان، مستلزم فهم نظریه دولتسازیست که فرآیند رمانتیکی نبود پروژهای بود سختافزاری، مبتنی بر اقتدار مرکزی، و جز با اجرای فاز مهار ملوکالطوائفی در ایران مبتلا به قحطی،
اگرچه توسط اوباش دیت به گروگان گرفته شده دچار بحران کارآمدی حکمرانیست، استخوانبندی یک دولت ملی را اما داراست؛ میراثی گرانبها که سنگ بنای آن به همت رضاشاه و در سختترین دوران تاریخی گذار گذاشته شد. این میراث گرانبها بهزودی به صاحبان اصلی خویش—ملت شریف ایران—بازخواهد گشت.
بهسختترین شکل ممکن این ملت آموخت که نه تنها تن را—همان زمان که با زحمات رضاشاه از خزینههای راکد حمامها به زیر دوشهای بهداشتی دوران مدرن آورد—ذهن و روان قرونوسطایی عهد قجری خویش را نیز میبایست از خزینههای قهقرایی-راکد و بوگندو-عفونی دین و مذهب متوهم سیاسی به
به زیست قبیلهای—به سبک افغانها—بازگرداند چراکه زیرساختهای مادی، نهاد اداری و سرمایه انسانی ساختهشده در عصر پهلوی، جانسختتر از ایدئولوژی بودند. دفاع عقلانی از اقدام پهلویها، دفاع از «پروژه دولتسازی مدرن» در برابر (الف) آنارشی قبیلهای و (ب) انسداد دینیست. ایرانِ امروز،