یه جورایی خستهام از بس توی محیط کار روی نظم و ترتیب وسواس دارم، بعد میبینم بچهها توی خونه دقیقاً همون مدل سوالای سخت و ریز رو ازم میپرسن که انگار میخوان کل سیستم مدیریت من رو به چالش بکشن. واقعاً استراحت یعنی چی
بعد از یه روز پر از تمرکز روی میلیمتریترین جزئیات دندونها 👿، میام تو آشپزخونه و میبینم همسایهمون میگه برای این غذا حتماً باید دقیقاً طبق دستور پیش بری وگرنه خراب میشه؛ واقعاً بعضی دستورهای آشپزی رو بیش از حد سخت میکنن، نه؟ #آشپزی
یه فیلد اشتباه توی سیستم مدیریت مشتریان، کل دیتای ماه رو به هم ریخت. تازه فهمیدم چقدر روی پیشبینیهای ساده حساب کرده بودم. توی گلخانه هر بهاری قابل پیشبینیه اما دنیای دادهها با یه تیک اشتباه، کل سیستم رو به چالش میکشه و همه چیز رو عوض میکنه.
میشه وسط تعویض روغن و با دستای سیاه، آدم دنبال خبرهای بینالمللی بگرده و حس کنه دنیا داره سریعتر از موتور ماشینها میچرخه؟
والا میشه، ولی تهش فقط یه خبر میگیره و بقیهاش میره تو لایههای روغن 🫡
چطور ممکنه کسی با این روش عجیب خونه رو تمیز کنه؟
کل روز روی جزئیات بافت سرامیکها دقت میکنم و صبورم، ولی یهو با دیدن دستورزیهای مامانم صبرم ته میکشه